شرکت تضامنی
From دانشنامه تخصصی حقوقی
پرش به: Jump to navigation, search
شرکتی است که تحت اسم مخصوصی برای امور تجارتی بین دو یا چند نفر با مسؤولیت تضامنی تشکیل می شود. اگر دارایی شرکت برای تأدیه تمام قروض کافی نباشد، هر یک از شرکا، مسؤول پرداخت تمام قروض شرکت است. مقاله ای در همین زمینه از احسان زررخ (دانشجوی کارشناسی ارشد)
شرکت تضامنی
چکیده
قانون تجارت در بخشی از مواد خود شرکت های تجاری را مورد بحث قرار داده است که یکی از مهمترین این شرکت ها شرکت تضامنی است که در مواد گوناگونی از قانون تجارت مباحث مربوط به آن بیان گشته و مقاله حاضر بیان کننده آخرین وضعیت قوانین کشور در مورد این نوع شرکت ها ست و به طور کلی ساختار آن که شامل صور مختلفی از جمله مدیریت، انحلال، تقسیم سود، مسئولیت شرکاء و مسائل دیگر است مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت.
شرکت تضامنی در زمره شرکت های تجاری است که قانونگذار در قانون تجارت بدان اشاره کرده است و به علت ویژگی های خاص برای عضویت از جمله شرکت های مناسب برای فعالیت های تجاری است. در این مجال ما به دنبال پاسخ دادن به پرسش هایی در باب تاسیس شرکت تضامنی، ارائه تعریف از این شرکت، تحلیل وضعیت شرکا و نیز چگونگی اداره شرکت تضامنی و مسئولیت شرکا و انحلال آن هستیم. امید است که در این مقاله بتوانیم تا حد توان ساختار این نوع شرکت را برای خوانندگان عزیز تبیین نماییم.
تاسیس شرکت تضامنی با تنظیم شرکتنامه که به صورت اوراق چاپی در اداره ثبت شرکتها موجود می باشد صورت می گیرد. در شرکتنامه مذکور باید نام نوع موضوع شرکت و مرکز اصلی و نشانی کامل همچنین اسامی شرکا یا موسسین و شماره شناسنامه و محل اقامت آنها و غیره قید گردد.
برای تشکیل شرکت تضامنی تمام سرمایه نقدی تادیه و چانچه سهم الشرکه غیر نقدی باشد باید تقویم شده و تسلیم گردد. به هنگام تاسیس شرکت اساسنامه مربوط به آن نیز که در واقع آئین نامه داخلی شرکت می باشد توسط موسسین تنظیم می گردد.
مطابق ماده ١٩٥ ق.ت. ثبت کلیه شرکتهای مذکور در این قانون الزامی است و تابع مقررات قانون ثبت شرکتهاست.
شرکت تضامنی شرکتی است که تحت اسم مخصوص برای امور تجارتی بین دو یا چند نفر با مسئولیت تضامنی تشکیل می شود . اگر دارائی شرکت برای تادیه تمام قروض کافی نباشد هر یک از شرکا مسئول پرداخت تمام قروض کافی نباشد هر یک از شرکا مسئول پرداخت تمام قروض شرکت است. هر قراری که بین شرکا برخلاف این ترتیب داده شده باشد در مقابل اشخاص ثالث کان لم یکن خواهد بود . در اسم شرکت تضامنی باید عبارت شرکت تضامنی و حداقل اسم یک نفر از شرکا ذکر شود . در صورتی که اسم شرکت مشتمل بر اسامی تمام شرکا نباشد باید بعد از اسم شریک یا شرکایی که ذکر شده است عبارتی از قبیل : (و شرکا) یا (برادران) قید گردد. (ماده ١١٧ ق.ت). از مطالب بالا می فهمیم که شرکت تضامنی بین دو یا چند نفر شریک تشکیل می شود و شرکای شرکت تضامنی در برابر تعهدات شرکت متضامنا و بطور نامحدود مسئولیت دارند. هر گونه توافق بین شرکا جهت حفظ حقوق اشخاص ثالث کان لم یکن می باشد. آخرین نکته ای که از مطالب بالا فهمیده می شود این است که خصوصیت شخصی بودن قرارداد شرکت تضامنی موجب شده سهم الشرکه هر یک از شرکا اصولا غیر قابل انتقال باشد مگر با رضایت کلیه شرکا در طول حیات شرکا و پس از فوت یکی از شرکا.
شرکت تضامی توسط حداقل یک مدیر که شرکا از میان خود انتخاب می نماید اداره می شود مدیر مزبور ممکن است غیر از شرکا بوده و از خارج انتخاب شود (ماده ١٢٠ق.ت) در صورتی که مدیران از بین شرکا بدون قید در اساسنامه انتخاب شده باشند با توجه به شرایط اساسنامه به اتفاق ارا سایر شرکا قابل عزل می باشند مدیر غیر شریک با شرایط پیش بینی شده در اساسنامه و در غیر این صورت با تصمیم اکثریت شرکا معزول می شود .
در صورتی که عزل مدیری بدون دلیل موجه باشد مدیر معزول حق مطالبه ضرر و زیان را از شرکت خواهد داشت.
مدیر یا مدیران مندرج در شرکتنامه قابل عزل نمی باشند و حق استعفا نیز ندارند مگر با توافق کلیه شرک شرکت تضامنی. در صورتی که مدیر یا مدیران در اساسنامه انتخاب شده باشند. ممکن است طبق اساسنامه نسبت به تغییر مدیر یا مدیران مذکور عمل شود.
اگر مدیر یا مدیران در شرکتنامه یا اساسنامه انتخاب نشده ولی انتخاب آنان بعدا صورت گرفته باشد در این صورت شرکا می توانند مدیر یا مدیران فوق را معزول نمایند. بدیهی است مدیر یا مدیران حق استعفا خواهند داشت.
مدیر شرکت تضامنی برای اینکه بتواند شرکت را در مقابل اشخاص ثالث متعهد سازد باید به نام شرکت و در حدود اختیارات خود اقدام و اتخاذ تصمیم نماید. درغیر این صورت شخصا مسئول تعهدات مزبور خواهد بود.
در دو مورد به محدودیت اختیارات مدیر یا شریک شرکت تضامنی به طور صریح اشاره شده است:
١- تا جبران ضررهای وارده به شرکت تقسیم سود ممنوع می باشد (ماده ١٣٢ ق.ت).
٢- محدودیت انجام عملیات تجارتی )ماده ١٣٤ ق.ت).
مسئولیت مدنی مدیران در مقابل شرکت از مقررات عقد وکالت پیروی می نماید و مسئولیت مدنی مدیر در مقابل شرکا تابع اصول کلی حقوق مدنی که در باب تسبیب و قانون مسئولیت مدنی پیش بینی شده است می باشد بالاخص در مواردی که قلمرو اختیارات مدیران در اساسنامه تعیین شده است.
شرکای شرکت تضامنی مسئولیت تضامنی دارند و کلیه بستانکاران مطالبات خود را از شرکت مطالبه می نمایند. حال اگر دارائی شرکت تکافوی ادای دیون بستانکاران را نکند اشخاص اخیر حق دارند به شرکای شرکت تضامنی جهت وصول مابقی مطالبات خود منفردا و یا مجتمعا مراجعه نمایند. هیچیک از شرکا نمی توانند با استناد به اینکه میزان قروض شرکت از میزان سهم او در شرکت تجاوز می نماید از تادیه قروض شرکت امتناع ورزد فقط در روابط بین شرکا مسئولیت هر یک از آنها در تادیه قروض شرکت به نسبت سرمایه ای خواهد بود که در شرکت گذاشته اند. آن هم در صورتی که در شرکت نامه ترتیب دیگری اتخاذ نشده باشد (مستفاد ازماده ١١٦ ق.ت).
در تائید مطالب بالا ماده ٤٠٣ ق.ت. می گوید : (در کلیه مواردی که به موجب قوانین یا موافق قراردادهای خصوصی ضمانت تضامنی باشد طلبکار می تواند به ضامن و مدیون اصلی مجتمعا رجوع کرده یا پس از رجوع به یکی از آنها و عدم وصول طلب خود برای تمام یا بقیه طلب به دیگری رجوع نماید
طلبکاران شخصی شرکا حق ندارند که طلب خود را از دارائی شرکت تامین و یا وصول نمایند. اما می توانند نسبت به سهمیه مدیون خود (شریک تضامنی شرکت) از منافع شرکت یا سهامی که ممکن از در صورت انحلال شرکت عاید مدیون مزبور گردد هر اقدام قانونی که مقتضی باشد به عمل آورند. طلبکاران شخصی شرکا در صورتی که نتوانسته باشند طلب خود را از دارائی شخصی مدیون وصول کنند و سهم مدیون از منافع شرکت برای تادیه طلب آنها کافی نباشد می توانند انحلال شرکت را تقاضا نمایند. (مستفاد از ماده ١٢٩ ق.ت)
در موردتهاتر دیون مطالبی در ماده ١٣٠ ذکر گردیده که خلاصه آنها عبارتند از :
١- مدیون شرکت حق ندارد در مقابل طلبی که از یکی از شرکا شرکت مزبور دارد استناد به تهاتر کند.
٢- شریک شرکت نیز نمی تواند در مقابل کسی که به شرکت مدیون بوده ولی از شریک مزبور طلب شخصی دارد استناد به تهاتر کند.
٣- تهاتر دیون طلبکار شخصی یکی از شرکا پس از انحلال شرکت به دلیل از بین رفتن شخصیت حقوقی شرکت وتعلق دارائی آن به شرکا تجویز شده است (در اینجا اصل تفکیک شخصیت حقوقی شرکت با شرکا مورد توجه قرار گرفته است.)
منافع درشرکت تضامنی به نسبت سهم الشرکه بین شرکا تقسیم می شود مگر آنکه شرکتنامه ترتیب دیگری مقرر داشته باشد لیکن تادیه هر نوع منفعت به شرکا تا زمانی که کمبود سهم الشرکه شرکا به علت زیان های وارده جبران نشده باشد ممنوع خواهد بود(مستفاد از مواد ١١٩ و ١٣٢ ق.ت).
زمانی که شرکت مقصودی را که برای آن تشکیل شده است انجام داده یا انجام آن غیر ممکن شده باشد وقتی که شرکت برای مدت معینی تشکیل و مدت منقضی شده باشد و بالاخره در صورت ورشکستگی شرکت شرکت تضامنی منحل می گردد (فقرات ١و ٢و ٣و ماده ٩٣ ق.ت) موارد دیگری که باعث انحلال شرکت می شوند عبارتند از :
تراضی تمام شرکا صدور حکم انحلال از دادگاه تقاضای فسخ از طرف یکی از شرکا ورشکستگی یکی از شرکا و در خاتمه فوت یا محجوریت یکی از شرکا.
اول - ثبت و اعلام انحلال
انحلال شرکت تضامنی باید طبق ماده (٢٠٠ ق.ت) ناظر به مواد ١٩٥ و ١٩٧ همان قانون و برابر نظامنامه وزارت عدلیه اعلام شود. این نظامنامه در ماده ٩ خود می گوید: (در هر موقع که تصمیمات راجع به تمدید مدت شرکت زائد بر مدت مقرر یا انحلال شرکت قبل از مدت معینه یا تغییر کیفیت تفریغ حساب یا تغییر اسم شرکت یا تغییر دیگر در اساسنامه یا تبدیل و یا خروج بعضی از شرکا ضامن از شرکت اتخاذ شود و همچنین در هر موقعی که مدیر یا مدیران شرکت تغییر می یابد و یا تصمیمی نسبت به مورد معین در ماده ٥٨ قانون تجارت اتخاذ شود مقررات این نظامنامه راجع به ثبت و انتشار باید در مورد تغییرات حاصله نیز رعایت شود.
شرکا شرکت تضامنی مکلفند که انحلال خود را با تقدیم مدارک مقرر بدوا در اداره ثبت شرکتها به ثبت برساند و سپس در ظرف ماه اول از تاریخ ثبت انحلال آن را به هزینه خود شرکت توسط اداره ثبت محل در روزنامه رسمی و یکی از جراید کثیر الانتشار مرکز اصلی شرکت منتشر نمایند.
دوم - تصفیه شرکت تضامنی
شرکت تضامنی پس از انحلال باید تصفیه شود. در بعضی کشورها شرکت پس از انحلال و در حلا تصفیه می تواند با شرکت دیگر ادغام شده ویا نوع خود را تغییر دهد . بدین ترتیب تصفیه صورت نمی گیرد. در قانون تجارت ایران تبدیل شرکت تضامنی به شرکت سهامی (اعم از عام و خاص) فقط در زمان حیات شرکت پیش بینی شده است (ماده ١٣٥ ق.ت.) و ظاهرا چنین تبدیلی پس از انحلال امکانپذیر نمی باشد ولی با اصلاح ماده ١٣٥ مذکور شرکا می توانند پس از پرداخت طلب طلبکاران حتی در زمان انحلال شرکت و در طول مدت تصفیه شرکت تضامنی را به شرکت سهامی عام و خاص تبدیل نماید. مدیر یا مدیران تصفیه دارائی شرکت منحله را نقد و مطالبات شرکت را نیز وصول می نمایند. همچنین دیون شرکت را پرداخته و در آخر دارائی باقیمانده شرکت را بین شرکا تقسیم می کنند. سوم - انتخاب مدیر یا مدیران تصفیه امر تصفیه درشرکت تضامنی با مدیر یامدیران شرکت می باشد مگر آنکه شرکای ضامن اشخاص دیگری را از خارج یا از بین خود برای تصفیه معین نمایند. در صورت عدم توافق سایر شرکا با اشخاص تعیین شده دادگاه عمومی اشخاصی را برای امر تصفیه تعیین خواهد کرد. اسامی مدیرانی که غیر از مدیران شرکت باشند باید در اداره ثبت شرکتها در تهران و دردایره ثبت شرکتها در شهرستانها به ثبت و آگهی برسد. چهارم- وظایف مدیر یا مدیران تصفیه از کارهایی که مدیر تصفیه مکلف به اجرای آن می باشد خاتمه دادن به کارهای جاری شرکت و اجرا نمودن تعهدات شرکت می باشد و در صورت نیاز می تواد برای اجرای تعهدات شرکت معاملات جدیدی نیز بنماید. از جمله کارهای دیگر مدیر تصفیه وصول مطالبات شرکت تضامنی و تقسیم دارائی شرکت می باشد آن قسمت از دارائی شرکت که در مدت تصفیه مورد نیاز نمی باشد بطور موقت بین شرکا تقسیم می شود. مدیر یا مدیر عامل تصفیه حساب شرکا را نسبت به هم وسهم هر یک از شرکا را از نفع و ضرر تعیین می نماید. در صورت اختلاف نظر در موردتقسیم بین شرکا حل مساله با دادگاه ذیصلاح می باشد.
دفاتر هر شرکتی که محل شده با نظر مدیر ثبت اسناد در محل معینی از تاریخ ختم تصفیه تا ده سال محفوظ خواهد ماند (در ماده ٢١٧ ق.ت) ضمنا مدت مرور زمان در دعاوی مطروحه از طرف اشخاص ثالث علیه شرکا یا وراث آنها راجع به معاملات شرکت در صورتی که شرکا یا وراث قانونا مسئول باشند ٥ سال است و مبدا مرور زمان از روزی است که انحلال شرکت تضامنی یا ستعفا شریک یا اخراج او از شرکت در اداره ثبت شرکتها به ثبت رسیده و در روزنامه رسمی آگهی شود. چنانچه طلب پس از ثبت و آگهی مزبور قابل مطالبه شده باشد مرور زمان از روزی شروع می شود که طلبکار حق مطالبه پیدا کرده باشد. شرکای شرکت تضامنی در مدت ٥ سال از تاریخ جاری شدن مرور زمان هر کدان منفردا و متضامنا در مورد تعهدات شرکت درمقابل اشخاص ثالث مسئول می باشند.
مرور زمان پیش بینی شده در ماده ٢١٩ ق.ت. که مدت آن ٥ سال است مانند سایر مرورزمانهای مندرج در قانون تجارت قاعده خاص بوده و به قوت خود باقی است و با احراز شرایط زیر جاری می گردد:
دعوی شخص ثالث علیه شرکای شرکت تضامنی یا وراث آنها باشد.
شرکای یا وراث آنها قانونا مسئول قرار داده شده باشند.
دعوی شخص ثالث راجع به معاملات (تعهدات) شرکت باشند.
مبدا مرور زمان از تاریخ ثبت انحلال شرکت یا کناره گیری شریک یا اخراج او از شرکت در اداره ثبت و اعلان در مجله رسمی شروع می شود.
شرکتهای تضامنی
تاریخچه :
بحث مربوط به شرکتهای تجاری در ایران همراه با نفوذ کشورهای غربی و استعمارگر شکل گرفته است . استعمارگران برای چپاول ثروتهای ملت ایران در بخشهای نفت ، تجارت ، معدن ، راه آهن و امثال اینها شرکتهایی را در کشور تاسیس کردند و اقدام به فعالیتهای تجاری خارجی و ایرانی نیز مشکلاتی را برای کشور بوجود آورده بود. در این راستا اولین قانون تجاری در ایران در سال 1303 حدود یکصد سال بیش درباره شرکتهای تجاری بحث کرده است. در سال 1304 قوانین خاصی به تصویب مجلس شورای ملی آن زمان قرار گرفت که وضعیت شرکتهای تجاری (سهامی ـ تضامنی و غیره) را به اختصار بیان کرد. مهمترین قانون تجاری در ایران که همان قانون تجارت است در 13/2/1311 به تصویب رسید.
انواع شرکتهای تجاری :
شرکتهای تجاری از لحاظ ماهیت به دو نوع کلی تقسیم می شوند :
1. شرکتهای تجاری انتفاعی : شرکتهایی که به قصد انتفاع و کسب سود به فعالیت تجاری می پردازند.
2. شرکتهای تجاری غیر انتفاعی : شرکتهایی که هدف آنها کسب سود و انتفاع نمی باشد.
هر یک از دو نوع واحدهای تجاری فوق می توانند انفرادی ، تضامنی یا سهامی باشند.
تعریف شرکت :
قانون تجارت شرکت را تعریف نکرده است اما قانون مدنی در ماده 571 شرکت را بشرح زیرتعریف کرده است: "شرکت عبارت است از اجتماع مالکین متعهد در شی ای واحد به نحو اشاعه)
تعریف اصطلاحی شرکت :
شرکت عبارت است از اجتماع دو یا چند نفر که هر یک امکاناتی را با خود به درون اجتماع مذکور آورده و بقصد کسب سود فعالیتی را انجام و منافع آن را به نسبت های معینی بین خود تقسیم نمایند.
ایجاد شرکت :
شرکتها به دو صورت ، قهری یا اختیاری ایجاد می شوند. بعضی از شرکتها ممکن است بنا به اختیار ایجاد نشود بلکه ممکن است قانون شرکتی را ملزم نماید تا ایجاد شود. طبق ماده 572 و 573 قانون تجارت شرکت می تواند قهری یا اختیاری باشد.
تعریف شرکت تجاری :
شرکت تجاری عبارت است از شرکتی است که بموجب عقد یا قراردادی بین دو یا چند نفر ایجاد گردیده و بنا به توافق آورده های خود را بقصد تحصیل سود مشترکا" مورد تجارت قرار می دهند.
شرکت تضامنی :
شرکت یا شرکتهایی هستند که بر اساس عقد یا قراردادی به امور تجاری پرداخته و هدف آنها کسب سود و تقسیـم آن بـر مبنای قرارداد توافقی بین شرکاء یا سهامداران است. این شرکتها می توانند براساس یا اختیاری باشد توسط چند شریک تشکیل شوند و یا تعهدی هستند و براساس عقل و منطق یا قانونی بوجود می آید.
انواع شرکت های تجاری :
ماده 20 قانون تجارت شرکتهای تجاری را به هفت نوع تقسیم کرده است.
1. شرکتهای سهامی
2. شرکتهای با مسئولیت محدود
3. شرکتهای تضامنی
4. شرکتهای مختلط غیر سهامی
5. شرکتهای مختلط سهامی
6. شرکت نسبی
7. شرکتهای تعاونی
جدول ویژگیهای اساسی واحدهای انتفاعی ویژگی موسسات انفرادی
(صنعتی – پیشه وران - تجاریشرکتهای تضامنی
(تضامنی – نسبی – مختلط)شرکتهای سرمایه ای
سهامی با مسئولیت محدود، دولتی موسسات غیر تجاری
دفتر حقوقی، موسسه حسابرسیشرکتهای تعاونی
مالکیتمتعلق به یک نفرمتعلق به دونفر و بیشترشرکت به تعدای سهامدار بیش از 3 نفر یا تعدادی شریک با مسئولیت محدود(بیش از دونفر ) و یا دولت و موسسات دولتی تعلق دارد.موسسه متعلق به یک نفر یا بیشتـر می باشد.حداقل 7 نفر باید باشد
شخصیت حقوقی ندارد
عمر واحدهای تجاریعمر موسسه در موارد زیر خاتمه می یابد.
1 – یکی فوت صاحب سرمایه .
2 – خاتمه دادن به کار واحدتجاری
3 - ورشکستگی واحد تجاری
4 – مهاجرت یا دیوانگیعمرموسسه در موارد زیر خاتمه می یابد.
1- فوت یکی از شرکاء
2- ورشکستگی (شرکت یاشرکاء)
3- انحلال
4- براساس رای دادگاه
5– خواسته حداقل یکی ازشرکاء
6- تبدیل شرکت تضامنی به شرکت سهامی عام یا خاص
7 – برای انجام فعالیتی که شرکت ایجاد شده باشد، فعالیت مورد نظر خاتمه یابد.
عمر موسسه درموارد زیر خاتمه می یابد:
1 – ورشکستگی
2 – انحلال و تصفیه اختیاری
3 – بنا بر حکم قانون
عمرموسسه درموارد زیرخاتمه می یابد
1 – انحلال اختیاری
2 – بنابر حکم دادگاهعمر شرکتهای مزبور در موارد زیر خاتمه می یابد:
1- انحلال توسط مجمع فوق العاده
2 – کاهش اعضاء به کمتر از 7 نفر
3 - اتمام مدت شرکت که در اساسنامه شرکت تصویب شده است .
4 – ورشکستگی
مسئولیت نسبت به پرداخت بدهیهااگر موسسه قادر به پرداخت بدهی خود نباشد از اموال شخصی صاحب موسسه طلب خود را می گیرندیکی از شرکاء بدهی داشته باشد بدهکار از سرمایه شرکاء طلب خود را می گیرد. مسئولیت هر یک از شرکاء ضامن در تعدیه دیون شرکت برای پرداخت بدهی کافی نباشد. طلبکاران می توانند مطالبات خود را از اموال شخصی شرکت تامین کنند.براساس سرمایه و سهامی که سهامداران در شرکت دارند.
مسئولیت سهامداران منحصر به مبلغی است که در شرکت سرمایه گذاری کرده اند و بیش از آن نسبت به بدهیهای شرکت تعهد و مسئولیتی ندارد.طلبکار از اموال شخصی موسسه ثبت به پرداخت بدهی مسئولیت تضامنی دارند. در صورتیکه نتوانند بدهیهای طلبکاران را از شرکت پرداخت نمایند. طلبکار می توانند با حکم قانون از اموال شخصی صاحب موسسه بدهی خود را دریافت کنند.براساس تعداد سهام که درتعاونی وجوددارد بدهی قابل پرداخت می باشد به نسبت سهام اعضاء برای اموال شخصی مسئولیت دارند اما برای اموال عمومی و دولتی مسئولیت تضامنی دارند.
مجمع عمومیندارداختیاریاجباریاختیاریاجباری سرمایهنامحدودبراساس اعلام سرمایه در شرکتنامه با اساسنامهحداقل 5 میلیون
ریال نامحدودحداقل 1 میلیون ریالپاداش مدیرانــبراساس توافق شرکاءحداقل 5% سود قابل پرداختــحداقل 5% سود قابل پرداخت می باشد.
خصوصیات شرکتهای تضامنی :
شخصیت حقوقی : شرکت تجاری باید دارای شخصیت حقوقی باشد. عبارت است از شخصیتی که به وسیله شخصی یا اشخاصی اعم ازحقیقی و یا حقوقی به وجود می آیـد و می تواند دارای همه نوع دارائی ، حقوق و تکالیف و اعمال آنها همچون یک بند جزء آنچه که متعلق به یک انسان است. استقلال مالی ایجاد می کند برای شرکت به عنوان دیگر اموالی که شرکاء به شرکت می آورند، دارائی دیگر مختص به شرکاء نیست بلکه متعلق به شرکت است.
مدیریت : توسط یکی از شرکاء انجام می شود و یا مدیریت به خارج از شرکاء داده می شودولی نظارت شرکــاء نیـز وجود دارد.
- نام شرکت :
براساس قانون اسم شرکت باید حداقل به نام یکی از شرکاء باشد.
- نحوه تاسیس شرکت :
طبق ماده 118 قانون تجارت زمانی شرکت تضامنی تاسیس می شود که :
1. شرکت نامه مطابق قانون تنظیم شده باشد و یک نسخه آن تسلیم اداره ثبت شرکت ها گردیده باشد.
2. تمام سرمایه نقدی و غیر نقدی تادیه و تقدیم و تسلیم شده باشد.
3. اساسنامه ( اگر وجود داشته باشد) تسلیم گردیده باشد.
- شخصیت حقوقی جداگانه :
شخصیت حقوقی شرکت باید از شرکاء آن جدا باشد طبق ماده 583 قانون تجارت کلیه شرکتهای تجاری دارای شخصیت حقوقی می باشند.
در قوانین تجاری ایران از شخصیت حقوقی تعریف مشخصی صورت نگرفته است اما آنچه می توان بصورت کلی یک تعریف قابل قبولی مطرح کرد می توان بصورت زیر بیان کرد :
" شخصیت حقوقی عبارت است از شخصیتی که بوسیله شخص یا اشخاص اعم از حقیقی یا حقوقی بوجود می آید و می تواند دارای همه نوع دارایی و حقوق و تکالیف و اعمال آنها همچون یک فرد جزء آنچه مختص بفرد انسان است بشود."
خصوصیت شخصیت حقوقی :
بکی از مهمترین مزیت های شخصیت حقوقی این است که به شرکت استقلال مالی می دهد.
بدین معنی که اموالی که شرکاء در داخل شرکت می آورند اموال و دارایی های شرکت محسوب شده و از اموال شخصی شـرکــاء خـارج می باشد. این دارایی ها و اموال جزء اموال و دارایی های شرکت محسوب می شود و مادامی که شرکت تداوم فعالیت دارد طلبکاران شخصی شرکاء حق مراجعه به شرکت یا توقیف سهم الشرکه شرکاء را ندارند و تا شرکت ورشکسته یا شرکاء محجور و فوت ننمایند اموال آنها قابل تقسیم یا توقیف در مقابل بدهی های شخصی شرکاء نیست.
حسابهای شرکتهای تضامنی :
در شرکتهای تضامنی علاوه بر حسابهای شرکت انفرادی چند حساب مخصوص این نوع شرکت وجود دارد که بشرح زیر است :
1. حساب سرمایه شرکاء :
2. حساب جاری شرکاء
3. حساب برداشت شرکاء
4. حساب وام شرکاء
1 – حساب سرمایه شرکاء :
این حساب همانند حساب سرمایه در واحد تجاری انفرادی ماهیت بستانکار دارد تنها تفاوت آن با این واحدها در این است که برای هر شریک حساب سرمایه جداگانه ای در دفاتر ایجاد می شود نحوه ثبت حساب سرمایه شرکاء به دو صورت انجام می گیرد.
الف : روش سرمایه ثابت :
در این روش ، حساب سرمایه شرکاء معادل مبلغی که در اساسنامه یا شرکت نامه بیان شده است بستانکار می شود و تا تصویب و کسب مجوز قانونی تغییران آن مجاز نمی باشد.
ب : روش سرمایه متغیر :
در این روش ، حساب سرمایه شرکاء معادل مبلغی که در اساسنامه یا شرکت نامه بیان شده است در ابتدا فعالیت شرکت بستانکار می شود و در صورت برداشت شرکاء ، تقسیم سود یا زیان ، دریافت حقوق یا بهره حساب سرمایه شرکاء بدهکار یا
بستانکار می شود.
مثال : فرض شود آقای احمدی و رضائی با سرمایه های به ترتیب 000ر000ر5 ریال و 000ر000ر3 ریال شرکت تضامنی احمدی وشریک را ایجاد کرده اند، ثبت مربوط به سرمایه شرکاء را در دفتر روزنامه عمومی نمایش دهید
: تاریخ شرح عطف بدهکاربستانکار
بانک
سرمایه شرکاء آقای احمدی
سرمایه شرکاء آقای رضائی 000ر000ر8
000ر000ر5
000ر000ر3
عملیات حسابداری = تجزیه وتحلیل ـ دفتر روزنامه ـ دفتر کل ـ تراز آزمایشی
ـ اصلاحات و تعدیلات ـ بستن حسابها ـ تهیه صورتهای مالی
سود به حساب جاری شرکاء بسته می شود و بستن حسابها یعنی بستن حسابهای
شرکاء
2 – حساب جاری شرکاء :
در ایران به دلیل منع قانونی تغییرات سرمایه هر گونه افزایش یا کاهش معاملات و مبادلات تجاری شرکاء در حساب جاری هر شریک ثبت و نگهداری می شود .
در صورتی که شریکی برداشت شخصی داشته باشد و یا سهم سود و یا زیانی ناشی از فعالیت تجاری به او تعلق گیرد و همچنین بنا به دلیلی حقوق یا مزایای توسط شرکت تضامنی به شریک تعلق گیرد در این حساب ثبت می شود.
مثال : فرض شود آقای احمدی در طی سال مبلغ 000ر200 ریال برداشت نقدی و قای رضائی در طی سال مبلغ 000ر400 ریال موجودی کالا برداشت کرده باشد. ثبت حسابداری آن را در دفتر روزنامه انجام دهید.
شرح عطف بدهکاربستانکار
اصلاحات و تبدیلات پایان سال مالیجاری شرکاء آقای احمدی
برداشت آقای احمدی 000ر200
000ر200
جاری شرکاء آقای رضایی
برداشت آقای رضایی 000ر400
000ر400
دائمی
روشهای موجودی کالا
ادواری
3 – حساب برداشت شرکاء : در طی دوره مالی ممکن است شرکاء برای امورات شخصی از شرکت تضامنی برداشت های نقدی و غیر نقدی داشته باشند. هر گونه برداشت توسط شرکاء در طی سال مالی به حساب برداشت آن شریک بدهکار و حساب مربوطه بستانکار می شود. میزان مقدار برداشت هر شریک در شرکت نامه پیش بینی شده است و می توان از مبلغ برداشت هر
شریک هم بهره ای دریافت نمود.
مثال : برداشت نقدی آقای الف از شرکت آلفا مبلغ 000ر200 ریال و برداشت غیر نقدی (موجودی کالا) ایشان 000ر150 ریال می باشد. مقرر گردیده است که از مانده برداشت در پایان دوره مالی 10 درصد بهره تعلق می گیرد در صورتی که برداشت نقدی در تاریخ 1/7/81 و برداشت غیر نقدی در تاریخ 1/10/81 انجام شده باشد. رویداد فوق را در دفاتر مالی شرکت آلفا ثبت نماید.
تاریخ شرح عطف بدهکاربستانکار
1/7/برداشت آقای الف
بانک
برداشت نقدی توسط آقای الف 000ر200
000ر200
1/10برداشت آقای الف
عملکرد 000ر150
000ر150
اگر پایان سال مالی در تاریخ 29/12/81 باشد بستن حساب برداشت به جاری شرکاء ـ الف به شرح زیر صورت می گیرد.
شرح عطف بدهکاربستانکار
اصلاحات و تبدیلات پایان سال مالیجاری شرکاء آقای الف
برداشت آقای الف 000ر350
000ر350
جاری شرکاء آقای الف
سایر درآمدها 750ر13
750ر13
000ر20 = 10% * 000ر200
000ر10 = 2/1 8 * 000ر20
000ر15 = 10% * 000ر150
750ر3 = 12/3 * 000ر15
واژه تروجان از حدودا 12-13 قرن پيش ميلاد آمده و داستانش ازاین قرار است : يک قلعه به نام شکست ناپذير در آن سالها وجود داشته و دشمني داشته که يک روز به او با يک مجسمه غول پيکر حمله ميکند و در اين جنگ بظاهر شکست مي خورند و آن مجسمه غول پيکر را تسليم انها مي کنند ولي در شب تعدادي از افراد سپاه دشمن از مجسمه بيرون آمده و قلعه را فتح ميکنند تروجان در واقع يک نوع برنامه هست که کنترل کامپيوتر قربانی رو از راه دور امکان پذير میکنه. در واقع هر تروجان از دو قسمت clint , server تشکيل شده. قسمت سرور يک جور ويروس هست. اين ويروس پس از اجرا شدن در کامپيوتر قربانی (قربانی به کسی که هک شده میگن) يک پايگاه در فولدر ويندوز يا سيستم به وجود مياره. به اين ترتيب که فايلهای مورد نيازشو برای اجرا شدن در اون قسمت ها قرار میده. سپس منتظر میمونه تا شما به اينترنت متصل بشيد. سپس به طريقی که شما متوجه نمیشيد به هکر اعلام میکنه که شما آنلاين هستيد. مثلا از طريق ايميل يا به صورت شخص مجازی در چت. بعد آدرس آیپی شما و یا پسورد های ذخیره شده در کامپیوتر شما یا پسورد یاهو که رایج ترین تروجان ها از این نوع می باشد رو به هکر میفرسته. اگر آن تروجان تروجان هایی مثل ساب سون و .... باشد میتوان ازطريق حفرهای که ويروس روی کامپيوتر شما ايجاد کرده وصل بشه و هر کاری خواست با کامپيوتر شما انجام بده
اگر اهل گشت و گذار در اینترنت مخصوصا سایتهای امنیتی و یا هکری باشید حتمی با واجه تروجان آشنا هستید.
شاید برداشت اکثریت ما از این واجه همان ویروس اینترنتی باشد.
ولی تروجان چیست؟
اگر بخواهیم برای تروجان یک تعریف ساده بیان کنیم میتوانیم بگوییم:
"تروجان یک فایل جاسوسی میباشد که توسط هکر با توجه به نیاز به اطلاعاته قربانی آماده میشود و برای قربانی فرستاده میشود"
با کمی دقت در تعریف تروجان در می یابیم که تروجان هیچ وقت نمیتواند یک ویروس باشد.
هکر با توجه به نیاز های خود به اطلاعات قربانی که میتواند این اطلاعات:پسورد ایمیل یا ایدی قربانی,اشتراک اینترنت(اکانت),نام و پسورد کامپیوتر قربانی و ... میباشد تنظیم میکند.
معمولا تروجانها به دو قسمت تقسیم میشوند:
1-کلاینت:که تنظیمات را انجام داده و آن را با توجه به نیازهایی که بیان کردیم تنظیم مینمایند
2-سرور:که بعد از تنظیمات باید این سرور برای قربانی فرستاده شود تا قربانی بعد از دریافت آن را اجرا کند.
با توجه به تحقیقاتی که داشتم میتوانم بگویم هر هکری کار خود را با این نوع کارها شروع میکند.یعنی با تنظیم ترجان,فرستادن تروجان برای قربانی,هک کردن ایدی و اکانت اینترنت و....
در اوایل ورود این نوع جاسوسها به اینترنت فقط کارایی محدودی داشتند.همه کارایی آن نوع تروجانها به فرستادن پسورد یاهو ختم میشد.
با گذشت زمان و علاقه برنامه نویسان به این نوع جاسوس ها کم کم امکانات آن را افزایش دادند تا به امروز.
ولی امکانات یک تروجان امروزی چیست؟
تروجانهای امروزی میتوانم بگویم دیگر رشد کامل خود را تا حد زیادی طی نموده است امکان دارد با ورود یک تروجان به کامپیوتر شما:
1-فرستاده شدن پسورد ای دی مخصوصا ایدی و پسورد مسنجر شما برای هکر(به ایمیل هکر یا ایدی یا یک اف تی پی مشخص شده توسط هکر)
2-فرستاده شدن اکانت اینترنت شما برای هکر
3-فرستاده شدن نام کامپیوتر شما همراه با پسورد ویندوز برای هکر
4-محدود کردن کارهای شما با کامپیوتر(قفل شدن Task Manager یا Mscoing یا Rigistry و...) کامپیوتر شما توسط هکر
5-از کار انداختن ویروس کش و فایروال کامپیوتر شما
6-در اختیار داشتن هارد شما توسط هکر(پاک کردن فایل از کامپیوتر شما و یا اضافه کردن فایل توسط هکر)
بله همه اینها که خوندید امکان دارد.فقط کافیست یک تروجان روی کامپیوتر شما توسط هکر فعال شود.
ولی چگونه امکان دارد که تروجان وارد کامپیوتر ما شود:
1-در حال چت کردن هستید فرد مقابل برایتان میخواهد عکس خودش یا نرم افزاری را سند کند .شما آن را میگیرید ولی آیا این فایل سالم است.از کجا مطمئن هستید که حاوی تروجان نیست؟
2-در حال گشت در یک سایت آموزش هک هستید میخواهید یک نرم افزار دانلود کنید از کجا مطمئن هستید که این نرم افزار سالم است؟
3-برایتان یک ایمیل میاید.ایمیلی که فرستنده آن نامشخص است ایا ایمیل سالم است؟
و...
تروجان ها بر خلاف ویروس ها که فقط شامل چند شکل محدود میشوند دارای اشکال خیلی زیادی هستند.
یک تروجان میتواند خود را به شکلهای: عکس,یک فایل صوتی,یک فایل نقاشی,یک فایل Setup و....
پس میبینید تروجان یک شکل مخصوص ندارد .
چگونه متوجه شویم که در کامپیوتر ما تروجان فعال است:
1-در صورت از کار افتادن Task Manager و Msconfig
2-از کار افتادن ویروس کش
3-تغییر در شکل توپی پسورد در مسنجر ویا سیو نشدن آن
4-در صورت دیدن علائم مشکوک در مسنجر(باز و بسنه شدن یک پنجره پی ام)
5-فعال بودن نرم افزار های مشکوک مثل Task Manager و Msconfig
6-خوانده شدن ایمیل های که ما آنها را قبلا نخوانده ایم در ایمیلمان
ولی ما برای مقابله با این نوع جاسوسها چه کارهایی باید انجام دهیم؟
1-داشتن یک ویروس کش قوی و به روز
2-داشتن یک فایروال خوب یا فعال کردن فایروال خود ویندوز(در مقالات بعدی این مبحث پرداخته میشود)
3-این را بدانید همیشه پسوند عکس ((jpg,gif,.. میباشد و هیچ وقت یک عکس دارای پسوند exe نمیباشد و همیشه اگر فایل(عکس,نوشته و...) را گرفتید که داری پسوند مشکوک بود هرگز باز نکنید
4-همیشه Task Manager و Msconfig خود را چک کنید اگر چیزی مشکوک دیدید مثل sender.exeبروید و در درایو ویندوز پوشه windows/system32دنباله چنین فایلی باشید که مشکوک بود و آن را پاک کنید
5-هر گز از کسی که شناخت کافی ندارید فایلی دریافت نکنید
6-سعی کنید اگر میخواهید نرم افزار دانلود کنید از سایتهای معتبر دانلود کنید.
7-در صورت مشکوک شدن به وجود تروجان سریع اطلاعات خود را عوض کنید(پسورد ای دی,پسورد ویندوز و...)
8-سعی کنید ویندوز خود را عوض کنید و درایو ویندوز قبلی را فرمت کنید.
در مقالات بعدی به شما خواهیم گفت چگونه برای خود پسورد انتخاب نمایید که امکان هک شدنتان را تا حد امکان کم کند
ويروس های کامپيوتری
ويروس های کامپيوتری از جمله موارد اسرارآميز و مرموز در دنيای کامپيوتر بوده که توجه اغلب کاربران را بخود جلب می نمايد. ويروس های کامپيوتری بخوبی قدرت آسيب پذيری سيستم های اطلاعاتی مبتنی بر کامپيوتر را به ما نشان می دهند. يک ويروس مدرن و پيشرفته قادر به بروز آسيب های کاملا" غيرقابل پيش بينی دراينترنت است . مثلا" ويروس مليزا (Melissa) ، که در سال 1999 متداول گرديد ، از چنان قدرت و توانی برخوردار بود که شرکت های بزرگی نظير مآيکروسافت و ساير شرکت های بزرگ را مجبور به خاموش نمودن کامل سيستم های پست الکترونيکی نمود. ويروس "ILOVEYOU" ، که در سال 2000 رايج گرديد ، باعث آسيب های فراوان در اينترنت و شبکه های کامپيوتر یگرديد.
ويروس های کامپيوتری به دو گروه عمده تقسيم می گردند. گروه اول را "ويروس های سنتی " و گروه دوم را "ويروس های مبتنی بر پست الکترونيکی " می نامند. خصوصيات ، عملکرد و نحوه پيشگيری از هر يک از گروه های فوق متفاوت بوده و در اين راستا لازم است ، اطلاعات لازم در اين خصوص را کسب کرد.
انواع آلودگی
آلودگی الکترونيکی دارای اشکال منتفاوتی است . متداولترين موارد آلودگی الکترونيکی عبارتند از :
- ويروس . ويروس يک قطعه نرم افزار کوچک بوده که بر دوش يک برنامه حقيقی حمل می گردد. مثلا" يک ويروس می تواند خود را به برنامه ای نظير واژه پرداز متصل ( الحاق ) نمايد. هر مرتبه که برنامه واژه پرداز اجراء می گردد ، ويروس نيز اجراء و اين فرصت ( شانس ) را پيدا خواهد کرد که نسخه ای از خود را مجددا" توليد ( الحاق يک نسخه از خود به ساير برنامه ها ) و يا يک خرابی عظيم را باعث گردد.
- ويروس های مبتنی بر پست الکترونيکی . ويروس هائی از اين نوع از طريق پيام های پست الکترونيکی منتقل می گردند. اين نوع ويروس ها بصورت خودکار برای افراد متعدد ، پست خواهند شد. گزينش افراد برای ارسال نامه الکترونيکی بر اساس دفترچه آدرس پست الکترونيکی ، انجام می گيرد.
- کرم ها . يک کرم ، برنامه نرم افزاری کوچکی بوده که با استفاده ازشبکه های کامپيوتر یو حفره های امنيتی موجود ، اقدام به تکثير خود می نمايند. نسخه ای از "کرم " ، شبکه را پيمايش تا ماشين های ديگر موجود در شبکه را که دارای حفره های امنيتی می باشند ، تشخيص و نسخه ای از خود را تکثير نمايند. کرم ها با استناد به حفره های امنيتی موجود ، نسخه ای از خود را بر روی ماشين های جديد تکثير می نمايند.
- اسب های تراوا. يک اسب تراوا، نوع خاصی از برنامه های کامپيوتری می باشند . برنامه های فوق اين ادعا را دارند که قادر به انجام يک عمليات خاص می باشند ( مثلا" ادعای آنان می تواند شامل يک بازی کامپيوتری باشد ). برنامه های فوق برخلاف ادعای خود نه تنها عمليات مثبتی را انجام نخواهند داد بلکه باعث بروز آسيب های جدی پس از فراهم نمودن شرايط اجراء، می باشند. ( مثلا" ممکن است اطلاعات موجود بر روی هارد ديسک را حذف نمايند) . اسب های تراوا دارای روشی برای تکثير خود نمی باشند.
ويروس چيست ؟
ويروس های کامپيوتری بدين دليل ويروس ناميده شده اند ، چون دارای برخی وجوه مشترک با ويروس های زيست شناسی می باشند. يک ويروس کامپيوتری از کامپيوتری به کامپيوتر ديگر عبور کرده ، دقيقا" مشابه ويروس های زيست شناسی که از شخصی به شخص ديگری منتقل می گردند.
ويروس زيست شناسی يک موجود زنده نيست . ويروس بخشی از DNA بوده و داخل يک روکش حفاظتی قرار می گيرد . ويروس بر خلاف سلول ، قادر به انجام عمليات و يا تکثير مجدد خود نمی باشد. ( ويروس زنده و در قيد حيات نمی باشد ) .يک ويروس زيست شناسی می بايست DNA خود را به يک سلول تزريق نمايد. DNA ويروسی در ادامه با استفاده از دستگاه موجود سلول ، قادر به تکثير خود می گردد. در برخی حالات ، سلول با ذرات ويروسی جديد آلوده تا زمانيکه سلول فعال و باعث رها سازی ويروس گردد.در حالات ديگر ، ذرات ويروس جديد باعث عدم رشد سلول در هر لحظه شده و سلول همچنان زنده باقی خواهد ماند.
ويروس های کامپيوتری دارای وجوه مشترک فوق می باشند. يک ويروس کامپيوتری می بايست بر دوش ساير برنامه ها و يا مستندات قرار گرفته تا در زمان لازم شرايط اجرای آن فراهم گردد.پس از اجرای يک ويروس ، زمينه آلوده نمودن ساير برنامه ها و يا مستندات نيز فراهم می گردد.
کرم چيست ؟
کرم ، يک برنامه کامپيوتری است که قابليت تکثير خود از ماشينی به ماشين ديگر را دارا است . شبکه های کامپيوتری بستر مناسب برای حرکت کرمها و آلوده نمودن ساير ماشين های موجود در شبکه را فراهم می آورند. با استفاده از شبکه های کامپيوتری ، کرمها قادر به تکثير باورنکردنی خود در اسرع زمان می باشند. مثلا" کرم "Code Red" ، که در سال 2001 مطرح گرديد ، قادر به تکثير خود به ميزان 250.000 مرتبه در مدت زمان نه ساعت بود. کرمها در زمان تکثير، زمان کامپيوتر و پهنای باند موجود را استفاده می نمايند. کرم Code Red ، در زمان تکثير به ميزان قابل ملاحظه ای سرعت ترافيک اطلاعاتی بر روی اينترنت را کند می نمود. هر نسخه از کرم فوق ، پيمايش اينترنت بمنظور يافتن سرويس دهندگان ويندوز NT و يا 2000 را آغاز می کرد. هر زمان که يک سرويس دهنده ناامن ( سرويس دهنده ای که بر روی آن آخرين نرم افزارهای امنيتی مايکروسافت نصب نشده بودند ) پيدا می گرديد ، کرم نسخه ای از خود را بر روی سرويس دهنده تکثير می کرد. نسخه جديد در ادامه عمليات پيمايش برای يافتن ساير سرويس دهندگان را آغاز می نمايد. با توجه به تعداد سرويس دهندگان ناامن ، يک کرم قادر به ايجاد صدها و هزاران نسخه از خود است .
نحوه تکثير به چه صورت است ؟
ويروس های اوليه ، کدهائی محدود بوده که به يک برنامه متداول نظير يک بازی کامپيوتری و يا يک واژه پرداز ، الحاق می گرديدند. کاربری ، يک بازی کامپيوتری آلوده را از يک BBS اخذ و آن را اجراء می نمايد. .ويروس ، بخش کوچکی از نرم افزار بوده که به يک برنامه بزرگ متصل می گردد. ويروس های فوق بگونه ای طراحی شده بودند که در زمان اجرای برنامه اصلی ، بعلت فراهم شدن شرايط مساعد ، اجراء می گرديدند. ويروس خود را بدرون حافظه منتقل و در ادامه بدنبال يافتن ساير برنامه های اجرائی موجود بر روی ديسک ، بود. در صورتيکه اين نوع برنامه ها ، پيدا می گرديدند ، کدهای مربوط به ويروس به برنامه اضافه می گرديدند. در ادامه ويروس ، برنامه واقعی را فعال می کرد. کاربران از فعال شدن و اجرای ويروس آگاه نشده و در اين راستا روش های خاصی نيز وجود نداشت. متاسفانه ويروس، نسخه ای از خود را تکثير و بدين ترتيب دو برنامه آلوده می گرديدند. در آينده با توجه به فراهم شدن شرايط لازم ، هر يک از برنامه های فوق ساير برنامه ها را آلوده کرده و اين روند تکراری ادامه می يابد.
در صورتيکه يکی از برنامه های آلوده از طريق ديسکت به شخص ديگری داده شود و يا فايل آلوده برای يک BBS ارسال تا بر روی سرويس دهنده قرار گيرد ، امکان آلوده شدن ساير برنامه ها نيز فراهم خواهد شد. فرآيند فوق نحوه تکثير يک ويروس کامپيوتری را نشان می دهد.
تکثير و گسترش از مهمترين ويژگی های يک ويروس کامپيوتری بوده و در صورت عدم امکان فوق ، عملا" موانع جدی در تکثير ويروس های کامپيوتری بوجود آمده و برخورد با اين نوع برنامه با توجه به ماهيت محدود ميدان عملياتی ، کار پيچيده ای نخواهد بود. يکی ديگر از ويژگی های مهم ويروس های کامپيوتری ، قابليت حملات مخرب آنان بمنظور آسيب رساندن به اطلاعات است . مرحله انجام حملات مخرب عموما" توسط نوع خاصی چاشنی ( نظير ماشه اسلحه ) صورت می پذيرد. نوع حملات متنوع بوده و از نمايش يک پيام ساده تا پاک نمودن تمام اطلاعات موجود را می تواند شامل گردد. ماشه فعال شدن ويروس می تواند بر اساس يک تاريخ خاص و يا تعداد نسخه های تکثير شده از يک ويروس باشد . مثلا" يک ويروس می تواند در تاريخ خاصی فعال و يا پس از ايجاد يکصد نسخه از خود ، فعال و حملات مخرب را آغاز نمايد.
ايجاد کنندگان ويروس های کامپيوتری افرادی آگاه و با تجربه بوده و همواره از آخرين حقه های موجود استفاده می نمايند. يکی از حقه های مهم در اين خصوص ، قابليت استقرار در حافظه و استمرار وضعيت اجرای خود در حاشيه می باشد ( ماداميکه سيستم روشن است). بدين ترتيب امکان تکثير اين نوع ويروس ها با شرايط مطلوبتری فراهم می گردد. يکی ديگر از حقه های موجود ، قابليت آلوده کردن " بوت سکتور " فلاپی ديسک هاو هارد ديسک ها، می باشد. بوت سکتور شامل يک برنامه کوچک بمنظور استقرار بخش اوليه يک سيستم عامل در حافظه است . با استقرار ويروس های کامپيوتری در بوت سکتور ، اجراء شدن آنها تضمين خواهد شد. ( شرايط مناسب برای اجرای آنها بوجود می آيد). بدين ترتيب يک ويروس بلافاصله در حافظه مستقر و تا زمانيکه سيستم روشن باشد به حضور مخرب خود در حافظه ادامه خواهند داد. ويروس های بوت سکتور قادر به آلوده نمودن ساير بوت سکتورهای فلاپی ديسک های سالمی که دردرايو ماشين قرار خواهند گرفت ، نيز می باشد. در مکان هائی که کامپيوتر بصورت مشترک بين افراد استفاده می گردد ( نظير دانشگاه ها ) ، بهترين شرايط برای تکثير ويروس های کامپيوتری بوجود خواهد آمد ( نظير يک آتش سوزی بزرگ بوده که بسرعت همه چيز را نابود خواهد کرد ).
ويروس های قابل اجراء و بوت سکتور در حال حاضر تهديدی جدی تلقی نمی گردند. مهمترين علت در صحت ادعای فوق ، حجيم شدن ظرفيت برنامه های کامپيوتری است . امروزه اغلب برنامه های کامپيوتری بر رویديسک های فشرده(CD) ذخيره و در اختيار متقاضيان قرار می گيرند. اطلاعات ذخيره شده بر روی ديسک های فشرده ، غير قابل تغيير بوده و تقريبا" آلودگی اطلاعاتی بر روی آنان غيرممکن است . استفاده از فلاپی ديسک برای توزيع و استفاده برنامه های کامپيوتری نظير آنچه که در اواسط 1980 استفاده می گرديد ، عموميت ندارد. و اين خود می تواند عاملی موثر در عدم گسترش سريع ويروس های اجرائی و خصوصا" ويروس های بوت سکتوری باشد.
در حال حاضر امکان وجود ويروس های اجرائی و يا بوت سکتور ، همچنان نيز وجود داشته و صرفا" امکان گسترش سريع آنها سلب شده است . محيط های مبتنی بر فلاپی ديسک ها ، برنامه های کوچک و ضعف موجود در برخی از سيستم های عامل ، حضور ملموس اين نوع ويروس های کامپيوتری را در دهه 80 ميسر و توجيه پذير کرده بود.
ويروس های پست الکترونيکی
آخرين اطلاعات موجود در رابطه با ويروس های کامپيوتری به " ويروس پست الکترونيکی " اشاره دارد. عملکرد ويروس "مليزا " در سال 1999 بسيار ديدنی بود. ويروس فوق از طريق مستندات ( سندها ) از نوع Word شرکت مايکروسافت ، گسترش و توسط پست الکترونيکی ارسال و توزيع می گرديد. عملکرد ويروس فوق بشکل زير بود :
فردی اقدام به ايجاد يک ويروس کرده ، آن را بعنوان يک سند Word برای " گروه های خبری اينترنت " ، ارسال می کرد. در ادامه هر فرد ديگری که فايل فوق را اخذ و آن را بر روی سيستم خود فعال می کرد ، زمينه اجراء و فعال شدن ويروس را هم فراهم می کرد. ويروس در ادامه ، سند ( بهمراه خود ويروس ) را از طريق يک پيام پست الکترونيکی برای اولين پنجاه نفر موجود در دفترچه آدرس ، ارسال می کرد. پيام الکترونيکی شامل يک متن دوستانه بهمراه نام شخص بود، بنابراين گيرنده بدون هيچگونه نگرانی اقدام به بازنمودن نامه می کرد. در ادمه ويروس ، پنجاه پيام جديد را از کامپيوتر گيرنده پيام ، ارسال می کرد. ويروس مليزا ، سريعترين ويروس از بعد گسترش تاکنون بوده است . همانگونه که در ابتدا اشاره گرديد ، عملکرد و سرعت باورنکردنی گسترش ويروس فوق باعث گرديد که تعدادی از شرکت های بزرگ ، سيستم های پست الکترونيکی خود را غيرفعال نمايند.
عملکرد ويروس ILOVEYOU ، که در سال 2000 مطرح گرديد ، بمراتب ساده تر از ويروس مليزا بود. ويروس فوق شامل کد محدودی بود که بعنوان يک Attachment ( ضميمه ) به يک پيام پست الکترونيکی متصل می شد. افراديکه پيام را دريافت می کردند با فعال نمودن ضميمه ، امکان اجرای ويروس را فراهم می کردند. کد ارسال شده در ادامه نسخه هائی از خود را تکثير و برای افراديکه نام آنها در دفترچه آدرس بود، ارسال می کرد.
ويروس مليزا از قابليت های برنامه نويسی توسط VBA)Visual Basic for Application) که در Ms Word وجود دارد ، استفاده می کرد. VBA يک زبان برنامه نويسی کامل بوده که امکانات متعددی نظير : تغيير محتويات فايل ها و يا ارسال پيام های پست الکترونيکی را فراهم می آورد. VBA دارای يک امکان مفيد و در عين حال خطرناک با نام " اجرای خودکار " است . يک برنامه نويس قادر به درج يک برنامه درون يک سند بوده و بلافاصله پس از باز نمودن سند ، شرايط اجرای کدهای فوق فراهم خواهد شد. ويروس مليزا بدين طريق برنامه نويسی شده بود. هر شخص که سند آلوده به ويروس مليزا را فعال می نمود ، بلافاصله زمينه فعال شدن ويروس نيز فراهم می گرديد. ويروس فوق قادر به ارسال 50 پيام پست الکترونيکی بوده و در ادامه يک فايل مرکزی با نام NORMAL.DOT را آلوده تا هر فايل ديگری که در آينده ذخيره می گردد ، نيز شامل ويروس گردد.
برنامه های مايکروسافت دارای يک ويژگی خاص با نام " حفاظت ماکروها در مقابل ويروس " بوده که از فايل ها و مستندات مربوطه را در مقابل ويروس حفاظت می نمايد. زمانيکه ويژگی فوق فعال گردد ، امکان " اجرای خودکار " ، غيرفعال می گردد. در چنين حالتی در صورتيکه يک سند سعی در اجرای خودکار کدهای ويروسی نمايد ، يک پيام هشداردهنده برروی نمايشگر ظاهر می گردد. متاسفانه ، اکثر کاربران دارای شناخت لازم و مناسب از ماکروها و ماکروهای ويروسی نبوده و بمحض مشاهد پيام هشداردهنده ، از آن چشم پوشی و صرفنظر می نمايند. در چنين مواردی ، ويروس با خيال آسوده اجراء خواهد شد. برخی ديگر از کاربران امکان حفاظتی فوق را غير فعال نموده و ناآگاهانه در توزيع و گسترش ويروس های کامپيوتری نظير مليزا ، سهيم می گردند.
پيشگيری از ويروس
با رعايت چندين نکته ساده می توان يک پوشش مناسب ايمنی در مقابل ويروس های کامپيوتری را ايجاد کرد :
● از سيستم های عامل ايمن و مطمئن نظير : يونيکس و ويندوز NT استفاده تا پوشش حفاظتی مناسبی در مقابل ويروس های سنتی ( نقطه مقابل ويروس های پست الکترونيکی ) ايجاد گردد.
● در صورتيکه از سيستم های عامل غير مطمئن و ايمن استفاده می گردد ، سيستم خود را مسلح به يک نرم افزار حفاظتی در رابطه با ويروس ها ، نمائيد.
● از نرم افزارهائی که توسط منابع غير مطمئن توزيع و ارائه می گردند ، اجتناب و نرم افزارهای مربوطه را از منابع مطمئن تهيه و نصب نمائيد. در ضمن امکان بوت شدن از طريق فلاپی ديسک را با استفاده از برنامه BIOS، غير فعال کرده تا بدين طريق امکان آلوده شدن ويروس از طريق يک ديسکت که بصورت تصادفی در درايو مربوطه قرار گرفته شده است ، اجتناب شود.
● امکان "حفاظت ماکرو در مقابل ويروس " را در تمام برنامه های مايکروسافت فعال نموده و هرگز امکان اجرای ماکروهای موجود در يک سند را تا حصول اطمينان از عملکرد واقعی آنها ندهيد.
● هرگز بر روی ضمائمی که بهمراه يک پيام پست الکترونيکی ارسال شده و شامل کدهای اجرائی می باشند ، کليک ننمائيد. ضمائمی که دارای انشعاب DOC ( فايل های word) ، انشعاب XLS( صفحه گسترده ) ، تصاوير( فايل های با انشعاب GIF و يا JPG و ...) بوده ، صرفا" شامل اطلاعات بوده و خطرناک نخواهند بود ( در رابطه با فايل های word و Execl به مسئله ماکرو و ويروس های مربوطه دقت گردد ) . فايل های با انشعاب EXE,COM و يا VBS اجرائی بوده و در صورت آلوده بودن به ويروس ، با اجرای آنان بر روی سيستم خود زمينه فعال شدن آنها فرام خواهد شد. بنابراين لازم است از اجرای هرگونه فايل اجرائی که بهمراه پست الکترونيکی برای شما ارسال می گردد ( خصوصا" موارديکه آدرس فرستنده برای شما گمنام و ناشناخنه اس ) ، صرفنظر نمائيد
با تحقق اصول فوق ، يک پوشش ايمنی مناسب در رابطه با ويروس های کامپيوتری بوجود می آيد.
علت ايجاد ويروس های کامپيوتری
انسان ويروس ها را ايجاد می نمايند. برنامه نويس مجبور به نوشتن کد لازم ، تست آن بمنظور اطمينان از انتشار مناسب آن و در نهايت رها سازی و توزيع ويروس است . برنامه نويس همچنين می بايست نحوه حملات مخرب را نيز طراحی و پياده سازی نمايد ( تبين و پياده سازی سياست حملات مخرب). چرا انسان ها دست به چنين اقداماتی زده و خالق ويروس های کامپيوتری می گردند؟
در رابطه با سوال فوق ، حداقل سه دليل وجود دارد :
● دليل اول : اولين دليل مربوط به دلايل روانی با گرايش مخرب در وجود اين نوع افراد است . دليل فوق صرفا" به دنيای کامپيوتر برنمی گردد. مثلا" فردی بدون دليل ، شيشه اتومبيل فرد ديگری را شکسته تا اقدام به سرقت نمايد، نوشتن و پاشينن رنگ بر روی ساختمانها ، ايجاد حريق تعمدی در يک جنگل زيبا ، نمونه هائی در ساير زمينه ها بوده که بشريت به آن مبتلا است .برای برخی از افراد انجام عمليات فوق ، نوعی هيجان ايجاد می کند. در صورتيکه اين نوع اشخاص دارای توانائی لازم در رابطه با نوشتن برنامه های کامپيوتری باشند ، توان و پتانسيل خود را صرف ايجاد ويروس های مخرب خواهند کرد.
● دليل دوم : دليل دوم به هيجانات ناشی از مشاهده اعمال نادرست برمی گردد. تعدادی از افراد دارای يک شيفتگی خاص بمنظور مشاهده حوادثی نظير انفجار و تصادفات می باشند. قطعا" در مجاورت منزل شما به افرادی برخورد می نمايد که عاشق يادگيری نحوه استفاده از باروت ( و يا ترقه ) بوده و اين روند ادامه داشته و همزمان با افزايش سن اين افراد آنها تمايل به ايجاد بمب های بزرگتر را پيدا می نمايند. فرآيند فوق تا زمانيکه فرد مورد نظر خسته شده و يا به خود آسيبی برساند ، ادامه خواهد يافت . ايجاد يک ويروس کامپيوتری که بسرعت تکثير گردد مشابه موارد فوق است . افراديکه ويروس های کامپيوتری را ايجاد می نمايند ، بمبی درون کامپيوتر را ايجاد کرده اند و بموازات افزايش کامپيوترهای آلوده ، صدای انفجار بيشتری بگوش فرا خواهد رسيد.
● دليل سوم : دليل سوم به حس خود بزرگ جلوه دادن و هيجانات ناشی از آن برمی گردد. ( نظير صعود به قله اورست ) اورست موجود است و هر فرد می تواند مدعی صعود به آن گردد. در صورتيکه برنامه نويسی يک حفره امنيتی موجود در يک سيستم را مشاهده و امکان سوءاستفاده از آن وجود داشته باشد ، سريعا" بدنبال سوءاستفاده از وضعيت فوق (قبل از اينکه سايرين اقدام به ناکام نمودن وی را در اين زمينه داشته باشند) ، بر خواهند آمد.
متاسفانه اکثر ايجاد کنندگان ويروس های کامپيوتری فراموش کرده اند که آنها باعث ايجاد خرابی واقعی برای افراد واقعی هستند ( هيچ چيز در خيال و رويا نمی باشد ) حذف تمام اطلاعات موجود بر روی هارد ديسک اشخاص ، يک خرابکاری واقعی و نه خيالی! است .صرف زمان زياد در يک شرکت بزرگ برای برطرف نمودن فايل های آلوده به ويروس يک خرابکاری واقعی و نه خيالی ! است. حتی ارسال يک پيام ساده و بی محتوا نيز بدليل تلف شدن زمان ، يک نوع خرابکاری است . خوشبختانه قانون در اين زمينه سکوت نکرده و در اين راستا قوانين لازم تصويب و مجازات های سنگين برای افراديکه ويروس های کامپيوتری را ايجاد می نمايند ، پيش بينی شده است .
تاريخچه
ويروس های سنتی کامپيوتر در اواخر 1980 بشدت گسترش يافتند. موضوع فوق دارای چندين دليل است .
● دليل اول ، به گسترش استفاده از کامپيوترهای شخصی برمی گردد. قبل از 1980 استفاده از کامپيوتر در منازل بسيار کم و در مواردی شامل استفاده محدود بصورت سرگرمی و اسباب بازی بود. کامپيوترهای واقعی کمياب و صرفا" در اختيار متخصصين و کارشناسان مجرب گذاشته می گرديد. در سال 1980 ، استفاده از کامپيوتر بشدت گسترش و در موارد متعددی بخدمت گرفته گرديد.
● دومين دليل ، به استفاده از سيستم های BBS برمی گردد. افراد از طريق مودم به يک BBS متصل و انواع برنامه های مورد نياز خود را اخذ (Download) می کردند. بازيهای کامپيوتری نمونه ای از برنامه های کامپيوتری بودند که بشدت با استقبال مواجه و همواره از طريق مراکز BBS توزيع و منتشر می شدند. طبيعی است آلوده بودن يکی از بازيهای کامپيوتری که علاقه مندانن زيادی داشت ، می توانست در مدت زمان کوتاهی باعث انتشار و تکثير يک ويروس کامپيوتری گردد.
●سومين دليل ، استفاده فراوان از فلاپی ديسک ها بمنظور استفاده از برنامه های کامپيوتری بود. در سال 1980 ، برنامه ها دارای ظرفيت کم بوده و امکان استقرار يک سيستم عامل، يک واژه پرداز و مستندات فراوانی در يک و يا دو فلاپی ديسک وجود داشت . اغلب کامپيوترها در آن زمان دارای هارد ديسک نبوده و می بايست برای راه اندازی کامپيوتر از فلاپی ديسک استفاده می شد ، استفاده از فلاپی ديسک ها ، زمينه ای مساعد برای توزيع و انتشار برنامه های آلوده را فراهم می کرد.
آنتی ویروس چیست؟
ویروسها همواره خود را از دید مستقیم
کاربر پنهان میکنند.
انسان در طول زندگی و به هنگام رشد بتدریج یاد میگیرد که برای سالم زیستن باید مسائل خاصی را رعایت کند و هرگاه که نکته جدیدی می آموزد سعی می کند علاوه بر دانسته های قدیم آنرا نیز رعایت کند. مسئله امنیت شبکه یا کامپیوتر نیز چنین حالتی دارد. شما باید بتدریج با آشنا شدن مسائل مختلف امنیتی همه آنها را مد نظر داشته باشید.
امنیت کامپیوتر در منزل شما یک موضوع ساده نیست که بخواهید از آن به راحتی بگذرید. موارد زیادی هست که باید به مرور زمان و کسب تجربه آنها را بیاموزید و در دستور کار خود قرار دهید. سعی خواهیم کرد در مطالبی که بتدریج ارائه میشود به مهمترین این موارد اشاره کنیم.
استفاده از آنتی ویروس
اگر یکنفر زنگ درب منزل شما را به صدا درآورد و بخواهد وارد منزل شما شود و به شما جنسی را به زور بفروشد، یا بخواهد از تلفن منزل شما استفاده کند و ... بدون شک شما بفکر فرو می روید که آیا به او چنین اجازه ای را بدهید که وارد منزل شود یا نه؟
اگر این فرد یکی از همسایه ها یا آشنایان باشد، به عبارتی شما شناخت مثبت لازم از او را داشته باشید به احتمال زیاد به او چنین اجازه ای را خواهید داد در غیر اینصورت بعید است که چنین کاری را انجام دهید. همچنین شما آموزشهای لازم را به فرزندان یا سایر افراد خانواده را خواهید داد تا در نبود شما رعایت این موارد امنیتی را بکنند و بدانند چه تیپ افرادی را به منزل راه دهند و کدام دسته را راه ندهند.
یک نرم افزار Anti Virus که به اختصار آنرا AV می نامیم، به همین صورت رفتار می کند. نرم افزارهای AV با مشاهده و بررسی محتوای فایل ها به دنبال الگوهای آشنای ویروسها یا کرم های اینترنتی می گردند. در صورت مشاهده این الگوها که به آن Virus Signature گفته می شود، از ورود آن به کامپیوتر شما و اجرا شدن جلوگیری می کنند و یا به شما هشدار لازم را می دهند و از شما دستور میگیرند که آیا فایل را حذف کنند و یا سعی در اصلاح آن نمایند.
شرکتهای سازنده آنتی ویروس با آمدن ویروسهای جدید، الگوهای نرم افزاری آنها را کشف و جمع آوری می کنند و به همین علت اغلب لازم است تا این نرم افزارها هر چندگاهی به روز (Update) شوند تا الگوهای جدید ویروسها را بشناسند.
ویروسها باهوش هستند
روشهای بسیاری وجود دارد که توسط آن برنامه های مختلفی که حامل ویروس هستند، نظاره گر رفتار کامپیوتر شما میشوند. شما در حال نگاه کردن به یک فیلم روی اینترنت هستنید، یا در حال خواندن یک نامه و بسیاری کارهای عادی دیگر ... و بدون آنکه بدانید در همان زمان شما به ویروسی اجازه دادید تا کامپیوتر شما را بررسی و تحلیل کند.
بسیاری از اوقات هنگامی که شما آنها را شناسایی می کنید و از بین می برید، خبر ندارید که ویروس برای ورود مجدد و فعال شدن در کامپیوتر شما قبلا" چاره لازم را اندیشیده است و راه های دیگری (Backdoors) برای حمله مجدد به کامپیوتر یا شبکه شما ایجاد کرده است.
ویروسها چگونه وارد کامپیوتر شما می شوند
راه های مختلفی برای رسیدن ویروس ها به کامپیوتر شما وجود دارد، مانند فلاپی دیسک، CD، مشاهده وب سایت، email، اجرای فایل های download شده و ... بنابراین لازم است که تمامی این موارد به هنگام استفاده مورد کنترل یک AV قرار گیرد. به بیان دیگر هنگامی که میخواهید برنامه ای را از روی یک CD را اجرا کنید و یا email ای را باز کنید باید آنها را توسط یک AV کنترل کنید.
فراموش نکنید که شما همواره مراقب منزل خود هستید و دقت می کنید که درب منزل و پنجره ها هنگام شب یا هنگامی که در منزل نیستید باز نباشند. به همین ترتیب باید همواره وضعیت قسمت های مختلف کامپیوتر خود را کنترل کنید. اینکه اندازه فایلهای شما عادی باشد یا نه، اینکه مثلا" فایل جدیدی به کامپیوتر شما اضافه نشده باشد و بسیاری موارد دیگر که بتدریج می توانید آنها را یاد بگیرید. اما یک AV بسادگی می تواند هر موقع که شما اراده کنید تمام سیستم شما را کنترل کند و شما را از عدم وجود ویروس در کامپیوتر مطمئن سازد.
حج
حج، تحقق اهداف انبيا ^
با اندكي تأمل در متون اسلامي، ميتوان دريافت كه در طول تاريخ، مفهوم حج، در ابعاد گوناگون با روند حركت پيامبران^ و اهداف آنان در ارتباط بوده است. براي نمونه، در منابع مذكور اين گونه آمده است:
حج، عبادتي است كه پيامبران آن را به جا آوردهاند و اين يكي از سنتهاي آنان بوده است.
در روايتي از حضرت امام رضا× آمده است:
«اگر گفته شود: چرا زمان حج را در ده روز از ذيحجه تعيين كردهاند، نه پيش يا پس از آن؟ گوييم: زيرا خداوند متعال چنين اراده کرده است كه در ايام تشريق، چنين عبادتي را برايش به جا آورند؛ و نخستين بار كه فرشتگان براي خداوند حج گزاردند و طواف به جا آوردند، در چنين زماني بود و پيامبراني چون آدم، نوح، ابراهيم، موسي، عيسي و محمد^ و ديگر پيامبران، در چنين زماني حج گزاردند و اين عمل براي آنان و فرزندانشان، تا روز رستاخيز، سنت شد.»
از امام باقر× نيز روايت شده كه فرمود:
«خداوند متعال چهار ستون به زير عرش قرار داد و آن را «ضراح» ناميد. آنگاه فرشتگاني را بر انگيخت و به آنان فرمان داد كه همانند آن را در زمين بنا كنند و براي آن اندازهاي معين کرد. هنگام طوفان [نوح] آن بنا فرا برده شد و پيامبران^ به قصد گزاردن حج، به سوي آن ميرفتند و نميدانستند جاي آن كجاست، تا آن گاه كه خداوند آن جايگاه را نشان ابراهيم× داد و محل آن را به وي آموخت...»[7]
همچنين در خطبة «قاصعه»، منقول از امير مؤمنان× آمده است:
«هر اندازه بلا و آزمون بزرگتر باشد، اجر و پاداش آن فزونتر است. مگر نميبينيد كه خداوند سبحان، نخستين و واپسين انسانهاي اين جهان را از آدم× تا كنون، با سنگهايي آزموده استكه سود و زياني نميرسانند و نميبينند و نميشنوند و آن (سنگها) را بيت الحرام خويش قرار داد و آن خانه را محل قيام و برپا شدن آدميان گردانيد..
الف) احرام
ماهيت احرام، كه عبارت است از بيرون آوردن جامههاي معمولي و پوشيدن دو تكه جامة پاك و نيت و تلبيه، معاني و مفاهيم بسياري را در ذهن مسلمان حجگزار تداعي ميكند، كه برخي از آنها عبارتاند از:
ـ خالصگرداندن نيت براي خداوند متعال، رويگرداندن از همة تعلّقات موهوم، دور شدن از هواهاي نفساني و روي آوردن به نيكيها.
ـ بازگشت به فطرت و نفي عوامل ظاهري، كه ميان افراد بشر تمايز ايجاد ميكند؛ مانند لباس.
از نكاتي كه اين معنا را مورد تأكيد قرار ميدهد، ساده بودن و (خط دار نبودن) لباس احرام و ممنوعيت استفاده از زيورآلات براي زنان است.
ـ به ياد آوردن روز قيامت.
ب) طواف
انجام طواف نيز مجموعهاي از احساسات را بر جان آدمي الهام ميكند كه برخي از آنها عبارتاند از:
ـ بالا بردن جايگاه انسان؛ چرا كه آدمي در حال طواف به دور خانة خدا، به فرشتگاني ميماند كه به گرد عرش الهي طواف ميكنند؛ چنانكه امير مؤمنان× در يكي از خطبههاي خود، به اين معنا اشاره دارد.[34] و همچنان كه عرش الهي محور حركت فرشتگان است، كعبه نيز محور حركت اهل زمين به سوي خداوند متعال است. اين احساس، ذهنيت عملي ديگر را در پي دارد و به انسان مسلمان القا ميكند كه محور قرار گرفتن كعبه در حركت بشريت، تنها زماني محقّق ميشود كه تمامي اهل زمين، به اسلام اصيل ملحق شوند و با نفي همة طاغوتها، به پروردگار و آيين او بگروند.
در پي انجام اين اعمال و بر مبناي همان احساس پيشين، در نتيجة اين ديدار مقدس و تماس با آن سنگ مقدس، احساس پيوند با عالم غيب در وجود آدمي پديدار ميشود و نياز او در هر دو بُعد؛ محسوس و معقول، به طور هماهنگ برآورده ميگردد و بدين ترتيب، يكي از اركان شخصيت انسان مسلمان شكل ميگيرد؛ چنانكه خداوند متعال ميفرمايد: ?يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقيمُونَ الصَّلاَة?؛ «به غيب ايمان ميآورند و نماز به پا ميدارند.»[35]
ـ تأكيد بر وحدت هدف و مسير؛ زيرا طواف، نماد حركت پيرامون محور معيّن است و اين محور واحد، كعبه است؛ در حالي كه محورهاي كفر (كه در جمرات سهگانه تجلّي مييابد)، متعدّد هستند.
ـ تلاش همه جانبه براي حراست از محور اساسي اسلام و در نتيجه پاسداري از هر پرچمي كه به نام اسلام افراشته ميشود. احاديثي كه در اين باره وارد شده و كعبه را «منار الاسلام» ناميده، تأكيدي بر اين مفهوم است. در چنين حالتي، سستي و سرسپردگي در برابر ستمگران و تسليم شدن در برابر ابرقدرتها معناي خود را از دست ميدهد و مفاهيم انقلابي و خيزش و دگرگوني گسترده در سرزمينهاي اسلامي، جايگزين آن ميگردد.
ج) نماز در پشت مقام ابراهيم×
اين بخش از مناسك، يادآور پيوند انسان مسلمان با خاندان ابراهيم× و روند حركت آن حضرت، در طول تاريخ است. در بُعد ارتباط با پروردگار نيز اين عمل، همة معاني و تأثيرات عظيم نماز را دربردارد و علاوه بر آن، نهادها و القائات مكاني را با خود به همراه ميآورد كه در ادامه، به آن خواهيم پرداخت.
د) سعي ميان صفا و مروه
سعي نيز از جمله اعمالي است كه زيباترين الهامها را براي جان آدمي در خود نهفته دارد و چه بسا مهمترين آنها، پويايي و حركت انسان در جهت مثبت ـ از نگاه اسلام ـ باشد كه ابعاد آن عبارتاند از:
1. پويايي و حرکت بي وقفه
2. تلاش، كار، كوشش و تحمّل دشواريها؛ زيرا خداوند متعال ميفرمايد: ?لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ فِي كَبَدٍ?[36]؛ «به راستي آدمي را در دشواري آفريديم.»
3. حركت با نيّت تقرّب و نزديكي به خداوند.
4. حركت در چارچوب حدود الهي و در مسير خداوند متعال.
5. پيروي از راه و روش صالحان، تقليد از مؤمنان و فداكاري در رسيدن به هدف؛ چنان كه برخي از روايات، اين عمل را بازتابي از عمل فداكارانة مادر اسماعيل× ميدانند كه در جستجوي آب براي رفع تشنگي فرزند عزيزش، چنين عملي را انجام داد؛ زيرا براي اطاعت از فرمان خداوند متعال، راضي شده بود كه در سرزميني بيآب و علف اقامت گزيند.
به عبارت ديگر، انجام اين عمل، به معناي پيوستن به خاندان بزرگ ابراهيم× است. اين عمل، با انجام «تقصير» (كوتاه كردن مو يا ناخن) پايان مييابد، كه نشان از پيوند انسان مسلمان با خانوادة بزرگ توحيد و تسليم است: ?مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ?[37]؛ «امت پدرتان ابراهيم، او كه پيش از اين، شما را مسلمان ناميده بود.»
بدين ترتيب با انجام اين اعمال، همة مفاهيم پايداري و مقاومت در برابر طاغوتيان زمين، مانند «كسي كه با ابراهيم در مورد پروردگارش به مناقشه برخاست.»[38] در جان انسان حج گزار متجلّي ميشود و او خود را براي تحمّل همة دشواريها، حتي آتش سوزان دشمن ستمگر، آماده ميبيند، تا آن هدف بزرگ كه همانا تثبيت آيين الهي در زمين است، محقّق گردد. در چنين حالتي، انسان مسلمان همانند ابراهيم×، به يك «امت» تبديل ميشود؛ چنان كه امام خميني+ نيز شهيد آيت الله بهشتي را يك «امت» ناميد؛ زيرا گام در راه ابراهيم× نهاده بود.
حضرت امام صادق× در اشاره به فلسفة سعي ميان صفا و مروه ميفرمايد:
«ما ِنْ بُقْعَةٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنَ الْمَسْعَى لأَنَّهُ يُذِلُّ فِيهَا كُلَّ جَبَّارٍ».[39]
«هيچ محلي در نزد خداوند، محبوبتر از مسعي نيست؛ زيرا متکبران در آن خوار و زبون ميشوند.»
آري، متكبّران گردنكش، به خواري ميافتند، آنگاه كه برهنه پا، يا شبيه پابرهنگان، در حاليكه تنها دو تكه جامه بر تن دارند، سعي ميكنند و بخشي از مسير را شتابان ميروند؛ و اين عمل، هيبت و شكوه دروغين آنان را درهم ميشكند.
هـ ) وقوف در عرفات و مزدلفه (مشعرالحرام)
معاني والايي كه در هنگام وقوف بر جان انسان مسلمان الهام ميشود، از شماره بيرون است؛ آنجا كه تمامي نمايندگان ملل مختلف زمين، با لباس هم شكل در يك عرصه گرد هم ميآيند. يك گفتار بر لب دارند و در يك جايگاه حضور مييابند؛ در حالي كه هر لحظة آن حضور، با قصد قربت الهي همراه و قرين است.
برخي از مفاهيم ذهني، عاطفي و رفتاري، كه در وقوف بر جان انسان مسلمان الهام ميشود، عبارتاند از:
ـ وحدت امت اسلامي و عظمت آيين اسلام، كه تمامي آن اقوام و گروهها را در يك عرصه گرد هم آورده است. به ياد آوردن قيامت و دشواريهاي آن و خالص گردانيدن زندگي براي خداوند متعال، بي آنكه شائبهاي از طمع، فريب، دروغ و... در آن آميخته باشد.
كسيكه چنين روزي را دريابد، جز خداوند، همه چيز را در وجود خود از ياد ميبرد و بدين ترتيب، همه چيز را به دست ميآورد و در ادامه، همه چيز، حتي خويشتن را به ياد ميآورد و در شمار آنان كه ?نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُم?[40] قرار نميگيرند.
و) رمي جمرات
از جمله اعمال بزرگ حج، رمي جمرات است كه آن، در انديشه و ذهن انسان تأثير بسياري برجا ميگذارد. در اين عمل، مجموعهاي از نمادهاي شيطان «رمي» ميشود كه به شيوههاي گوناگون شيطان و اشكال و جلوههاي مختلف آن اشاره دارد. تمامي مظاهر شيطان، هفت بار رمي ميشود و اين عمل به دست تمامي مسلمانان به يك شكل انجام ميگردد. شيطان به دست ابراهيم× رمي شد و مؤمنان در طول تاريخ، از آن حضرت پيروي ميكنند و از شيطان بيزاري ميجويند و اين يكي از جالب ترين اعمال نمادين حج است كه امت اسلامي آن را به انجام ميرساند.
همچنان كه طواف يكي از اركان جامعة اسلامي را جلوهگر ميكند، رمي نيز جلوة ديگري از آن است كه نه تنها بيزاري جستن از دشمنان خدا (طاغوت)، بلكه تلاش براي راندن آنها از زمين و از ميان بردن آنها از زمين و از بين بردن كامل آنهاست.
معناي ديگرِ رمي، ايستادگي در برابر شيطان و از ميان بردن مكر و حيلة او و مسدود كردن راههاي نفوذ و وسوسههاي اوست.
حال كه دريافتيم رمي، اين تأثيرات را در خود دارد، اين پرسش مطرح ميشود كه چرا گروهي به خود جرأت ميدهند، حج را تنها به عنوان يك عبادت فردي و شخصي پنداشته، آن را فاقد ابعاد اجتماعي و سياسي ميشمارند؟!
ز) قرباني
قرباني كردن نيز به نوبة خود، معاني و مفاهيم قابل توجهي؛ مانند فداكاري و از خودگذشتگي در راه خدا را با خود به همراه دارد؛ از يك سو، ايمان به خداوند و پايبندي به شريعت را در جان انسان تثبيت ميكند. از سوي ديگر، آثار اين عمل، ايجاد حسّ همدردي و رسيدگي به فقرا؛ به ويژه در روزگار تنگي و دشواري و به تعبير قرآن كريم ?فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ?[41] ايجاد مي کند. بدين ترتيب، با فراگير شدن روحية ايثار و بخشش، گرسنگي تهيدستان نيازمند برطرف ميگردد و اگر اين معنا در سطح جامعة اسلامي گسترش يابد، تمامي مسلمانان در ابعاد اقتصادي و ديگر ابعاد، با يكديگر شراكت ميكنند و اگر گرسنة نيازمندي در جامعه باشد، همه در برابر او احساس مسؤوليت خواهند داشت.
آيا تاكنون از خود پرسيدهايم كه چه تعداد انسان گرسنه در مناطق فقيرنشين جهان؛ چون هند، پاكستان، فيليپين و... زندگي ميكنند؟ چگونه ممكن است كه با وجود اين حقيقتِ دردناك و با توجه به اين عمل الهام بخش، در مناسک حج، ثروتمندان مسلمان از زندگي خود احساس لذّت كنند؟
ح) حلق و تقصير
اين عمل نيز داراي معاني قابل توجهي است و نيز معارفي را در خود نهفته دارد و نشانة ورود حجگزاران به خاندان مسلمان و متّحد ابراهيم× است و موجب ميشود كه آنان خود را در مراحل مختلف تاريخ اسلام، با كساني كه در فتح مكه و پديد آوردن آن واقعة مهم شركت داشتند، همراه ببينند.
از حضرت امام صادق× پرسيدند: چرا تراشيدن سر (حلق) براي كسي كه نخستين بار حج به جا ميآورد، واجب است، امّا براي كسي كه پيشتر حج بهجا آورده، واجب نيست؟ حضرت فرمود:
«...زيرا با انجام اين عمل، حاجي به جمع ايمني يافتگان وارد ميشود، مگر نشنيدهاي كه خداوند ـ عزّوجلّ ـ ميفرمايد: ?لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنينَ...[42]?.[43]
بنابر اين، كسي كه براي نخستين بار حج ميگزارد، سر خود را ميتراشد تا ورود خود به جمع آنان را اعلام كند و اگر بار ديگر حج به جا آورد، تقصير ميكند تا پيوند خود را مورد تأكيد قرار دهد. علاوه بر اين، مفاهيم ديگري چون پاكيزه شدن و تطهير را نيز در اين عمل بزرگ عبادي مشاهده ميكنيم.
بدين ترتيب، دريافتيم كه اعمال و مناسك حج، به گونهاي ترتيب يافتهاند كه با روند رسيدن به آن هدفِ انسانيِ مهم، هماهنگي داشته باشند
از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده میشود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوهی پوشش، نگاه، حرف زدن و راه رفتن است.
بنابراین، حجاب و پوشش زن نیز به منزلهی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشهی لغوی عفت نیز وجود دارد؛
دو واژهی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترکاند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگیهای عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیهی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیشتری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیشتر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر در مواجهه با نامحرم میگردد.
قرآن مجید به شکل ظریفی به این تأثیر و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه میدهد که بدون قصد تبرّج و خودنمایی، لباسهای رویی خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولی در نهایت میگوید: اگر عفت بورزند، یعنی حتی لباسهایی مثل چادر را نیز بر ندارند، بهتر است
علاوه بر رابطهی قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطهی علامت و صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانهای از مرحلهی خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته این مطلب به این معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همهی مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است.
آیا حجاب مانع همه بزهکاری های اجتماعی است؟
با توجه به همین نکته، پاسخ این اشکال و شبههی افرادی که برای ناکارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهری، تخلفات بعضی از زنان با حجاب را بهانه قرار میدهند آشکار میگردد؛ زیرا مشکل این عده از زنان، ضعف در حجاب باطنی و فقدان ایمان و اعتقاد قوی به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهری است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامی ابعادی گسترده دارد و یکی از مهمترین و اساسیترین ابعاد آن، حجاب درونی و باطنی و ذهنی است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقاید و ایمان راسخ درونی برخوردار میکند؛ و اساساً این حجاب ذهنی و عقیدتی، به منزلهی سنگ بنای دیگر حجابها، از جمله حجاب و پوشش ظاهری است؛ زیرا افکار و عقاید انسان، شکل دهندهی رفتارهای اوست.
البته، همانگونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همهی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. نمیتوان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر میشود عفیف دانست؛ زیرا گفتیم که پوشش ظاهری یکی از علامتها و نشانههای عفاف است، و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطهی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد. بعضی نیز رابطهی عفاف و حجاب را از نوع رابطهی ریشه و میوه دانستهاند؛ با این تعبیر که حجاب، میوهی عفاف، و عفاف، ریشهی حجاب است. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلبها کار دارد»، خود را سرگرم میکنند؛ چنین انسانهایی باید در قاموس اندیشهی خود این نکتهی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک میپروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوهی ناپاکِ بیحجابی نخواهد شد.
چرا حجاب؟
من از حرف زدن در مورد حجاب خسته نمی شوم. در تمام سال های کودکی و جوانی ام، «حجاب» بخشی از زندگی من بوده و سرنوشت مرا تعیین کرده است. با آن بزرگ شده ام. دو رو برم در خانواده تقریباً همه محجبه اند و مادرم هنوز هم مرا به خاطر به قول خودش « اهمال و کوتاهی در حجاب» نبخشیده است.حجاب بزرگترین چالش فردی و سیاسی زندگی من بوده است. بعدها وقتی از کودکی در آمدم، به دانشگاه رفتم و خواندم و دیدم که بزرگترین چالش زندگی زنانی بوده است که من حتی با آنها در بسیاری جهات دیگر متفاوتم.
بگذارید برایتان بگویم تجربۀ تلخ من با حجاب چگونه آغاز شد؟ به خاطر دارم روزی را که برای نخستین بار می بایست جلوی پسرهای فامیل که با آنها هم بازی بودم و در بسیاری موارد با آنها رقابت می کردم، روسری بپوشم. حس تحقیر می کردم. احساس می کردم فلج شده ام و در نگاه آنها خُرد. بخصوص در نگاه یکی شان می خواندم که : «دیدی بالأخره چطور مغلوب شدی؟» قضیه اما فقط مربوط به پوشش نبود. بس فراتر از این بود. موارد متعددی اتفاق می افتاد که وقتی سخت سرگرم بازی یا به خود مشغول بودم، صداهایی عتاب آلود از گوشه و کنار می آمد که : « درست بنشین، لباست را درست کن. همه جایت پیداست. روسریت را بکش جلو، چادرت عقب رفته، گردنت پیداست، موهایت پیداست و ...» هرگز نمی دانستم معنای پس پشت این عتاب و خطاب ها چیست و اصلاً چرا باید به این شیوه مورد خطاب قرار گیرم.
چیزکی شورش وار در تمام آن سال ها در من رشد می کرد و من در تلاش بودم تا با انواع ترفندهایی که می شناختم میان انتظارم از خودم و انتظار دیگران از من که رابطۀ پیچیده ای توأم با عشق و نفرت را با آنها تجربه می کردم، بر قرار کنم. هر چه بیشتر کتاب های مطهری را می خواندم، کمتر قانع می شدم و دست آخر دیگر اصلاً خود را طرف خطاب او نمی دانستم. از نظر من او روحانی ای باسواد بود که خیلی چیزها می دانست و در مورد تجربه های شخصی و اجتماعی از حجاب هرگز هیچ . نمی توانستم برایش احترام زیادی قائل باشم . برج عاج نشینی این روحانی و عالم دینی که مرگش نیز در جو آن سالها تأسف آور هم بود، به نظرم نابخشودنی می آمد. او چه می دانست پوشیدن روسری که در آن عالم بچگی هیچ نیازی به آن نیست، چه حسی دارد؟ کمتر از آن می دانست که برای من پوشیدن حجاب برای نخستین بار به مردن می مانست و نمی توانستم خودم را قانع کنم که چرا یک کودک دختر که هیچ علامتی از زنانگی در او مشاهده نمی شود، به صرف اینکه به سن خاصی رسیده باید روسری و بعد ها هم چادر سر کند. حال گیرم که مزایایی که او در کتاب مسألۀ حجاب از آنها یاد می کرد و من هرگز تا به امروز به آنها پی نبرده ام، حقیقت داشته باشند.
تجارب و تحقیرهای شخصی من و دیگران از حجاب در هیچیک از کتاب های جلد اعلای روحانیون حوزه که بارها و بارها هم تجدید چاپ شده اند، یافت نمی شود. کمتر از آن در شعارهای رنگارنگی که برای پاسداشت این وظیفۀ خطیر به خورد ما می دهند. بگذارید بگویم که بعد از آن تجارب کودکی تحقیر آمیز ترین جمله ای که در مورد حجاب شنیده ام این جمله بوده است که: « حجاب برای زن مثل صدف است برای گوهری!» می توانستم جملاتی با شأن بیشتر از این قبیل که :« خواهرم، حجاب تو کوبنده تر از خون من است!» را تحمل کنم، اما جملۀ فوق را هرگز. در جملۀ نخست توهینی نهفته است که برای هر انسانی قابل درک است. بی آنکه سازنده یا سازندگان آن را دیده باشم، می توانم حدس بزنم که در روانشناسی تخریب شخصیت باید زبر دست بوده باشند. شما هم می توانید حس کنید چرا. در این جمله ستایش با تحقیر توأم می شود. با تعریف از زن، اما، فقط به عنوان موجودی که باید زیبا باشد. بگذریم. اینها را شما بس بهتر از من می دانید. در جملۀ بعدی اما نوعی شأنیت را احساس می کنم. از مبارزه جویی اش همراه با احترامی که برای زنانگی من قائل می شود، خوشم می آید، ولو آنکه مرا نفهمد و از منِ زن سرسری بگذرد.
بزرگتر که شدم، اما قضیه ابعادی پیچیده تر به خود گرفت. تقریباً به زودی متوجه شدم که باید میان روسری و چادر فرق بزرگی قائل شوم. اگر روسری برای کنترل جنسی من بود؛ البته به شیوه ای بس ناموفق، یا برای آن بود که کم کم مرا از عالم بچگی بِکنند و به زور زنم کنند و زن بودن را به خوردم بدهند، بحث چادر چیز دیگری بود. می دیدم که مادرم و بسیاری دیگر از زنان دور و برم از چادر به شیوه های مختلف استفاده می کنند. هرجایی هر چادری را نمی پوشند و تازه هر جایی هم خیلی تنگ رو نمی گیرند. به ویژه وقتی قرار بود روحانی معظمی قدم به خانۀ ما بگذارد یا آنکه ما قرار بود نزد روحانی معظمی برویم، می دیدم که خانم ها از همیشه تنگ تر روی می گیرند و طبیعتاً در این میان دائماً با این خطاب روبرو می شدم که : «مواظب حجابت باش!»، یعنی آنکه تنگ رو بگیر. آیا این آقایان نامحرم تر از بقیۀ مردها بودند؟ به نظرم آری. هرچه درجه و مقام بالاتر می رفت، صورت باید بیشتر پوشیده تر می ماند. حجاب با قدرت همواره پیوندی ناگسستنی داشته است.
چادر فقط یک پوشش نبود و نیست. با چادر هزار نوع فاصله گذاری، کدگذاری، همرنگ شدن، متمایز شدن، و امتیاز دهی و امتیازگیری و ... صورت می گرفت و می گیرد. من نیز باید می آموختم که در سلسله مراتب قدرت اریستوکراتیک روحانیت چگونه از چادر باید استفاده کرد. چطور باید آن را به ابزار قدرتی بدل کرد و بر دیگران اعمالش کرد. باید می آموختم چگونه علائم و نشانه ها را به کار بگیرم و با آن برای خودم سری میان سرها بشوم، به رسمیت شناخته بشوم، دیده شوم، مزایا به من تعلق گیرد. ثابت کردم که استعدادش را ندارم.
صرف پوشیدن روسری و مانتو هم کافی نبود؛ همچنانکه وقتی برای نخستین بار یواشکی مانتو وروسری را آزمایش کردم، احساس برهنگی می کردم. امروز می دانم که بیش از احساس عریانی جسمی، عاری شدن از آن همه عقبه، از آن همه علامت گذاری، از آنهمه مزیت و تشخص و اعتبار، از آن اریستوکراسی بود که آشفته و پریشانم می کرد. پوشیدن مانتو وروسری با همۀ ترس ها و خطرهایش، اما مزیتی ماجراجویانه و بس چشمگیر داشت. مرا در کنار بسیاری چیزهای دیگر وادار ساخت تا به دنبال بی بهره شدن از مزایای اجتماعی و سیاسی ای که با حجاب و چادر همراه بود، قدم در راهی دیگر بگذارم. با پوشیدن مانتو وروسری، بی هویت و خالی شدم و حال نیاز بود که هویت جدیدم را خودم بسازم.
مطمئنم که کسان بسیاری این تجارب را از سر گذرانده اند و من در این میان تنها نیستم. مجاز نیستم در اینجا از آن ها یاد کنم، اما برایشان سخت احترام قائلم. تنها می کوشم از خلال گشودن این تجربۀ شخصی به این پرسش پاسخ دهم که چرا حجاب چالشی اساسی برای ما زنان است و نمی توان از آن به سکوت گذاشت. خاصه در این روزها که مسأله ابعادی تلخ به خود گرفته است. تو گویی می شود یک شبه همۀ مبارزات و چالش هایی را که زنان بسیار در این راه متحمل شده اند، نادیده گرفت. به گمان من این امر غیر ممکن است. نمی خواهم در اینجا پر دور بروم و از این حرف بزنم که بحث پوشش آزادانه در کنار بحث آموزش از نخستین خواسته های زنانی در ایران بوده است . کتاب های تاریخی پر اند از ماجرای زنانی که همچون من از این پوشش همراه با مزایای نخواستنی آن حس تحقیر داشته اند و حتی بعضاً به همین خاطر مجبور شده اند در کنار دولت هایی بایستند که از آنها هیچ دل خوشی نداشته اند، بلکه تنها مزیتشان این بود که بعد از گذر از دالان های تنگ تاریخ پر از وحشت زنانه، دستکم به این امر رضایت دادند که زنان تا حدودی از پستوی خانه در بیایند. امثال محترم اسکندی و صدیقه دولت آبادی و تاج السلطنه و مهر انگیز منوچهریان و نویسندگان شجاع عالم نسوان که در نهایت قربانی بی پروایی خود شدند، تنها مشهورترین های این تاریخ اند.
برای من چالش حجاب اما تنها به پوشیدن یا نپوشیدن مانتو و روسری یا چادر خلاصه نشد. بحث دیگر بر سر خود پوشش اجباری بوده و هست. در تمام این سال ها چالش ابعادی دیگر و وسیعتر به خود گرفت و از بحث فردی به بحثی اجتماعی و سیاسی بدل شد. کیست که نداند در تمامی این سال ها «بی حجاب» بودن از مؤثرترین حربه ها برای خاموش کردن صدای زنان معترض بوده است. بی حجابی با ضد انقلاب بودن یکی شد و این واقعیت به سادگی نادیده گرفته شد که اگر نگوییم اکثریت زنان، اما تعداد کثیری از آنها که در انقلاب شرکت جستند و شعار «مرگ بر شاه» سر دادند، بی حجاب بودند. از این هم نمی گویم که پس از انقلاب، حکومت تازه تأسیس پس از یک مدارای موقتی با تغییر ناگهانی لحن و گفتارخود زنان بی حجاب را ضد انقلاب و مزدور امپریالسم خواند و تظاهرات گوناگون زنانی را که حجاب اجباری را زیر سؤال بردند، سرکوب کرد. اینها قضایایی هستند که بعدها به کرات روایت شده اند. حتی برای خود من نیز در آن عالم کودکی کم کم این موضوع بس بدیهی به نظر می آمد که کسی که حجاب ندارد، ضد انقلاب است. تنها بعدتر ها بود که به یاد آوردم و فهمیدم که زنان خانه نشین مذهبی از قضا کمتر از بسیاری دیگر در تظاهرات ضد رژیم شاه شرکت جستند و بسیاری از نسل های قدیمی محافظه کار آنها که دیگر خود را صاحب بی چون و چرای انقلاب می دانستند و از مزایای حکومت اسلامی چه بهره ها که نبردند، اصلاً قبول نداشتند که زن بتواند به تظاهرات برود و فریاد بزند. در خانۀ خودمان و در میان خویشان دور و نزدیک این جدال را از نزدیک تجربه کردم و در موارد دیگر نیز شاهد آن بودم. بسیاری از این بانوان محترم از شنیدن اینکه زنان در خیابان جیغ می کشیدند و بر ضد شاه فریاد سر می دادند، مو بر اندامشان راست می شد. بسیاری دیگر برای خود و دخترانشان ننگ می دانستند که زن از پلیس باتوم بخورد و یا دستگیر شود و شب را مجبور باشد در پاسگاه و میان یک مشت مرد شب را صبح کند. بارها شاهد مرافعه هایی از این قبیل در میان اطرافیانم بودم که: « برای دختر این کارها عیب است.» امروز اما همان آدم ها عقبۀ رویۀ سرکوبگرانۀ دولت اسلامی را تشکیل می دهند و تشویقش می کنند که بر دختران به اصطلاح بدحجاب سخت بگیرد، چون وضع شهرمان «غیر قابل تحمل» شده و وقتی دختران با این «سر و وضع» به خیابان می آیند، «کیان خانواده ها به خظر می افتد». حق دارند. در گفتاری که زن در بهترین حالت مروارید صدف است و زینت المجالس، دیدن دختران و زنانی که از زینت بودن به ستوه آمده اند، عجیب است و بهترین کار آن است که با مشت و لگد بار دیگر وادارشان کنیم زنانگی را به یاد بیاورند.
نسل من با تعجب تمام به همۀ این تغییرات می نگریست و برای این پرسش ساده که اصلاً حجاب اجباری چرا هست و این دعوا بر سر چیست؟، هیچ جوابی نمی جست و نجسته است. در سرزمینی که آموزه های دینی در بسیاری موارد دیگر به راحتی نادیده گرفته می شوند، چرا بر سر حجاب زنان که تازه بر سر تفسیر آن در شرع اینهمه اختلاف وجود دارد و معلوم نیست که از محکمات باشد، اینچنین پافشاری می شود؟ آرزو می کردم یک بار کسی یافت شود و پاسخی قانع کننده داشته باشد.
وقتی از یکی از روحانیون بسیار مشهور در مورد حجاب شرعی پرسیدم، با مضمونی شبیه به این پاسخ داد: « در شرع چنین حجابی نداریم. مسأله عرفی است.» و دیگری که باز هم از روحانیون مشهور زمان خود و مدرس حوزه و دانشگاه بود برایم فاش گفت که اصلاً حجاب در شریعت به معنای پوشش سر نیست و در کمال تعجب حتی مرا نیز دعوت کرد که در رویۀ خودم در مورد پوشش تجدید نظر کنم. با اینحال هیچیک از آنها هرگز عقیدۀ خود را به صراحت برای عموم بیان نکردند؛ همچنانکه بسیاری دیگر نیز امروز چنین نمی کنند. می دانیم که آن معدودی هم که شهامت داشته اند، چگونه خلع لباس و متحمل مجازات های دیگر شده اند.
برای بسیاری از مایی که این دوران را گذرانده ایم، کتاب های آقای مطهری و امثال او حتی اگر به شکرانۀ بودجه های هنگفت وزارت ارشاد و سازمان تبلیغات اسلامی هزاران بار دیگر هم چاپ شود، پاسخگوی پرسش سادۀ بالا نیست. حتی خود او نیز به خوبی به این امر واقف بود که دیدگاه روحانیت ارتجاعی دیگر نمی تواند پاسخگوی نسل جدید باشد. از همین رو کتاب خود را « مسألۀ حجاب» نامید و در آن تلاش کرد تا رویکردی به اصطلاح علمی را نسبت به این مسألۀ خطیر در پیش گیرد. اما گمان نمی کنم که خود او نیز می توانست رویه ای اینچنین را که در نهایت منجر به تخریب کل ماجرا و حذف مسأله شده است، تخیل کند.
در تلاش برای به کرسی نشاندن دعوی حجاب، کتاب او بارها و بارها مورد تبلیغ، خوانش، بازخوانی و باز هم بازخوانی هر چه بیشتر قرار گرفته است. جالب آنکه نظام اسلامی با این کار نشان داده است که هنوز از مطهری و افکار او گامی فراتر نگذاشته و قادر نبوده متنی بهتر از آن را تولید کند، آنهم برای موضوعی که نه تنها کیان خانواده ها بلکه دیگر هستی و نیستی دولت اسلامی به آن وابسته شده است. در فرصت هایی که برای این موضوع گاه و بیگاه به کتابفروشی های قم و تهران سرک کشیده ام، و در متن هایی که دستکم من خوانده ام، مطهری هنوز هم دست بالا را دارد. دیگران در بهترین حالت حاشیه هایی بر افکار او تولید کرده اند که خود بعضاً حاشیه هایی بر افکار راسل و روسو و دیگران بوده اند. آری ، موضوعی به این مهمی که گفته می شود با هویت زن مسلمان ارتباط تنگاتنگ دارد، تنها با مراجعه به آرای معدودی از فیلسوفان غربی امکان توجیه داشت.
بحث حجاب که سرنوشت بسیاری از دختران و زنان ما را تعیین می کند، به لحاظ نظری از فقیرترین موضوعات بوده و هست و دلیل آن هم روشن است. تلاش های نظری از پیش از انقلاب تاکنون قادر نبوده اند پا را فراتر از آن چیزی بگذارند که مطهری زمانی گذاشته است. این بحران و آشفتگی بارها از سوی دست اندرکاران نیز تحت این عنوان که« باید کار فرهنگی کرد» مورد تأکید واقع شده است. اما واقعیت آن است که اتفاقاً کار فرهنگی زیاد شده، اما کفگیر به ته دیگ رسیده است. همان هایی که در تمام این سال ها کار فرهنگی کرده و موی خود را در این آسیاب به نظر من بی جهت سپید کرده اند، می دانند که در این مورد حرف جدیدی وجود ندارد. حرف ها و استدلال ها همان حرف های قدیمی است . هر آنچه باید گفته می شد، گفته شده و چیزی نگفته باقی نمانده است. از همه چیز برای توجیه حجاب بهره گرفته شده است. بیایید اعتراف کنیم که متأسفانه این حنا دیگر رنگی ندارد و تنها باید به زور متوسل شد. آنچه در این باب نوشته شده، نه تنها امثال مرا که با آن فرهنگ بار آمده ایم نتوانسته قانع کند، بلکه پاسخگوی بی شمار پرسش های نسل امروز نیست که دیگر از تکرار بی پایان و هذیان وار این مکررات سخت به ستوه آمده است.
برای یک نمونه از این تلاش های اخیر شورای فرهنگی و اجتماعی زنان که در سال 66 از این رو تأسیس شد که بتواند خلاً های موجود در مورد مسائل زنان را پوشش دهد و البته همچون بسیاری دیگر از نهادها تنها کاری که نکرده است، پرداختن به مسائل واقعی زنان بوده، در پاییز سال 86 دو مجلد را به موضوع «حجاب و عفاف» اختصاص داده است که از هر حیث جالب اند. مایلم برخی از مقالات و محتوای این دو مجلد را در اینجا ذکر کنم تا در مورد آشفتگی نظری بالا تنها به دعوی صرف اکتفا نکرده باشم.
در یکی از مقالات این مجموعه نویسنده در مطلبی با عنوان « پژوهشی در الزام حکومتی حکم حجاب» با این ادعا که « از منظر فلسفۀ سیاسی حکومت ها می توانند اتباعشان را ملزم به انجام یا ترک فعلی کنند» ، و « اقتضای حکومت بر الزام اتباع خود امری کاملاً بدیهی و آشکار است» بر الزام حکومتی حکم حجاب رأی می دهد. فراموش نکنیم که در اینجا از استدلال نظری برای داشتن حجاب خبری نیست. دیگر نیست. بحث بر سر الزام و اجبار حکومتی آن است. یک گام جلوتر! اما این مانع از آن نیست که نویسندۀ محترم در ادامه مدعی نشوند که الزام حکومتی و اطاعت از آن «شرعی» است. البته این استدلال با عنوان اندیشۀ « تغلُّب» در تاریخ اسلام سابقۀ فراوان دارد و به هیچ رو نظریۀ جدیدی نیست، اما جا دارد این سؤال ساده پرسیده شود که چنانچه حکومت ها می توانند اتباع خود را به هر کاری ملزم کنند، در اینصورت خود پدیدۀ حکومت اسلامی که با عدم اطاعت از نظام شاهنشاهی و شوریدگی بر آن نظام سر بر آورد، چگونه توجیه شدنی خواهد بود؟ این که خود نقض آشکار مشروعیت حکومت اسلامی است.
مابقی مقالات مجلد اول این مجموعه به بررسی آیات و روایات اختصاص دارد که صد البته تازه نیست. مقالۀ پایانی این مجلد از هر حیث جالب است، زیرا نه تنها مقالۀ نخست را کاملاً نقض می کند، بلکه رویۀ حکومت را یکسره بر اساس ادلۀ فقهی زیر سؤال می برد. نویسنده باز هم به « بررسی الزام حجاب در حکومت دینی» می پردازد و پس از در انداختن بحثی نیمه دینی، نیمه جامعه شناختی می گوید:
« در سال های نخستین انقلاب حجاب تبدیل به فرهنگ اجتماعی گردید و در بخش های زیادی بدون آنکه آن اجبارها شکل بگیرد، با اکثریت جامعه همراهی می کرد، اما از آنجا که رفتارها شکل خشونت آمیز پیدا کرد، و فلسفۀ حجاب تبیین نشد [؟] و مفهومی متفاوت پیدا کرد،امروز شاهد بی اثر شدن قانون و تزلزل اقتدار آن هستیم. » از نگاه نویسندۀ محترم عدم تبیین بحث حجاب باعث بی اثر شدن قانون و تخلف از آن بوده است. جالب تر آنکه نویسنده خود با بررسی روایات و آیات گوناگون بر این امر معترف است که « در آیات و روایات... هرگز نکته ای که دلالت بر الزام و اجبار حجاب و مجازات بدحجاب به صورت تعزیری داشته باشد، وجود ندارد... در هیچکدام از این منابع [ قرآن و حدیث] مطلبی در جهت الزام حجاب نیامده و هیچ حدیثی مبنی بر اینکه در حکومت پیامبر، امام علی ، و حتی خلفا و حکام اسلامی ، کسی را بر عدم رعایت حجاب مواخذه و مجازات کرده باشند، نقل نشده است.» و در ادامۀ مطلب به درستی بر این نکته تأکید می کند که در واقع عکس موضوع صادق بوده است. یعنی امامان و خلفا چنانچه کنیزی را می دیدند که سر خود را پوشانده او را وادار به ترک آن می کردند و یا به مجازات می رساندند!
مجموعه مقالات مجلد دوم نیز عمدتاً از نوع مقالاتی است که به بحث دینی حجاب اختصاص دارند. اما در این مجموعه نیز مقاله ای باز هم جلب توجه می کند با این عنوان « نقدی بر مادۀ 638 قانون مجازات اسلامی در جرم انگاری بدحجابی» . نویسنده در این مقاله یکی از مهمترین موضوعات یعنی قانون مجازات اسلامی را که اخیراً بحث از دائمی شدن آن در بین است، در مورد جرم انگاری مورد بررسی قرار داده است. در این مادۀ قانونی چنین آمده است: « هر کس علناً در انظار و اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید، علاوه بر کیفر عمل، به حبس از ده روز تا دو ماه یا تا 74 ضربه شلاق محکوم می گردد و در صورتی که مرتکب عملی شود که نفس آن عمل دارای کیفر نمی باشد، ولی عفت عمومی را جریحه دار نماید، فقط به حبس از ده روز تا دو ماه یا 74 ضربه شلاق محکوم خواهد شد. تبصره: زنانی که بدون حجاب در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند، به حبس از ده روز تا دو ماه یا از پنجاه هزار تا پانصد هزار ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد.» نویسنده با نگاه حقوقی و شرعی قانون مجازات اسلامی را در این بندها دچار اشکال دانسته است و پیشنهاد به اصلاح آن داده است، به نحوی که لزوم رعایت حجاب را برای زنان غیر مسلمان و سالخورده قابل نقد دانسته است.
مجموعه مقالات فوق که نمونه های آنها را در سایر نشریه ها و کتب چاپ شده در همین چند سال اخیر به وفور می توان یافت، حاوی حقایقی اند که در جدال زورگویانه در مورد حجاب اجباری به راحتی نادیده گرفته شده اند. نخست آنکه بر اساس خود این اسناد که توسط نهادهای ذیربط تولید شده اند، در مورد این مسأله اختلافات زیادی هست که آیا اساساً در شرع چیزی به نام حکم در مورد حجاب وجود دارد که حال مسنلزم تعزیر باشد؟ در واقع بر اساس همین مدارک، بی حجابی اجباری در شریعت رویه بوده است، اما حجاب اجباری هرگز. در این مورد نیز که آیا حکومت می تواند زنان را به داشتن حجاب مجبور کند یا خیر، پاسخ ها و شبهات آنقدر زیاد و آنقدر گوناگون اند که برای یک خوانندۀ عادی و غیر حرفه ای هم کاملاً روشن می شود که در هیچیک از موارد مربوط به فقه و قانونگذاری و بسیار کمتر از آن در رویۀ عملی در مورد پوشش اجباری بحث بر سر رعایت محکمات اصول شرعی نبوده و نیست. در واقع بر این اساس نه در نظام اسلامی و نه در هیچ نظام دیگری حجاب نمی تواند بر اساس دلایل شرعی اجباری باشد و مسلماً اینکه حکومت نمی تواند در این مسأله به زور متوسل شود. از اینرو قانون مجازات اسلامی نیز در این میان سندی مغایر با شرع است؛ همچنانکه متخصصین امر اذعان می کنند.
اینها را هم سالیان سال است که می شنویم و می دانیم. بی شمار مطالب در این باب نوشته شده اند که من از آن میان تنها برخی از نمونه های اخیر را گزینش کردم. و چه دلیلی از این محکمتر که چنانچه اختلافی در این باب نبود، چرا پس از گذشت سالیان بسیار اینهمه وقت و بودجه مصروف این موضوع می شود تا پوشش اجباری را توجیه کرده و رویۀ زورگویانه در مورد آن را نیز جا بیندازند. گو اینکه هر چقدر بیشتر نوشته می شود، کمتر نتیجه می دهد و کمتر قانع کننده می شود، از آنرو که میان دستگاه های ذیربط و خود مراجع و متخصصان نیز در این باب اختلافات جدی وجود دارد.
از این هم نمی گوییم که رئیس جمهور محترمی که خود را مهر پرور می نامد، وقتی در مورد حجاب از او پرسیدند، چگونه با عوامفریبی پاسخ داد: « آیا همۀ مشکلات ما خلاصه شده در دو تا موی خانم ها؟ آیادر مملکت هیچ کار دیگری وجود ندارد که انجام بشود؟»
جدال دائمی خیابانی در مورد حجاب این روزها رنگ دیگری به خود گرفته است. قرار است همه چیز از نو زیر چکمه له شود و کسی هم دم بر نیاورد. حتی کسانی که خود روزی به نام شرع همۀ اینها را توجیه می کردند، اکنون گرفتار صدای شوم چکمه شده و زبان در کام کشیده اند. بنابراین مسأله دیگر به هیچ رو بر سر انتخاب میان کار فرهنگی و کار نظامی در مورد حجاب نیست. مسأله بر سر خود حجاب اجباری است. از بسیاری نسل های پیش از من تا به امروز هر روز این صدا رساتر به گوش می رسد که به هر دلیل و با هر توجیهی بسیاری از زنان دیگر نمی خواهند هیچ نوع پوشش سری را اعم از چادر، روسری یا به هر شکل دیگری تحمل کنند. این صدا آنقدر واضح ، آنقدر بلند و آنقدر دیرینه و تاریخ دار است که برای شنیدن آن به لوازم کمکی هیچ نیازی نیست. همه خوب می دانند که برای موضوع حجاب تنها یک راه حل وجود دارد و آنهم واگذاری امر پوشش به انتخاب فردی خود زنان است. اگر کیان خانواده، اجتماع، و حکومت اسلامی به حجاب وابسته شده است،پس لاجرم اشکال را باید در آن کیان، در بنیاد آن خانواده، در آن اجتماع و در آن حکومت جست که خود تجدید نظری جسورانه اما ضروری را می طلبد. اما در واقع چنین نخواهد شد، یا لاقل نه به این زودی. اکنون نظام اسلامی یا دستکم بخش های مهمی از آن تهاجمی تر از همیشه با زنان برخورد می کنند؛ به گونه ای که از ابتدای انقلاب تاکنون در هیچ حکومتی چنین رویۀ تهاجمی¬ای را نمی توان سراغ کرد. باید پرسید چه چیز این خشونت و تهاجم را که رویکرد های مربوط به حجاب تنها یکی از بی شمار ابعاد آن را تشکیل می دهد، موجب شده است؟
حجاب و مأموریت دولت مقدس
نظام اسلامی ما از هر دولت و نظام دیگری ولو آنهم اسلامی بوده باشد، همواره برتر و بالاتر در نظر گرفته شده است. از همان ابتدای انقلاب تصور می شد که نظام اسلامی در ایران موهبتی الهی است. مأموریت مقدس مبارزه با امپریالیسم، برقراری عدالت جهانی، آزاد سازی دنیا از چنگال قدرت های جهانی و خلاصه تغییر جهان به آن سپرده شده است و بالتبع در این مسیر بسیار چیزها می بایست تغییر کنند. این ادبیات افت و خیزهای بسیاری داشته است. اما اخیراً در بیانات بسیاری از رجال سیاسی، در مکاتبات و نامه نگاری های آنها با سران جهان، با پیشنهادهای عجیب و غریب برای اصلاح دنیا و مردم آن و جز اینها از نو ظاهر شده است؛ هر چند با در نظر گرفتن وضع اسفناک اقتصادی و اجتماعی و ... دیگر کمتر قانع کننده. شاید هیچ دولتی در جهان الا نو محافظه¬کاران آمریکایی و رژیم¬های سابق کمونیستی در جهان از این حیث شبیه ما نبوده باشند که حضور خود را بر اریکۀ قدرت و در دست داشتن افسار توده ها را خواه به صورت الا بختکی یا با سرکوب شدید مخالفین و با قوۀ قهریه، چنین مقدس بدانند که به خود جرأت دهند به هر اقدامی در ارتباط با شهروندان مبادرت کنند؛ بی آنکه نگران پیامدهای آن باشند. حوادثی همچون تهاجم نظامی به عراق و افغانستان، زندان ابوغریب در عراق، خلیج گوانتانامو و جز اینها برای صدور به اصطلاح دموکراسی در جهان همانقدر از تصور این مأموریت مقدس سرچشمه می گیرند که تصور ایجاد عدل و عدالت جهانی،و به اصطلاح نجات جهان در گفتار دولتمردان نظام اسلامی. روشن است که بیش از هر چیز این گفتار در واقع ابزاری برای رفع و رجوع بحران مشروعیت سیاسی دولت هایی بوده است که همواره با آن در داخل و خارج دست به گریبان بوده اند. جالب آنکه در واقع نظام اسلامی با غصب آنچه که در آموزه های شیعی توسط مهدی موعود باید به انجام برسد، برای خود جایگاه و شأنی مقدس را قائل شده است که کمتر مورد پرسش قرار گرفته است.
سوای بسیاری مسائل دیگر این رتوریک بسیاری از طرح های امنیت اجتماعی، بگیر و ببند شهروندان، آزار و سرکوب فعالیت های مدنی و غیر خشونت آمیز و ... را عمیقاً توجیه کرده و مشروعیت نظام اسلامی را دستکم به صورتی نیم بند و در کوتاه مدت تأمین کرده است. در تمام این سالها شاهد بوده ایم که هر گاه مشروعیت نظام اسلامی به پایین ترین حد خود رسیده این رتوریک تشدید شده و بر عکس زمانی که مشروعیت مردمی آن بالنسبه بالا بوده است، این تصور نیز تا حدودی کنار گذاشته شده است. به گمان من نه تنها موضع تهاجمی حکومت در مقابل زنان بلکه بسیاری دیگر از اقدامات آن برای محو صداهای منتقدانه تا حدود زیادی از همین تصور و تخیل مأموریت مقدس و بالتبع بحران مشروعیت سیاسی نهفته در پس آن سرچشمه می گیرد. غرور و تبختر نهفته در تخیل مأموریت مقدس زمانی به تجربه های اسفباری از انواعی انجامید که در تمام سال های پس از انقلاب شاهد آنها بوده ایم. جالب آن است که برای زن ایرانی و بی آنکه از او پرسیده باشند، در این تخیل نقشی در نظر گرفته شده است که مطلقاً و تنها با پوشش اسلامی او به انجام خواهد رسید. وقتی جامعه مان می رود تا از همۀ دیگر مظاهر دین عاری شود، تنها یک چیز همچنان توجیه گر آن مأموریت جهانی خواهد بود و آنهم حجاب زنان است.
پس از یک افت نسبی، این تخیل به اشکال دیگری در رتوریک مقامات سیاسی و شخصیت های فرهنگی به ویژه در توجیه برخورد با زنان و پوشش آنها ظاهر شده است. برای نمونه پژوهشگر محترمی که انقلاب اسلامی را «انقلاب اسلامی را انقلاب حجاب» می نامد، با همان ساده سازی همیشگی و سیاه و سفید کردنِ همۀ مجادلات و تحولات سیاسی و اجتماعی در جهان امروز ، به گونه ای هیجان زده از تصور همان مأموریت جهانی که به اعتقاد او به دنبال وقوع انقلاب اسلامی در ایران حادث شده است، می نویسد: « در بخش عظیمی در جهان اسلام که تا این زمان شیفتۀ اندیشه های غربی بود،گرایش به حجاب بیشتر شد؛ بدین ترتیب غرب پس از چندین دهه تلاش، در خارج از مرزهای خود و در حوزۀ کشورهای اسلامی، با شگفتی شاهد بازگشت مسلمانان به حجاب بود. شگفت تر آنکه در دو دهۀ اخیر، زنان مسلمان در اروپا و آمریکا نیز همچنان بر حجاب اصرار می ورزند... حجاب امروز به صورت یک مسألۀ بحران زا برای کشورهایی مثل فرانسه در آمده و هر روز جدی تر از پیش می شود. به علاوه می توان پذیرفت که امروزه حجاب در میان زنان فرهیختۀ کشورهای در حال توسعۀ مسلمان مانند مصر، سوریه، و حتی ترکیه که روزگاری کمتر زمینۀ مقبولیت داشت، مورد استقبال قرار گرفته و شمار فراوانی از زنان دانشگاهی به حجاب روی آورده اند...» طبعاً ایشان اشاره ای به این ندارد که مسأله در ایران نیز شکل بحران اجتماعی را به خود گرفته است و از این هم سخن نمی گوید که همان نسل جدیدی از زنان مسلمان در بسیاری از کشورهای اسلامی که به قول ایشان به حجاب روی آورده اند، اگر بخواهند در خیابان های تهران یا دیگر شهرهای ایران راه بروند، مورد توهین و تحقیر قرار خواهند گرفت و قطعاً توسط مأموران انتظامی به عنوان مصادیق بارز بدحجابی و بی حجابی دستگیر خواهند شد! در عین حال به نظر می رسد دستکم بخش مهمی از آن مأموریت مقدس که در تمام این سالها هرگز به درستی معلوم نشد که دقیقاً چیست و همچنان در هاله ای از ابهام باقی ماند، آن است که زنان همۀ جهان را وادار کنیم تا پوشش مورد نظر ما را پذیرا شوند!
رتوریک نهفته در این گفتاربه هیچ رو تازگی ندارد. همانطور که آقای مطهری در توجیه حجاب به راسل و دیگر فیلسوفان غربی مراجعه می کند و خواسته های زنان و مردان ایرانی را یکسره کنار می گذارد، نویسندۀ مورد بحث ما نیز برای توجیه حجاب، پوشش زنان مسلمان و حتی غیر مسلمان در دیگر کشورها را به عنوان شاهدی بر صدق گفتار خود می آورد. باز هم زن ایرانی، خواسته های او و آنچه او می خواهد، کمترین اهمیتی ندارد. از دیگریِ غیر ایرانی دلیل و شاهد آوردن و از او به عنوان مرجع برای صدق سخن استفاده کردن در واقع همواره از ویژگی های اصلی رتوریک مورد بحث در باب حجاب بوده است. موارد زیادی را شاهد بوده ایم که در آنها زن غربی ای که به تازگی مسلمان شده و حجاب را قبول کرده، به عنوان دلیلی برای اثبات حقانیت اسلام و حجاب او نیز به عنوان الگوی مناسبی برای زن ایرانی مورد ستایش و تمجید قرار گرفته است! در واقع این گفتار به اصطلاح غرب ستیزِ مدافع حجاب در نهایت سر از دامان همان غربی درمی آورد که در ظاهر مورد تنفر است و ادعا می شود زن ایرانی را مسخ کرده و او را کورکورانه و تقلیدوار به دنبال خود کشیده است!
رتوریک مأموریت مقدس در واقع به دلیل پیوند عمیق آن با بحران مشروعیت آشکارا با خشونت توأم است. بی دلیل نیست که وقتی کشورمان در آستانۀ همه نوع بحران اجتماعی و اقتصادی قرار دارد، طرح های امنیت اجتماعی هر بار به شکلی تازه ظهور می کنند و از نو به خشونت دامن می زنند. البته کسی به این پرسش ساده نیز پاسخی نمی دهد که با در نظر گرفتن ابعاد وسیع نارضایتی داخلی، آن مأموریت مقدس جهانی چگونه قرار است به انجام برسد.
چرا به حجاب اجباری نه می گوییم؟
ما زنان سال هاست که حجاب اجباری از انواع گوناگون آن را با پوشیده گویی و فاش گویی، با طعنه، اعتراض، استدلال، مقاومت مدنی و هزاران شکل دیگر نقد کرده و خواهیم کرد .امروز اما به نظر می رسد با در نظر گرفتن رویۀ تهاجمی نظام اسلامی باید از نو در بارۀ آن سخن گفت، باید به آن «نه» گفت. باید گفتاری دیگر را آغاز کرد. موضوع را نمی توان به سادگی و با دستور این سردار و آن سردار، با دستگیری تعداد زیادی از زنان در خیابان ها و شرکت های خصوصی و بیرون کردن آنها از ادارات و غیره فیصله داد. به نظر من جدال اصلی در راه است. جدالی که بانیان «طرح امنیت اجتماعی» و « ارتقای عفت عمومی» مبتکر آن بوده اند.
این حجاب چیست؟ آیا آنگونه که ادعا می شود بازگشت به ارزش های سنتی است؟ به گمان من نه.
در فرهنگ و جامعۀ ما تعادل و نظم جهان و همزمان بی تعادلی و در هم ریختگی نظم آن همواره تابعی از پوشش ما زنان بوده است. اگر در اسلام سنتی زن از آن رو می بایست پرده نشین و پوشیده باشد که تعادل جامعه را حفظ می کرد و نظم آن را موجب می شد، پس از انقلاب اسلامی رویه ای معکوس شکل گرفت. در اندیشۀ انقلابیون جهان تبیین شده بود، حال نوبت تغییر آن بود و زن مسلمان با حجاب «کوبندۀ» خود نشانه ای از این تغییر جهان و به انجام رساندن آن مأموریت مقدس به شمار می رفت. حجاب بر آمده از نظام اسلامی به هیچ رو به حجاب سنتی شباهت نداشت، از اینرو که دقیقاً بر هم زنندۀ تعادل جهانی ای بود که آن مأموریت مقدس قصد به انجام رساندنش را داشت. در این گفتار نیز همچون اولی همه چیز به پوشش من زن وابسته بوده است. فرقی نمی کند تعادل باشد یا بی نظمی و در هم ریختگی. من زن باید همواره با پوششم یا مدافع نظم مستقر یا بر عکس مدافع بی نظمی می بودم.
پوششی که در هر حال ادعا می شود اسلامی است برای ما همواره به یکی از این دو مقصد و یا همزمان به هر دو ختم شده است. هم بر قرار کنندۀ تعادل جامعه و هم مشروعیت بخش آن مأموریت مقدسی بوده است که قصد دارد جهان را تخریب و از نو بسازد. سر در گمی گفتار سیاسی در مورد حجاب نیز از همین دوگانگی و تضاد سرچشمه می گیرد و درست به همین دلیل برای زنانی همچون من پوشش اجباری مصداق بارزی از این قرار گرفتن در جایگاه نامعلوم و رفت و برگشت های مداوم و بی نهایت است. آنجا که پای خانواده و نظام اجتماعی در جامعۀ ما در میان است، من با پوششم تعادل و عفت را بنا می کنم و آنجا که پای آن مأموریت مقدس در میان است، بر هم زنندۀ آن تعادلم. نظام اسلامی به پوشش من از همین رو محتاج است.
می توانم با همۀ آن کسانی هم که درست عکس تجربۀ مرا داشته اند، نیز احساس همدلی کنم. کسانی که بر خلاف من اما باز هم به خاطر آن تعادل مردانه، آن رابطۀ قدرت و آن مأموریت مقدس مجبور بوده اند پوشش خود را کنار بگذارند. در مورد این دومی نیز باید سخن گفت. زیرا به خاطر حساسیت موضوع حجاب و پوشش اجباری وضعیت زنانی که مجبور بوده اند از خود رفع پوشش کنند، همواره به حاشیه رانده شده و مسکوت گذارده شده است.
در هر دوی این گفتارها من با حجابم، هم فاعل بوده ام و هم مفعول. آنجا که پای تعادل در میان است، اگر روسری ام، چادرم عقب برود و اندامم نمایان شود، فاعلم و تعادل جامعه را، عفت آن را، و خلاصه همۀ آن چیزهایی را که به دست آمده در طرفه العینی به هم می زنم. نیز با حجابم به امپریالیسم جهانخوار« نه» می گویم و به او ثابت می کنم که نظام مقدس از حقانیت بی چون و چرا برخوردار است. در اینجا تعادل و نظم را برهم می زنم. این هر دو اوج نقش فاعلی من است. در هیچ مذهب و آیینی تاکنون برای زن هرگز اینقدر نقش فاعلی و اثر گذاری قائل نشده اند که با حجاب و پوشش به او داده شده است. اما نکتۀ دیگری را هم باید اضافه کرد و آن اینکه در هیچ آیینی نیز زن تا این حد به واسطۀ زن بودن تخریب نشده است که ما او را با حجاب اجباری تخریب می کنیم. زیرا حجاب هم منتهای نقش فاعلی زن است و هم نهایت مفعول بودن او. اگر زن ایرانی با پوشش خود عامل ایجاد تعادل در جامعه و بی تعادلی در نظم مستقر جهانی است، اما مدال افتخاری به او نمی دهند و اصلاً آدمش به حساب نمی آورند. نقش او فقط به همین ختم می شود که تابع باشد. با اعطای این مدال، ما را چهار میخ می کنند. من این نشان افتخار را نمی خواهم. این مردان اند که از ما ایجاد تعادل یا بی نظمی را طلب می کنند. من زن محکوم به آن بوده ام که مأموریت را به انجام برسانم بی آنکه هیچ نقشی در آن داشته باشم و بی آنکه در موردش از من پرسش کرده باشند. بیشتر به عکس روی دیوار آن شبیه بوده ام.
از اینرو بحث در مورد حجاب در واقع بحث در مورد دستکم دو نوع رهیافت و نگاه متفاوت به جهان است که یکی از آنها همواره قربانی دیگری بوده است. یکی برداشت زنانی چون من از جهان است و دیگری برداشت همان آقایان و خانم هایی که خدمتتان عرض کردم. جهان من و نگاه من اما همواره در اسارت نگاه آنها مانده است. من محکوم بوده ام که جهان را از دریچۀ دیدگان آنها بنگرم . باور کنید که اگر از این دریچه جهان زیباتر می نمود، ای بسا هیچ مشکلی نداشتم، اما نیست. جهانی که من مجبور شده ام از دریچۀ چشم آقایان و خانم های مدافع حجاب که عینک خود را همواره از آقایان غرض گرفته اند، بنگرم، جهانی زشت، کثیف، نا امن، غیر اخلاقی، پر از دروغ و پنهانکاری و سخت غیر قابل اعتماد است. چگونه می توانم آن مناظر را زیبا بدانم و خود را وادار کنم که از زشتی اش رو برگردانم. می گویند حجاب محض خاطر امنیت من است، اما من با حجاب هرگز احساس امنیت نکرده ام، برعکس بیشتر احساس نا امنی و در هم ریختگی و آشفتگی داشته ام. در خیابان های شهر های ما فرقی نمی کند که شب و نصف شب و حتی وسط روز با چادر بیرون بروی، یا با روسری و یا با هیچیک. می گویند زن با حجاب زیباتر است. پیشتر ها البته منظورشان البته آن بود که زن برای «مردان» در حجاب زیباتر است، اما اخیراً می شنویم که حتی در دانشکدۀ هنرهای زیبا که تعداد دانشجویان دختر آن از پسر ها بیشتر است، دانشجویان را مجبور می کنند که از ماکت زن چادری به عنوان یکی از مظاهر ذوق زیبایی شناختی گرته برداری کنند! من در آن زیبایی ای نجسته ام. می گویند عفت و تعادل جامعه با حجاب حفظ می شود، اگر اینطور است پس بحمدالله به نظر می رسد ما متعادلترین و عفیف ترین جامعۀ کرۀ خاک باشیم. نیستیم. ما نه قائل به آن مأموریت مقدسیم و نه هرگز توجیه شده ایم که چه کسی، کجا، چگونه و چرا این مأموریت مقدس را بر دوش نظام اسلامی نهاده است که حال ما زنان با پوشش خود بخواهیم آن را به انجام برسانیم.
من به حجاب اجباری نه می گویم از آنرو که نه فاعلیت مطلقی را که در آن به من نسبت می دهند انسانی می دانم و نه آن مفعولیت مطلق را. من نه می خواهم و نه می توانم با حجابم مسئول عفت و تعادل جامعه و نظم مستقر یا بی نظمی و آشفتگی آن باشم و نه آنکه با پذیرفتن آن، خود را انکار کنم. نگاه من به جهان از همان اعتباری برخوردار است که نگاه هر موجود انسانی دیگر. من و میلیون ها مثل من در حجاب نه امنیت جسته ایم، نه زیبایی، نه اخلاق ، نه عفت و نه پاکی، و بر عکس بی حجابی را هم ملازم بی عفتی و بی اخلاقی و ناپاکی نمی دانیم. اصلاً به نظر ما پوشش ملازم با پاکی و ناپاکی، عفت و بی عفتی، تعادل و عدم تعادل نیست. پوشش و حجاب بحثی یکسره مربوط به قدرت است. کاری به اخلاق و دین ندارد.
مقدمه
در طول حيات هر انسانی موقعيتهايی وجود دارد كه نقطه عطفی در زندگی او به شمار می آيند و چه زيباست كه اين نقطه عطف به سمت آگاهی و كمال باشد. قدم گذاردن در وادی ناشناخته و رسيدن به دانش و آگاهی شايد يكی از بزرگترين نقاط عطف در زندگی من بوده باشد. من هم مثل بسياری از افراد، شناختم از جن تنها در گفته ها و شنيده هايی خلاصه می شد كه بيشتر به افسانه و قصه نزديك بودند تا واقعيت، ولی امروزه پس از ماهها تحقيق و مطالعه به اين باور رسيده ام كه جن يك افسانه و خرافه نيست،جن يك واقعيت مسلم است.
موجودات ماوراءالطبيعه
شايد به جرات بتوان بحث در وادی موجودات ماوراءالطبيعه را به قدمت تاريخ بشری دانست، چه در ميان عوام و چه در ميان روشنفكران، دانش پژوهان ومحققين هر عصر. از اين رو بعد از گذشت قرنها اين بحث هنوز هم به همان تازگی دنبال شده و چنانچه وقتی نوشته ای، گفتگويی، داستانی و يا حتی فيلمی درمورد آن تهيه می شود از استقبال عموم برخوردار می گردد، چرا كه بشر هميشه تشنه برداشتن حجاب از مستورهای پيرامون خويش است، تا بتواند حس غريزی كنجكاوی خود را نسبت به اين موجودات، به طريقی تسكين بخشد. شايد يك وجه اشتراك را بتوان در ميان عوام و روشنفكران و دانشمندان يافت و آن شك و ترديد نسبت به واقعيت وجودی آنان است؛ چرا كه حتی سير تكاملی علم در قاره اروپا و امريكا هم نتوانسته آن را از محالات بداند و علی رغم همه پيشرفتهای علوم بشری هيچ راه حل علمی برای پی بردن به چگونگی اين موجودات عنوان نشده و همه چيز مانند ازل در شك و ترديد است. اما در جهان بينی اسلامی همه چيز زيبا و بجا آفريده شده است،حتی موجود ماوراءالطبيعهای با نام جن، موجودی كه حتی برخی از مسلمانان، روشنفكران و دانش پژوهان در زمينه دينی يا به ديده شك و ترديد در آن نگريسته، و يا سكوت كرده اند.
جن يك واقعيت است يا افسانه
در ميان انسانها بر سر خلقت نظام عالم دو ديدگاه كلی وجود دارد، عده ای كه همه چيز را ناشی از خلقت ذات الهی می دانند و گروهی ديگر كه سرمنشا خلقت نظام عالم را در طبيعت جستجو می كنند. اگرچه ميان آنان اختلاف نظرها بسيار عميق و اساسی است، ولی هيچ يك از اين دو گروه نتوانسته اند وجود موجودات ماوراؤالطبيعه را انكار كنند. آنهايی كه خداباورند و به روح و معاد معتقدند (غير از مسلمانان) از آنها به عنوان ارواح خبيثه و يا ارواح شرير و يا شيطان ياد می كنند، برخی هم آنها را موجودات فضايی قلمداد می كنند، ماديون هم كه اعتقادی به ذات الهی و قدرت پروردگار ندارند، اين موجودات را همان انسانهای اوليه ای می دانند كه در سير تكامل بين انسان و ميمون حيران مانده و به شكل و شمايل غريب درآمده اند و يا حتی برخی از آنان معتقدند كه اينان انسانهای وحشی و بدوی در اعماق جنگل هستند و گاهی خود را نمايان ساخته و موجب اذيت و آزار انسانهای متمدن می شوند. و اما مسلمانان : بنا به نص صريح قرآن، موجودات عالم به سه گروه گروه تقسيم می شوند: ۱ـ جمادات ۲ـ نباتات ۳ـ حيوانات؛ كه يا دارای عقلند مانند انسان، فرشتگان و جنيان و يا فاقد عقل و شعورند مانند حيوانات و باز بنا به آيات نورانی قرآن كريم، بايد بدانيم كه بدون هيچ شك و ترديدی موجودی با نام جن در جهان آفرينش وجود دارد كه از نظر تكليف و شايستگی مورد خطاب پروردگار قرارگرفته و مشابه انسان می باشد، چرا كه، ۱ـ سی و چهار بار نام جن در قرآن كريم آورده شده است. ۲ـ هفتاد و دومين سوره قرآن با نام اين موجود مزين گرديده است. ۳ـ احاديث و روايات فراوانی از پيامبر اكرم (ص)، حضرت علی (ع)، امامان و بزرگان علوم دينی در اين خصوص، موجود بوده و در دسترس قرار دارد. ۴ـ به وسيله بسياری از انسانها رويت شده اند. به آياتی از قرآن كريم كه وجود جن را مبرهن می داند اشاره می كنيم:
O سپاهيان سليمان از جن و آدمی و پرنده گرد آمده و به صف می رفتند. (سروه نمل، آيه ۱۷)
O برای خدا شريكانی از جن قرار دادند و حال آن كه جن را خدا آفريده است. (سوره انعام، آيه ۱۷)
O بگو اگر جن و انس گرد آيند تا همانند اين قرآن را بياورند، نمی توانند، هر چند كه يكديگر را ياری دهند. (سوره اسرا، آيه ۸۸)
O سخن پروردگارت بر تو مقرر شد كه جهنم را ازجن و انس انباشته می كنيم. (سوره هود، آيه ۱۱۹)
O ای گروه جنيان و آدميان، اگر می توانيد كه از قطر آسمان و زمين بگذريد، بيرون رويد ولی بيرون نتوانيدرفت مگر با قدرتی. (سوره الرحمن، آيه ۳۳)
O مرحوم شيخ مفيد در كتاب ارشاد آورده است: در آثاری از ابن عباس نقل شده: زمانی كه پيامبر اسلام (ص) به قصد جنگ با قبيله بنی مصطلق از مدينه خارج شد، هنگام شب به دره وحشتناك و صعب العبوری رسيد. اواخر شب جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و خبر داد كه طايفه ای از جن در وسط دره جمع شده و قصد مكر و شر و آزار و اذيت شما و اصحابتان را دارند. (ارشاد ص ۳۹۹)
O از حضرت امام صادق (ع) روايت شده : روزی حضرت رسول (ص) نشسته بود، مردی به خدمتشان رسيد كه بلندی قامتش مثل درخت خرما بود. سلام كرد، حضرت جواب داد و سپس فرمود: خودش و كلامش شبيه جن است. سپس به او فرمود: كيستی؟ عرض كرد: من هام، پسر هيم، فرزند لاتيس، پسر ابليس هستم (بحارالانوار ص ۸۳)
O بانو حكيمه دختر امام كاظم (ع) گويد: برادرم امام رضا (ع) را ديدم كه جلو در اتاقی با كسی صحبت می كرد در حالی كه تنها بود، عرض كردم: با چه كسی سخن می گوييد؟ فرمودند: فردی از جن آمده تا مسائلی بپرسد و از چيزهايی شكايت كند(اصول كافی ص ۳۹۵)
O علامه طباطبايی (ره) می فرمودند: روزی آقای بحرينی كه يكی از افراد معروف ومشهور در احضار جن و از متبحرين در علم ابجد و حساب مربعات بود در مجلس ما حضور يافت،چادری آوردند، دو طرفش را به دست من داد و دوطرف ديگر را به دستهای خود گرفت. اين چادر به فاصله دو وجب از زمين فاصله داشت. در اين حال جنيان را حاضر كرد، صدای غلغله و همهمه شديدی از زير چادر برخاست. چادر به شدت تكان می خورد چنان كه نزديك بود از دست ما خارج شود. من محكم نگه داشته بودم، آدمكهايی به قامت دو وجب در زيرچادر بودند و بسيار ازدحام كرده و تكان می خوردند و رفت و آمد داشتند، من با كمال فراست متوجه بودم اين صحنه، چشم بندی و صحنه سازی نبوده و صد درصد وقوع امر خارجی بوده است (رجايی، تهرانی جن و شيطان ص ۴۷)
اينها شمه ای بود از آيات قرآن كريم و احاديث و روايات كه هر گونه شك و شبهه ای را در وجود واقعيت جن به يقين تبديل می سازد.
جن چگونه موجودی است؟
به واقع جن چگونه موجودی است و آيا می توان توسط علوم پيشرفته امروزی آن را اثبات كرد؟جن در لغت به معنای مستور و پوشيده است،همان طور كه بچه در رحم و پنهان از چشم ما را جنين گويند و جنت اشاره به باغی است كه درختان آن مانع از به چشم آمدن زمينش می گردد. و شايد علت شك و ترديد در وجود جن نيز همان مستور و پنهان بودنش از انظار و حس بشری است، كه علت آن در ذات خلقتش نهفته است. قرآن كريم خلقت جن را چنين بيان می دارد:
O و جان (كه در بعضی از متون اسلامی آمده است، جان پدر جن است همان طور كه آدم، پدر انسان) را پيشتر، از آتش زهرآگين آفريديم. (سوره حجر، آيه ۲۷)
O خدا انسان را از گل خشك شده ای چون خاك سفال آفريد و جنيان را از شعله ای بی دود. (سوره الرحمان، آيه ۱۴ و ۱۵)
O مرا از آتش خلق كردی و او (انسان) را از گل آفريدی. (سوره اعراف، آيه ۱۲)
از اين آيات در می يابيم كه جن، آتش است و انسان از جنس خاك، و اين چنين دريافت می شود كه جنيان قبل از انسان خلق شده اند، و از آن جايی كه هر دو از ماده آفريده شده اند پس مادی هستند، ولی دو تفاوت اساسی آنها را از ساير موجودات متمايز می سازد:
۱ـ می توانند خود را به هر شكل و قيافه ای درآورند (آكام المرجان) (به استثنای پيامبران و ائمه معصوم و بنا به برخی روايات حتی احدی از شيعيان).
۲ـ از چشم موجودات ديگر پنهانند. ملاصدرا پنهان و آشكار شدن جن را با هوا قياس می كند و اين طور عنوان می دارد: بدن های لطيف آنها در الطاف و نرمی متوسط بوده و از اين رو آماده جدايی و يا گردآمدن هستند، چون گرد هم آيند قوام آنها بهتر گشته و مشاهده می گردند و چون جدا گردند قوامشان نازك و جسمشان لطيف می شود و از ديده پنهان می مانند، مانند هوا كه وقتی ذراتش گرد هم می آيند غليظ می شود و به صورت ابر درمی آيد و وقتی ذرات از هم جدا می شوند لطيف شده و ديده نمی شوند. (ملاصدرا، مفاتيح الغيب)
همين ذات وجودی جنيان به آنها اين امكان را می دهد كه خود را به هر شكلی و با هر حجمی درآورند، چه به اندازه سرسوزن و چه در اندازه اتاقی بزرگ. آنها به واسطه همين ويژگی، بعد زمان برايشان معنا ندارد، و مسافتی را كه بشر مدتها بايد آن را طی كند، در لحظه ای می پيمايند و اعمالی را كه از توان انسان خارج است آنها به راحتی قادر به انجامش هستند. عمده ترين علت شك و ترديد در وجود آنان هم همين پنهان بودن از چشم انسانهاست، كه البته از نظر علمی هم توجيه پذير است. چرا كه در جهان هستی چيزهای زيادی وجود دارد كه به چشم ما قابل رويت نيستند ولی قدرتشان از نظر جسمی از انسان به مراتب بيشتر است، مثل الكترونها، امواج الكتريسيته، نورهای ماورای بنفش، اشعه ايكس، باكتريها و ويروسها، آميب ها، جانداران تك سلولی و از همه مهمتر ذات اقداس الهی كه ديده نمی شود ولی كدام عقل سليمی می تواند آن را انكار كند؟ بنابراين صرف اين كه با حواس خود قادر نيستم آنان را درك كنيم، دليل بر نبودن آنها نيست.
آيا جن ها برتر از انسانند؟
همه ما واژه از ما بهتران را به كرات شنيده ايم. اين واژه در فرهنگ عاميانه ما اغلب برای جن به كار می رود ولی آيا واقعا اين چنين است؟ آيا جن موجودی برتر از انسان است؟ خداوند در قرآن كريم می فرمايد: و ما فرزندان آدم را بر بسياری از مخلوقات خود برتری و فضيلت كامل بخشيديم. (سوره اسرا، آيه ۷۰)
و همچنين واجب شدن سجده شيطان و فرشتگان بر انسان نيز، خود دليلی برای برتر بودن نوع انسان است در پيشگاه خداوند. يك انسان كامل بر همه موجودات برتری دارد و حتی بعضی از انسانها كه راه برقراری ارتباط با جنيان را می دانند (مديومها) می توانند بر آنها تسلط يابند. باز به قرآن كريم استناد می كنيم كه می گويد: از پريان بودند كه به فرمان پروردگارش برايش كار می كردند و هر كه از آنان از فرمان سرمی پيچيد به او عذاب آتش سوزان را می چشانديم. برای وی هر چه می خواست از بناهای بلند و تنديسها و كاسه هايی چون حوض و ديگهای محكم می ساختند. (سوره سبا، آيه ۱۲و ۱۳)
اگر چه قرآن كريم در مورد تسلط بر جن فقط از حضرت سليمان ياد كرده است ولی در بسياری از كشورها و حتی در كشور خودمان هم نمونه های زيادی ديده شده كه اشخاصی با عنوان جن گير و يا احضاركنندگان ارواح توانسته اند از آن ها بهره گيرند، كه البته در مبحثی جدا به آن خواهيم پرداخت. در هر حال بايد دانست كه در پيشگاه خداوند انسان، اشرف مخلوقات است و يك انسان كامل و مومن بر همه خلايق برتری دارد.
حيات و زيستن جن بر روی زمين چگونه است ؟
بنا بر آيه كريمه قرآن:
O اين موجود عجيب پيش از آفرينش انسان، خلق شده است. (سوره حجر، آيه ۲۷)
O جنيان از شعله های آتش آفريده شده اند. (سوره الرحمن، آيه ۱۴)
O جنيان چون انسانها دسته دسته به دنيا آمده اند، تا زمان مرگ زندگی كرده و بعد به جهان آخرت خواهند رفت. (سروره فصلت، آيه ۲۵)
O آنها نيز نر و ماده دارند. (سوره جن، آيه ۶)
O آن ها نيز تمايلات نفسانی دارند. (سوره الرحمن، آيه ۵۶)
O تعداد جنيان بيش از آدميان است. (سوره انعام، آيه ۱۲۸)
همان طور كه پيش از اين گفته شد، جن موجودی است مادی كه از آتش خلق شده است. از آنجايی كه ماده است، بنابراين حيات دارد و از آنجايی كه دارای حيات است و طبق آيات الهی زاد و ولد می كند پس نر و ماده دارد، خواب و خوراك دارد و پايان زندگی اش با مرگ توام است و باز بنا بر آيات كريمه، زندگی پس از مرگ نيز خواهد داشت كه در مبحث ديگری به آن خواهيم پرداخت.
تغذيه جنيان
از آنجا كه هر موجودی برای ادامه حيات خود احتياج به تغذيه و خوراك دارد جنيان نيز به طور قطع از چيزهايی تغذيه می كنند. چنان كه ابن بابويه نقل كرده است: گروهی از طايفه جن خدمت پيامبر اكرم (ص) شرفياب شدند و عرض كردند: ای رسول خدا چيزی برای خوردن به ما عطا فرما، حضرت هم استخوان و بازمانده غذا را به آنها عطا كرد. (وسايل الشيعه، جلد۱، ص ۲۵۲)
و نيز امام صادق (ع) می فرمايد: استخوان و ضايعات غذای جنيان است. (وسايل الشيعه)
سخن گفتن جنيان
فطرت انسان به گونه ای است كه او را محتاج به سخن گفتن و ارتباط برقرار كردن با همنوعان خود ساخته است. از طرفی اصوات در حيوانات هم به طريق علمی و هم تجربی ثابت شده و همچنين در قرآن و روايات ذكر شده كه بعضی از پيامبران (مانند حضرت نوح و سليمان) زبان حيوانات را دانسته و می توانستند با آنها سخن گويند، در جنيان نيز به همين گونه است، از آنجايی كه جنيان نيز مادی هستند و زندگی اجتماعی آنها ايجاب می كند كه با يكديگر سخن بگويند، پس به طور قطع و يقين آنها اصواتی برای انتقال مفاهيم به يكديگر دارند ولی در فهم ما نيست. البته كسانی می توانند به طريقی حرفهای آنها را دريابند و با آنها سخن گويند; چنانكه حضرت رسول و برخی از امامان با آنها صحبت می كردند و افرادی بنا بر تواناييهای خاصی می توانند با آنها ارتباط برقرار كنند. (ارتباط دهندگان يا جن گيران) از امام صادق (ع) نقل شده است : روزی اميرالمومنين (ع) در كوفه بر فراز منبر مشغول خطبه بود كه ناگهان اژدهايی در حالی كه به شدت به طرف مردم می دويد و آنها از او می گريختند پديدار شد. حضرت فرمود: راه را برای او باز كنيد. اژدها جلو آمد و از منبر بالا رفت و پاهای حضرت (ع) را بوسيد و خود را به پاهای مبارك حضرت ماليد و سه بار دميد، سپس پايين آمد و رفت و حضرت خطبه را ادامه داد. وقتی مردم توضيح خواستند ايشان فرمود: او مردی از جن بود كه می گفت : فرزندش را يكی از انصار به نام جابر بن سميع، بدون اين كه به او آزاری رسانده باشد با سنگ كشته است و اكنون خون فرزندش را می طلبيد. (بحارالانوار، ص ۱۷۲) قابل ذكر است، دری كه اژدها از آن وارد و خارج شده بود به باب الثعبان (درب اژدها) مشهور شد.
پس از شهادت اميرالمونين (ع)، معاويه كه نمی خواست ذكری از فضايل آن حضرت گفته شود دستور داد فيلی آوردند و به آن در بستند. آنقدر فيل را در آنجا نگاه داشت تا به بابالفيل مشهور شد و هم اكنون نيز، باب الفيل (درب فيل) ناميده میشود.
آدمی در آغاز زندگی
موجودی تابع طبیعت بوده و برای زیستن خود به سخاوت آن نیاز داشته است. همچنین از قدرت طبیعت به هنگام وقوع طوفان، طغیان آب و فوران آتشفشان و حوادثی مانند آن ترس و وحشت داشته است. انسان خود را ناچار دید تا برای استفادهی بهتر و بیشتر از مواهب طبیعی و نیز حفاظت از خود در برابر محیط، بر دامنهی اطلاعات خویش بیفزاید.
به این ترتیب آموخت كه حیوانات را اهلی كند، از گیاهان بهتر استفاده كند و پناهگاههای محكمتری برای خود بسازد. رفته رفته در طبیعت نفوذ و دخالت كرد، اقلیم مناطق را دگرگون ساخت، رودها و حتی دریاچههای مصنوعی به وجود آورد و با دخالتهایش، تعادل طبیعت را بر هم زد و باعث بینظمی و نابسامانی در آن شد. بشر به موازات این اقدامات، متوجه خساراتی شد كه به محیط زیست وارد ساخته است و این آگاهی به تدریج افزایش یافت. در پارهای از كشورهای جهان مانند ایتالیا، یونان و فرانسه قدمت انجام بعضی از اقدامات زیستمحیطی به قرنها قبل بر میگردد، اما در سطح جهان چنین نبوده است و مهمترین اقداماتی كه در این زمینه انجام گرفته مربوط به قرن بیستم است. در سال ۱۹۰۹ كمیتهی مشترك بینالمللی بر اساس معاهدهی آبهای مرزی میان آمریكا و كانادا تشكیل شد. این كمیته به عنوان یكی از اولین كمیسیونهای بینالمللی مسئول كنترل امور آلودگی آب شیرین شناخته شده است. ضرورت تشكیل چنین كمیتهای به این دلیل بود كه اصولا مشكلات ناشی از آلودگی رودخانهای بینالمللی و دریاها تنها از راه اقدامات ملی و داخلی برطرف نمیشود و به همكاری دیگر كشورهای ذینفع نیاز دارد. در خاتمه جنگ جهانی دوم اقداماتی صورت گرفت كه بسیاری آن را فقط در چارچوب مسائل نظامی مورد توجه قرار دادند. این اقدامات مانند تشكیل دادگاه نظامی نورنبرگ، تنها امور نظامی را مدنظر قرار نداده است، بلكه ابعادی از انهدام و تخریب محیط زیست نیز در لوای جرایم جنگی مورد بررسی قرار گرفته است. تعدادی از متهمان، به اتهامی مانند روش به كارگیری زمینهای سوخته، كه در عقبنشینی نیرویهای آلمان از شوروی سابق، بالكان و نروژ به اجرا درآمد، مورد محاكمه قرار گرفتند. اما در كشور ما، حمایت از محیط زیست و سالم نگهداشتن آن موضوعی است كه از دیرباز مورد توجه بوده است. در روزگاران كهن، متاثر از افكار دینی توجه خاصی در این باره وجود داشته است و با ظهور مكتب نورانی اسلام بر میزان و چگونگی این حمایت نیز افزوده شد.
حفاظت از محیط زیست از نگاه ادیان الهی
بشر همواره از معنویت و فرهنگ دینی تاثیرپذیر بوده و زندگی خود را براساس آن استوار نموده و كوشش كرده است تا جایی كه برای او امكان دارد اصول زندگیاش را براساس آن و ملاكهای خود را از این طریق به دست آورد. نگرش او به محیط زیست به عنوان یكی از مسایل حیاتی نیز، تا میزان زیادی نتیجه تاثیر پذیری از فرهنگهای آسمانی است. از این رو آگاهی یافتن از دیدگاههای این ادیان به معنای ریشه یابی این اقدامات حمایتی است.
ادیان غیر اسلامی
برای آنكه نگرش ادیان عبری را دربارهی محیط زیست بدانیم باید به مجموعه كتابهای مقدس یهودیان مراجعه كنیم، این كتابها شامل تورات و كتابهای دیگر منتسب به دیگر پیامبران قوم یهود است. در این كتابها از كیفیت خلقت جهان، آسمان و زمین و از طبیعت و منابع طبیعی همچون آب، خاك، گیاهان، درختان، جنگل و نیز حیوانات سخن گفته شده است. در كتاب آفرینش آمده است كه خداوند باغی را در عدن به طرف شرق آفرید و آدم را كه خلق كرده بود، در آنجا سكنی داد. در كتاب مزامیر در بخشی از سرود یكصد و چهار آمده است: «چشمهها را در وادیها جاری میسازند، تا در میان كوهها روان بشوند، حیوانات صحرا را سیراب میسازند، تا گورخران تشنگی خود را فرونشانند. بر آنها مرغان هوا ساكن میشوند و از میان شاخهها آواز خود را سر میدهند. نباتات را برای بهائم میرویاند و سبزه را برای خدمت انسان، و نان را از زمین بیرون میآورد ... ای خداوند، پدیدههای تو چه بسیار است. جمیع آنها را به حكمت كردهای و زمین از دولت تو پر است.» در این سرود، خلقت طبیعت و موجودات به تصویر كشیده شده و جایگاه انسان را در آن توصیف كرده است. به عبارت دیگر نیاز انسان به طبیعت و ضرورت حفظ آن برای استمرار حیات نشان داده شده است. در آئین مسیحیت نیز طبیعت و محیط زیست مورد توجه قرار گرفته است. در كتاب (اعمال رسولان) به بشر توصیه شده است كه در پدیدههای طبیعی بیاندیشید و از این راه به خدا پی ببرید. در قسمتی از باب چهارم این كتاب آمده است: «به شما بشارت میدهیم كه از این اباطیل رجوع كنید به سوی خدای حی كه آسمانها و زمین و دریا و آنچه را كه در آنهاست آفرید.» به این ترتیب سعی شده است تا انسان از راه توجه به طبیعت، به سوی خداوند هدایت شود و همواره طبیعتی كه وسیله رسیدن بشر به خالق هستی است مورد احترام قرار دارد. برخی از دانشمندان مانند وایت (White) و توینبی (Toynbee) معتقد بوده اند كه فرهنگ و تعالیمِ یهودیت و مسیحیت سبب شده است كه انسان طبیعت را در خدمت خود بداند و به خود حق بدهد كه به هر گونه كه مایل است در طبیعت تصرف كند، اما این اندیشه درست نیست و حاكی از برداشت نادرست آنها از تعالیم ادیان مزبور است. زرتشت نیز، از نخستین پیامبران ادیان الهی است كه دربارهی محیط زیست و حمایت از آن سخن گفته و مقرراتی نیز وضع كرده است. از جمله در كتاب وندیداد - كه جزء سوم اوستا و حاوی احكام شریعت زرتشت است، درباره مسائل گوناگون آلودگیها و راههای برطرف كردن آنها مقرراتی وضع شده است. (در همین زمینه و درباره ایرانیان باستان كه خود از نگاهبانان اولیه محیط زیست به شمار میروند، توجه شما را به مقالهای جلب میكنیم كه در شمارهی نهم ماهنامهی نفت پارس درج شده است.
محیط زیست از نظر دین اسلام
تردیدی وجود ندارد كه هیچ مكتبی مانند اسلام به طبیعت و محیط زیست اهمیت نداده است. قرآن كریم در بسیاری از آیات انسانها را به مطالعهی طبیعت و عناصر آن فراخوانده است. همچنین بسیاری از سورههای قرآن كریم به نام یكی از عناصر طبیعت خوانده میشود مانند سورهی شریفهی بقره، رعد، نحل، نور، عنكبوت، نجم، فجر، شمس، حدید، لیل، قمر، تین، ناس و ... خداوند منان، سرنوشت بشر را به گونهای رقم زده است كه در دامان طبیعت رشد كند و به آن نیازمند باشد. طبیعت به شكلی خلق شده است كه در خدمت انسان باشد و نیازهای او را برطرف كند. با در نظر گرفتن این نكته كه به حكم قرآن كریم همه چیز در جهان آفرینش بر پایهی نظم و عدالت استوار است و هر چیزی به اندازهی لازم آفریده شده است (سورهی شریفهی قمر آیهی ۴۹) این نتیجه به دست میآید كه نابسامانیهای موجود در طبیعت و آلودگیهای زیست محیطی ناشی از بهره وری نادرست از طبیعت و منابع آن است. فعالیتهای انسان برای رسیدن به رفاه و توسعه اقتصادی و اجتماعی، خود باعث تخریب محیط زیست شده است. این تخریب آن چنان در وضعیت آب و هوای كره زمین دگرگونی ایجاد كرده كه سلامتی و حیات او و سایر موجودات زنده به خطر افتاده است. شرایط به وجود آمده به حدی وخیم است كه امروزه از آن به عنوان «بحران محیط زیست» یاد میشود. برای رهایی از این بحران، باید به اصول اخلاقی و متون دینی به ویژه اسلام مراجعه كنیم، زیرا مبنای پیدایش بحران زیستمحیطی كنونی، بحران اخلاق در میان انسانها است. در قرآن كریم از نابود كردن وتخریب محیط زیست به عنوان اعتداء (تجاوز) نام برده شده است و بر این اساس كسانی كه رفتار ناشایست نسبت به محیط زیست داشته باشند، از رحمت و محبت خداوند محروم خواهند بود. (سوره شریفه مائده آیه۸۶) درست است كه خداوند طبیعت را مقهور انسان آفریده است و انسان را به عنوان جانشین خود در زمین قرار داده است، اما این به آن معنا نیست كه او آزاد باشد تا هر گونه كه مایل است رفتار كند. انسان در برابر خداوند و تمامی آفرینش مسئول است. او باید در برابر اراده خداوند تسلیم باشد و با صلح و صفا در بشر طبیعت زندگی كند به عبارتی، انسانی كه جانشین خداوند در زمین است باید همواره در راه حفظ و سلامت طبیعت بكوشد
بي گمان مي توان براي ايمان کارکردهاي چندي در حوزه امور مادي و معنوي و نيز در دنيا و آخرت در آموزه هاي قرآني يافت. در جامعه شناسي دين که از دين به عنوان يک پديده اجتماعي بحث مي شود ، تلاش بر اين است تا کارکردهاي دين ( ايمان ) در حوزه عمل اجتماعي انسان شناسايي و تحليل و تبيين گردد. رويکردهاي مختلف روان شناسي تحليلي ، روان شناسي اجتماعي ، عقل گرايي و کارکردگرايي همه در صدد تبيين کارکردهاي آن در حوزه مختلف هستند هر چند که سخن از مسايل عاطفي و عقلانيت به ميان مي آيد. به اين معنا که مي کوشند تا در يابند که دين در زندگي مردمان چه نقشي را ايفا مي کند. هدف اين نيست تا بر درستي و نادرستي آن دسترسي يابند و به داوري در اين حوزه بنشينند، بلکه تلاش جامعه شناسي دين درک پديده و کارکردهاي آن مي باشد؛ زيرا در نظر ايشان هر چيزي در جامعه مي بايست از عنصر مفيد بودند برخوردار باشد و به عنوان نهادي اجتماعي نقشي را در زندگي انسان به عهده گيرد. اين نقش است که به هر نهادي معنا و مفهوم مي بخشد و وجودش را هنجاري و مثبت مي سازد. اگر نهادي کارويژه مشخصي نداشته باشد و يا نقشي را در زندگي انسان ايفا نکند به عنوان ناهنجار تلقي مي شود و عمل جراحي براي رهايي از آن ضروري تشخيص داده مي شود. حتي اگر براي پديده اي کارکردي يافت شود ولي اين کارکرد هنجاري نباشد باز به عنوان يک آسيب اجتماعي تلقي و توصيه و پيشنهادهايي براي رهايي از آن بيان مي شود. مارکس و انگلس بر اين باور بودند که نقش اجتماعي دين نه تنها سازنده نيست بلکه به جهاتي آسيب زاست. از اين رو به عنوان افيون توده ها شناسايي و خواستار برداشتن اين غده سرطاني از جوامع انساني شده اند. به هر حال درباره نقش و کارکرد ايمان در زندگي فردي و اجتماعي مباحث و رويکردهاي مختلفي مطرح شده است. جامعه شناسان دين در پي کشف اين کارکرد با رويکردهاي مختلفي به اين مساله به عنوان پديده اي اجتماعي نگريسته اند. برخي سخن از کارکرد آن در حوزه روان شناسي به ميان آورده و تاکيد مي کنند که دين و ايمان مهم ترين و اصلي ترين کارکرد خود را در حوزه عاطفه و آرامش انسان به جا مي گذارد. برخي ديگر آن را عاملي مهم در همبستگي اجتماعي دانسته و از کارکرد دين در اتحاد جوامع سخن مي گويند. رويکرد عقل گرايي در پي کشف کارکرد به حوزه معنابخشي سري مي زند و مي کوشد براي دين کارکردي در حوزه عقلانيت بيابد. آنان بر اين باورند که کارکرد اصلي دين و ايمان معنابخشي به زندگي انسان است و انتظاري که مي بايست از ايمان و دين داشت اين است که به زندگي ما در اين دنيا معناي درست و مفهومي هدفمند بخشد. مرگ را تفسيري درست کند و پوچ گرايي را از ساحت هستي و زندگي انسان بزدايد. هر يک از رويکردهاي جامعه شناسي دين تلاشي براي درک کارکردهاي دين و ايمان است. از آن جايي که اين تلاش هاي انساني ناتوان از تصوير و ترسيمي درست و کامل از کارکرد و نقش ايمان حتي در حوزه اجتماعي و يا زندگي دنيايي مردم است ، در اين نوشتار تلاش مي شود تا با نگاهي به آيات و آموزه هاي وحياني قرآن بينش و نگرش قرآن را نسبت به کارکردهاي ايمان و دين در زندگي بشر به دست دهيم. تفسير جامعه شناسي دين، نگرشي بيرون ديني از تفسير ايمان و دين و جايگاه آن در زندگي است ولي تفسير قرآني تفسير و تحليل درون ديني است. تفاوت اين دو ديدگاه در اين است که تحليل قرآني مستند به کارکردهايي است که دين براي خود به طور مشخص معين کرده است که مي تواند گاه مخالف انتظارات و کارکردهايي باشد که تفسير برون ديني ارايه مي دهد و گاه ديگر نيز افزون تر از کارکردهاي تعيين شده جامعه شناسي دين باشد. از اين رو مي بايست نگرش درون ديني را بسيار جدي و مهم تلقي کرد ؛ زيرا دين خود مشخص مي کند که چه انتظاراتي مي بايست از دين و ايمان داشت و چه انتظاراتي را نداشته باشد. به سخن ديگر دين خود نه تنها محدوده انتظارات را مشخص مي کند بلکه خود کارکردها و آثار ايمان را نيز تبيين مي نمايد. از اين رو ما در اين نوشتار تنها از زاويه درون ديني به مساله مي پردازيم و بررسي آثار و کارکردهاي دين از منظر برون ديني را به فرصت ديگر وامي گذاريم.
به طور كلي، محسوسات و ماديات قبل از امور معنوي براي بشر شناخته مي شود، مثلاً سرمايه هاي مادي مثل پول و ثروت و امكانات به راحتي ملموس اند، اما بعضي از امور معنوي مثل اخلاق نيكو، تربيت صحيح و ايمان مذهبي، ديرشناخته مي شوند و ارزش آنها به خوبي درك نمي شود. گاه اين سؤال مطرح مي شود كه آيا ايمان و اعتقادات مذهبي براي بشريت، يك سرمايه است كه وجودش موجب حيات بهتر مي باشد يا اين كه قيد و بندي است كه با از دست دادن آن، نه تنها خللي به زندگي اش وارد نمي شود، بلكه باري از دوش خود برداشته است ايمان به خدا، به عنوان پشتوانه سير و سلوك اخلاقي و سرچشمه كمالات انساني مهم ترين عامل تاثير گذار و سازنده فرهنگ عمومي جامعه است. نقش ايمان به خدا و آثار و فوايد آن در بهسازي سلامت روحي و رواني جوامع امروزي كه از مهم ترين چالش هاي دوران معاصر است، حاصل اين نوشتار است.
معنا و اقسام ايمان
در ابتدا بهتر است، ايمان را دقيق تر بشناسيم: ايمان در لغت به معناي آرامش و سكون است و در اصطلاح شرعي «اعتقاد و باور و نيز گواهي به وجود خداوند متعال، كتب آسماني، حقانيت پيامبران و مضمون كلام هر يك از آنهاست.»
اما آنچه در اين نوشتار مد نظر ما است، نقش و كاركرد ايمان در زندگي بشر است و روشن است كه ثمره ايمان سالم، عمل صالح مي باشد؛ چنان كه خداوند سبحان به تحسين جايگاه و مقام صالحان و مؤمنان پرداخته: «الذين ءامنوا و عملوا الصالحات طوبي لهم و حسن ماب ؛ آنان كه به خدا ايمان آورده و به كار نيكو پرداختند، خوشا بر احوال آنها و مقام نيكوي آنها.» از منظر ائمه معصومين(عليهم السلام) ايمان به عنوان قلعه امن و نجات از مشكلات و سقوط حيات بشري است.
از نظر علي(عليه السلام) اصل ايمان، تسليم همه جانبه در برابر فرمان الهي است: «اصل الايمان حسن التسليم لامر الله؛ بنيان ايمان، تسليم نيكو و همه جانبه در برابر دستورات الهي است.»
امام هشتم علي بن موسي الرضا(عليه السلام) در حديث سلسلة الذهب از پدران گرامي خود از سفراي الهي نقل نموده است كه خداوند مي فرمايد: «كلمة لااله الاالله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي؛ توحيد و ايمان به خدا دژ مستحكم من است و هر كس به اين دژ در آيد، از عذاب الهي ايمن است.»
براي روشن تر شدن معناي ايمان و پشتوانه اخلاق اجمالاً به مشهور ترين تقسيم بندي مراتب ايمان مي پردازيم؛ چرا كه ايمان داراي مراتبي است و به اصطلاح از مقوله تشكيك پذير است؛ يعني حقيقت يگانه اي است كه به تناسب رشد و كمال افراد و سعي و تلاش ايشان فرق مي كند و چون ايمان از ويژگي هاي انسان بوده و در انسانيت وي جاي مي گيرد، به تناسب مقامات و استعدادهاي وي گوناگون است، مثل نوري كه داراي درجات مختلفي است و مراتب شدت و ضعف دارد. امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد: «درجات ايمان، چونان پايه هاي نردبان است كه پله اي بعد از پله اي پيموده مي شود.»
مراتب ايمان به ترتيب اقرار به زبان و قلب و سپس يقين و حقيقت است كه ايمان به حقيقت كمال ترين مرتبه ايمان است و آن، همان گواهي است كه با كشف و شهود و شوق تمام به خداوند متعال همراه است و غرق شدن در نور توحيدي و الهي. اما ايمان به يقين، آن گواهي است كه هيچ گونه شك و ترديدي در آن راه نيافته و از ثبات و استواري برخوردار است و ايمان به قلب، شناختي دروني است كه اقرار به زبان و انجام با اعضا و جوارح را در پي دارد و باوري است به هر چه كه ضروري دين شمرده مي شود، مثل گرايشي كه عامه مسلمين و اكثريت مؤمنان دارا هستند و ايمان به زبان پائين ترين مرتبه ايمان است. همان شهادت و گواهي زباني به خداوند و پيامبران و به آنچه كه ايشان از طرف خداوند ابلاغ مي كنند كه به آن ايمان عاريه اي نيز گفته مي شود.
آثار ايمان
بعد از شناخت معنا و اقسام ايمان، بجاست كه به آثار نيك فراوان آن بپردازيم. آثار ايمان به سه دسته اصلي تقسيم مي شود.
۱- اطمينان و آرامش و كاهش ناراحتي هاي روحي
اطمينان و آرامش كه از مهم ترين آثار ايمان به خداوند است و در سايه باور به توحيد و تسليم در برابر دستورهاي الهي پديد مي آيد، راه بس دراز تكامل روحي و حيات دنيوي را هموار مي سازد؛ چرا كه در دنياي وحشت زا و هراس انگيز امروز و در كشاكش عوامل و موانع فراوان شيطاني و نفساني، داشتن آرامش و وقار كه در پرتو ايمان به خدا پديد مي آيد، شرط اساسي حيات و رمز اصلي كمال به شمار مي آيد. پس در اين دنيايي كه با هيچ كس رام نيست، شادكامي حقيقي حاصل نمي شود و اگر هم حاضر شود و شهدي مجازي نوشيده شود، فراوان ناخوشي و درد و رنج زاييده مي شود. اگر آدمي زاده، سرنوشت خود را به مشيت الهي نسپرده باشد و كوشش و پاداش خويش را به لطف خداوند نداند، نگراني از فتنه ها و بيم از به چنگ نياورده ها او را در آتش اندوه مي سوزاند. اما مؤمن با ايماني كه به خدا دارد، زندگي را وسيله و بودن خويش را امانتي خدايي مي داند. از اين رو زندگي آرامي را سپري مي كند و سبك بار كوچ مي كند و چشم فرو مي بندد .
اما به يقين كاهش ناراحتي هاي روحي و رواني و جسمي از پيامدهاي ايمان به خدا است؛ زيرا «از نظر روانشناسان قطعي است كه اكثر بيماري هاي رواني كه ناشي از ناراحتي روحي و تلخي هاي زندگي است، در ميان افراد غير مذهبي ديده مي شود. افراد مذهبي به هر نسبت كه ايمان قوي و محكم داشته باشند، از اين بيماري ها مصمون ترند. از اين رو يكي از عوارض زندگي عصر ما كه در اثر ضعف ايمان هاي مذهبي پديد آمده است، افزايش بيماري هاي رواني و عصبي است.» اين نظريه با تجربه و آمار روان شناسان تطابق دارد؛ چرا كه فرد بي ايمان در جهان هستي مانند كسي است كه در مملكتي زندگي مي كند كه قوانين و تشكيلات كشور را فاسد مي داند و از قبول آنها هم چاره ندارد. درون اين شخص همواره پر از عقده و كينه است و هرگز به فكر اصلاح خودش نمي افتد، بلكه فكر مي كند در جايي كه زمين و آسمان بر ناهمواري و سراسر هستي ظلم و جور و نادرستي است، درستي ذره اي مانند من چه اثري دارد ! اين شخص هرگز از جهان لذت نمي برد و جهان را مثل زندان وحشتناك مي بيند. اين است كه قرآن كريم نيز بدان اشاره دارد: «ومن اعرض عن ذكري فان له معيشة ضنكا ؛ هر كس از ياد و توجه به من رو بر گرداند، زندگي پر از فشاري خواهد داشت.»(طه۱۲۴/) آري اين ايمان است كه زندگي را براي ما وسعت مي دهد و فشارهاي روحي را تعديل مي كند. رابطه ايمان با جسم و جان را مي توان به عنوان يك نسخه كم نظير نيز تلقي نمود كه در پرتو آن انسان به تعادل در خوراك و شهوت و نظافت و پاكيزگي و در نهايت سلامت و طول عمر، دست مي يابد؛ زيرا انسان با ايمان در فكر آن نيست كه كجا را ببرد و كجا را بخورد، اگر ديگران به مقاماتي رسيدند، از حسادت آتش نمي گيرد و ناراحتي هاي عصبي او را به زخم معده و روده مبتلانمي سازد و...
منشا بسياري از بيماري هاي رواني، احساس محروميت هاي اجتماعي است و ايمان حكم داروي پيشگيري را دارد.
۲- استقامت در سختي ها و صيانت از لغزش ها
از آثار مهم ديگر ايمان به خدا مي توان به استواري در دشواري ها و صيانت از لغزش ها اشاره نموده كه بر جان مؤمنان سرازير مي گردد و از رهاورد ايمان به خدا، استواري و مقاومت است كه مؤمن در اين آزمايش ها از خود بروز مي دهد و از آن برخوردار است؛ چرا كه ايمان، صرف گواهي و گرايش قلبي نيست، بلكه حقيقتي است كه صاعقه هاي زمانه و دگرگوني هاي روزانه، خللي در آن به وجود نمي آورد.
آري «البلاء للولاء؛ بلاها الطاف الهي براي دوستانش مي باشد.» كه در سيماي قهر و با طعم تلخ است؛ چنان كه امام صادق عليه السلام مي فرمايند: «چون خداوند بنده اي را دوست بدارد، او را در بلاغوطه ور سازد. ما و شما صبح و شام با آن دم سازيم.» آن گونه كه مربي شنا، شاگرد تازه كار خود را به آب مي اندازد تا تلاش كند و دست و پا بزند و ورزيده گردد و اين آزمايشات و بلايا براي مؤمنين در زندگي ضروري است و چيزي برتر و بهتر از ايمان آگاهانه و تعبد مشتاقانه نمي توان سالك كوي حق و تربيت الهي را از اين كوره هاي آزمايش موفق بيرون آورد و پيشامد هاي روزگار را براي وي توجيه كند. صادق آل محمد(صلي الله عليه وآله) در وصف مؤمنان و اعتقادات قوي آنها چنين مي فرمايند: «مؤمن از پاره آهن سخت تر است؛ زيرا آهن با آتش دگر گون مي شود، اما مؤمن اگر كشته شود، سپس پيكرش پراكنده گردد و دوباره كشته شود، در اعتقاد او دگرگوني به وجود نمي آيد.»
كليه صيانت از لغزش ها و راه يابي از ترديد ها را نمي توان جز در ايمان به خدا پيدا نمود؛ چرا كه خداوند به خاطر عنايتي كه به مؤمن دارد، همواره او را در سايه حمايت خود مي گيرد، و از لغزش ها و سردرگمي ها و ترديد ها، نجاتش مي دهد، از آن رو كه سالك وادي بندگي، بدون فيض الهي نمي تواند گامي صحيح بر دارد و فراوان بودند كساني كه در آرزوي پيمودن راه كمال به خاطر سردرگمي و نشناختن حقيقت تباه شدند؛ اما مؤمنان به خاطر مقام والايي كه از تعبد الهي كسب نمودند، تحت حمايت و عصمت خداوندي از لغزش ها مصون ترند؛ چنان كه قرآن كريم مي فرمايد: «والذين جهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و إن الله لمع المحسنين؛ آنها كه در راه ما مي كوشند، ما آنها را راهنمايي مي كنيم كه به راستي خداوند با نيكوكاران است.»
مؤمني كه شيوه بندگي را برگزيده، پروردگارش را در مقام بنده نوازي ديده، دوام و بقاي خود را از معبود خود مي بيند.
آن كه در لواي حق، جاي گرفت، به آفت ها و آلودگي ها، گرفتار نگردد و در برابر خطرات، سپر دفاعي پروردگارش را دارد كه: «إن الله يدفع عن الذين ءامنوا؛ همانا خداوند مدافع و پشتيبان مؤمنان است.»
ایمان به معنای اذعان و تصدیق به چیزی همراه با التزام به لوازم آن است; چنان چه این واژه در قرآن به معنای تصدیق به توحید، رسالت و معاد و التزام به هر حكمی است كه فرستادگان او آورده اند.
در نتیجه پیروی عملی به نحوی بازتاب همان التزام قلبی است كه در بیرون خود را نشان می دهد. از این رو خداوند هر گاه ایمان را مطرح می سازد به دنبال آن «عمل» را نیز بیان می دارد تا نمود عینی ایمان را در عمل گوشزد نماید. بنابراین از نظر قرآن اعتقاد صرف، ایمان نیست مگر آن كه به لوازم آن چیزی كه بدان معتقد شده ایم ملتزم شویم و آثار آن را بپذیریم; چون ایمان همان علم به هر چیزی است; اما علم و دانش همراه با آرامش و اطمینان به آن; و چنین آرامشی جز به التزام به لوازم آن امكان پذیر نیست. البته دانشی كه همراه با آرامش نیست چه بسا از التزام جدا شود مانند بسیاری از افرادی كه به رفتارهای زشت و ناپسند یا زیانبار عادت كرده اند با آن كه علم به نادرستی و زیانباری عادت خود دارند ولی ناتوان از ترك عادت خود هستند; خداوند درباره این گونه جدایی علم و عمل می فرماید: «وَجَحَدُواْ بِهَا وَ اسْتَیْقَنَتْهَآ أَنفُسُهُم;(نمل/ ۱۴) در حالی كه دل هایشان به آن یقین داشت آن را انكار كردند».
بنابراین حقیقت ایمان به گونه ای است كه در رفتار انسانی خود را نشان می دهد; و این گونه نیست كه تنها یك التزام درونی و قلبی باشد و ربطی به عمل و یا خرد و اندیشه فرد نداشته باشد; زیرا ایمان در صورتی كامل است و مفهوم واقعی می یابد كه بر خرد و اندیشه و عمل و رفتار فرد تأثیرگذار باشد.
همین مطلب را ما در مسأله خشوع نیز می یابیم; زیرا خشوع یك حالت درونی و تأثر خاصی است كه به افراد مقهور دست می دهد. افرادی كه در برابر فرمانروایی چیره و قاهر قرار گرفته اند به طوری كه همه ی توجه آنان معطوف به او گشته و از جایی دیگر قطع می شود، چنین حالتی در آنان پدید می آید. این حالت با آن كه یك تأثر و حالت درونی است ولی خود را در رفتار فرد و چهره اش خود را نشان می دهد; چنان چه پیامبر اكرم(ص) درباره شخصی كه در نمازش با ریش خود بازی می كرد فرمود: اگر دلش دارای خشوع می بود جوارحش نیز خاشع می شد.]مجمع البیان، ج ۷، ص ۹۹[
بنابراین ایمانی كه كامل، زنده و فعال است، آثار خود را در همه چیز و همه جا نشان می دهد. این آثار در حقیقت غرض مطلوب از آن چیز است. پس حقیقت ایمان چیزی جز این نخواهد بود كه خود را در آثارش نشان دهد و به مطلوب برساند. پیامبر اكرم(ص) در گفتگویش با حارثه بن نعمان جوانی كه حقیقت ایمان و یقین را به شهود دریافته بود می فرماید: برای هر حقّی حقیقتی است و برای هر درستی نوری است ]اصول كافی، ج ۲، ص ۵۴، ح ۳[ پس بنابر بیان پیامبر اكرم(ص) حقیقت ایمان نیز خود نوری دارد كه در واقع خود را نشان می دهد.
این تأثیرگذاری ایمان در صحنه های اجتماعی نیز بروز و ظهور دارد به ویژه كه دین به معنای سنتی اجتماعی كه انسان در زندگی اجتماعی اش بر پایه آن سیر و حركت می كند، رویكردی اجرایی و اجتماعی دارد; زیرا سنت های اجتماعی متعلق به عمل است; از این رو با دگرگونی ایمان و اعتقادی و اختلاف در این حوزه سنت های اجتماعی نیز مختلف می شود و اثر خود را در حوزه عمل نشان می دهد.
اجتماعی كه به توحید و معاد و عدالت حق تعالی ایمان دارد و فناناپذیری انسان را باور و به حیات ابدی ایمان و مرگ را دروازه ای به جهان دیگر می داند، چنین اجتماعی در زندگی خود روشی دارد كه در آن خوشبختی و حیات ابدی و آرامش و آسایش جاودانه را اصل قرار می دهد و در همه ابعاد زندگی در راستای تأمین آن گام بر می دارد.
اما اجتماعی كه برای جهان خدایان چون «انسان خدایی» معتقد است و گرفتار «اومانیزم» و خودپرستی به جای خداپرستی است و هستی را در ماده و مادیت می بیند و معاد و رستاخیزی را نمی پذیرد، چنین اجتماعی زندگی خود را چنان تنظیم و اداره می كند تا هر چه بیشتر از دنیا و مادیات آن بهره مند گردد.
پس دین و ایمان در حقیقت سنتی عملی است كه براساس مسأله هستی شناختی و جهان بینی بنیان گرفته است. این اعتقاد با علم استدلالی و خرد ورزی همراه با روش های تجربی و آزمونی ـ حسی، ارتباطی دارد ولی اختلافاتی نیز دارد; زیرا علم نظری به خودی خود مستلزم هیچ عملی نیست، اگر چه عمل كردن نیازمند به علم نظری است; به خلاف اعتقاد و ایمان كه عمل را به گردن انسان می گذارد و او را ملزم می كند تا بر پایه آن ایمانش عمل كند.
به سخنی دیگر، علم نظری و استدلالی آدمی را به وجود آغاز و انجام رهنمون می سازد و اعتقاد و ایمان آدمی را وادار می كند تا از آن معلوم نظری پیروی نموده در عمل نیز به آن ملتزم شود.
پس اعتقاد و ایمان، علم عملی است. از این رو می گوییم: بر هر انسان واجب است كه به آغاز و مبدأ این جهان ایمان داشته و خدا را بپرستد و در اعمالش آن را در نظر بگیرد تا در دنیا و آخرت خوشبخت گشته آسایش و آرامش را به دست آورد.
بنابراین از آن جایی كه دین سنت عملی برخاسته از اعتقاد است و ایمان نیز جزء اصلی و لازم دین است پس ایمان نیز در حقیقت التزام به اعتقاد حق درباره آغاز، انجام، فرستاده و احكامی است كه فرستاده آورده است و این اقتضای «عمل» می كند.
علوم عملی نیز بر حسب قوّت و ضعف انگیزه ها شدت و ضعف پیدا می كند، چون انسان هیچ كاری را انجام نمی دهد مگر به طمع خیر و یا نفع و یا به خاطر ترس از شرّ و ضرر است; و چه بسیار كارهایی كه ما به خاطر بعضی از انگیزه ها آن را ضروری می دانیم ولی انگیزه ی دیگری قوی تر از انگیزه پیشین پدید می آید كه در نتیجه از آن ضروری صرف نظر می كنیم، هم چنان كه خوردن را به انگیزه سیری و رفع گرسنگی ضروری می دانیم، ولی وقتی می فهمیم كه این غذا مضّر و منافی با صحت و سلامت ماست از حكم پیشین صرف نظر می كنیم.
پس در حقیقت علم به انگیزه دومی مانع انگیزه اول شد و اطلاق علم به اول را مقید كرد; بنابراین خوردن غذا برای رفع گرسنگی ضروری است اما این حكم به طور مطلق نیست بلكه تا زمانی معتبر است كه غذا به بدن ضرر نرساند. و منافی با سلامت و صحت آن نباشد.
ایمان نیز وقتی اثر خود را می بخشد و آدمی را به اعمال صالح می كشاند كه انگیزه های باطل و مكرهای شیطانی بر آن چیره نگردد، و ایمان مقید به یك حال معین نباشد.
پس مؤمن واقعی كسی است كه آن چه می كند براساس حقیقی و واقعی و مقتضای ایمان باشد. همین ایمان در زندگی اجتماعی انسان خود را به خوبی نشان می دهد، و رفتارهای اجتماعی او را تعدیل می كند و موجب می شود چنان پسندیده رفتار نماید و نقش اجتماعی را انجام دهد كه خشنودی افراد جامعه را در پی داشته باشد.
ولایت فقیه
مساله «ولايت فقيه»، يكى از مهمترين مسائل جامعه اسلامى است كه بحث و گفتگو درباره آن، از دو جهت ضرورى مىباشد:
اول آنكه ولايت فقيه سنگبناى نظام جمهوری اسلامی است و بر هر فرد مسلمان و انقلابى لازم است اين اصل اساسى را خوب بشناسد و سپس بر مدار آن حركت كند.
دوم اينكه دشمنان اسلام و انقلاب فهميدهاند كه ظلمستيزى انقلاب و نظام اسلامى، از اين اصل مهم و مترقى سرچشمه گرفته است و براى منحرف ساختن چنين نظام و انقلابى، بايد به قلب نيرودهنده و ستون استوار آن هجوم برند و به همين جهت است كه پس از پيروزى انقلاب اسلامی، در هر زمان مناسب، شبهاتى در زمينه اين اصل بىبديل مطرح گشته است.
مساله ولایت فقیه به معناى اعمال امورى که جنبهحکومتى داشته، در همان سالهاى آغاز «غیبت کبرى» در گفتارفقها و علما مطرح بوده است.حضرت امام خمینی قدس سره در حوزه علمیه نجف اشرف، بحث ولایت فقیه را در تاریخ 1/11/1348ش تا 20/11/1348 در جلسات درسخارج فقه خود مطرح نمود، در آن جاچنین فرمودند:
«موضوع ولایت فقیه چیز تازهاى نیست که ما آورده باشیم،بلکهاین مساله از اول مورد بحثبوده است، حکم مرحوم میرزاىشیرازى (آیه الله العظمى میرزا محمد حسن شیرازى معروف بهمیرزاى بزرگ، وفات یافته 1312 ه.ق، مرجع تقلید بعد از استاداعظم شیخ انصارى) در حرمت تنباکو، چون حکم حکومتى بود، براىفقیه دیگر نیز واجب الاتباع بود، و همه علماى بزرگ ایران جزچند نفر از این حکم متابعت کردند، حکم قضاوتى نبود که بینچند نفر سر موضوعى اختلاف شده باشد، و ایشان روى تشخیص خود،قضاوت کرده باشد، بلکه روى مصالح مسلمین و به عنوان ثانوى،این حکم حکومتى را صادر فرمودند، و تا عنوان (ادامه استعمارانگلستان در رابطه با دخانیات) وجود داشت، این حکم نیز بود، وبا رفتن عنوان، حکم هم برداشته شد. و هم چنین مرحوم میرزامحمد تقى شیرازى (وفات یافته 1338ه. ق معروف به میرزاى کوچکاز مراجع بعد از میرزاى شیرازى) که حکم جهاد دادند البتهاسم آن دفاع بود و همه علما تبعیت کردند، براى این است کهحکم حکومتى بود. به طورى که نقل کردند مرحوم کاشف الغطا(معروف به آیه الله شیخ جعفر کاشف الغطاء وفات یافته 1228ه.ق صاحب کتاب کشف الغطاء در فقه استدلالى) نیز بسیارى از اینمطالب را فرمودهاند، و از متاءخرین مرحوم نراقى (ملا احمد،وفات یافته سال 1245ه.ق) همه شوون رسول اللهصلیاللهعلیهوآلهوسلمرا براى فقهاءثابت مىدانند، و مرحوم آقاى نائینى (آیه الله حاج میرزا حسیننائینى وفات یافته سال 1355 ه.ق) نیز مىفرمایند که این مطلباز حدیث مقبوله عمر بن حنظله استفاده مىشود. در هر حال طرحاین بحث تازگى ندارد، و ما فقط موضوع را بیشتر مورد بررسىقرار دادیم، و شعب حکومت را ذکر کرده و در دسترس آقایانگذاشتیم تا مساله روشنتر گردد.»
ولایت فقیه نظریهای در فقه شیعه است که نظام سیاسی مشروع در دوران غیبت امام معصوم را بیان میکند. نظام جمهوری اسلامی ایران بر مبنای این نظریه تأسیس شدهاست.
این نظریه که بیش و پیش از همه توسط امام خمینی و حسینعلی منتظری مطرح و تشریح شده، ولایت فقیه را به کلیه امور نه تنها شرعی و دینی، بلکه حکومتی و سیاستی، جانی و مالی گسترش میدهد.یعنی در زمان غیبت امام معصوم فقها نایبان امامان معصوم هستند و ولایت بر تمام امور مربوط به امام معصوم (به جز جهاد ابتدایی) دارند.
تعریف ولایت
ولایت از ریشه ولی آمده و معانی مختلفی در کتب لغت برای آن ذکر شده و در اصطلاحات متعددی کاربرد دارد. تعریف فقهی آن از جمله در کتب مربوط به نظریه ولایت فقیه؛ امارت و سلطنت بر جان و مال و امور دیگری و اولویت تصمیمات او نسبت به مولی (ولایت شونده) است
روحالله خمینی آن را اینچنین توضیح میدهد:
ولایت عبارت از نوعی سلطهاست که دایرهاش نسبت به مواردش گستردگی و محدودیت دارد. یا امر وضعی است که لازمهاش چنین سلطهای است. بدینسان ولی انسان نابالغ کسی است که مطابق مصلحت او در امورش تصرف میکند. حاکم و ولی یک کشور نیز بر اساس مصلحت و به اقتضای سیاست ان کشور تصرف و عمل میکند
شیخ مرتضی انصاری از نخستین فقیهانیست که به بحث در مورد ولایت فقیه میپردازد.او این بحث را در کتاب مکاسب خود مطرح کرده و منصب فقیه جامعالشرایط را در سه منصب افتا، قضا و سیاست شرح میدهد. او ولایت فقیه در افتا و قضاوت را میپذیرد ولی در گسترش آن به حوزه امور سیاسی تردید جدی دارد. او معتقد است «استقلال فقیه در تصرف اموال و انفس، جز آنچه از اخبار وارده در شأن علما تخیل میشود، به عموم ثابت نشدهاست.» و «اقامه دلیل بر وجوب اطاعت امام جز آنچه با دلیل خاص خارج میشود، خار در خرمن کوبیدن است»
در واقع ولایت محدود فقیه مدتهاست که در فقه شیعه پذیرفته شده و به آن عمل میشود. از هنگام خلق مقام مرجعیت در سده چهارم قمری. بر مبنای این نظریه مجتهدین حق قضاوت، صدور فتوی و اخذ وجوهات شرعی را دارند.
به طور کلی فقه سیاسی رهبران مشروطه در دو بنیاد متفاوت توسعه یافتهاست، نخست اندیشه گران مخالف ولایت سیاسی فقیهان که مرتضی انصاری و محمدحسین نائینی به این دسته تعلق دارند و دوم اندیشههای مبتنی بر ولایت سیاسی فقیه که صاحب جواهر، احمد نراقی و کاشفالغطاء مهمترین نمایندگان آن هستند
ادله
پشتوانه روایی ولایت فقیه، مقبوله عمر بن حنظله است. بنابر این روایت، فقیه دارای صلاحیت را امامان شیعه به نیابت نصب کردهاند و این نیابت به گونهٔ عام است.فقهای شیعه بر اصل حجت بودن فتوای فقیه عادل دارای شرایط فتوا بر افرادی که آن فقیه را به عنوان مرجع تقلید، یعنی به عنوان متخصصی که در احکام تحقیق کرده و دارای اجتهاد میباشد، صرفاً در مورد احکام شرعی متفق اند و حتی برخی از آنان، این اصل را بدیهی دانستهاند اما گسترش این نیابت در کلیه امور مورد اختلاف مخالفین نظریه ولایت مطلقه فقیه میباشد.
ولایت مطلقه فقیه
بر اساس نظریه ولایت مطلقه فقیه لازمه پذیرش حکومت اسلامی، روا داشتن اختیارات مطلق برای فقیهاست. فقیه حاکم علی الاطلاق است و همه اختیارات امام معصوم شیعه را دارا است؛ زیرا ولایت مطلق، به معنای رعایت مصالح عام در سرپرستی جامعهاست و چون حوزه حکومت، مصالح عمومی را نیز در بر میگیرد، بدون ولایت مطلق برپایی حکومت اسلامی و اجرای احکام دین ممکن نیست.
به گفته سيد علی خامنهای ، ولی فقیه تمام اختیارات پیامبر اسلام (حتی اختیار بر نفس و جان مسلمانان) را داراست و رای او بر نظر همه مردم و حتی سایر فقها برتری و رجحان دارد:
مراد از ولایت مطلقه فقیه جامع الشرایط این است که دین حنیف اسلام که آخرین دین آسمانی است و تا روز قیامت استمرار دارد دین حکومت و اداره امور جامعهاست، لذا همه طبقات جامعه اسلامی ناگزیر از داشتن ولی امر و حاکم و رهبر هستند تا امت اسلامی را از شر دشمنان اسلام و مسلمین حفظ نماید، و از نظام جامعه اسلامی پاسداری نموده و عدالت را در آن برقرار و از ظلم و تعدّی قوی بر ضعیف جلوگیری نماید، و وسائل پیشرفت و شکوفائی فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را تأمین کند. این کار در مرحله اجرا ممکن است با مطامع و منافع و آزادی بعضی از اشخاص منافات داشته باشد، حاکم مسلمانان پس از این که وظیفه خطیر رهبری را طبق موازین شرعی به عهده گرفت، باید در هر مورد که لازم بداند تصمیمات مقتضی بر اساس فقه اسلامی اتخاذ کند و دستورات لازم را صادر نماید. تصمیمات و اختیارات ولی فقیه در مواردی که مربوط به مصالح عمومی اسلام و مسلمین است، در صورت تعارض با اراده و اختیار آحاد مردم، بر اختیارات و تصمیمات آحاد امّت مقدّم و حاکم است، و این توضیح مختصری درباره ولایت مطلقهاست.
فقیه کیست
مقصود از فقیه در بحث ولایت فقیه، مجتهد جامعالشرایط است نه هر کس که فقه خوانده باشد. فقیه جامعالشرایط باید سه ویژگى داشته باشد; «اجتهاد مطلق»، «عدالت مطلق»، و «قدرت مدیریت و استعداد رهبرى». یعنى از سویى باید صدر و ساقهء اسلام را به طور عمیق و با استدلال و استنباط بشناسد و از سوى دیگر، در تمام زمینهها، حدود و ضوابط الهى را رعایت کند و از هیچ یک تخطى و تخلف ننماید و از سوى سوم، استعداد و توانائى مدیریت و کشوردارى و لوازم آن را واجد باشد.
اسلام، یک مجموعه منسجم استبه گونهاى که دیانت آن، عین سیاست است و سیاست آن، عین دیانتش مىباشد و فهم درست و کامل رهآورد وحى، زمانى صورت مىگیرد که فقیه، به همه ابعاد آن آگاه باشد و از اینرو، اسلامشناس واقعى کسى است که در همه اصول و فروع، در عبادات و عقود و احکام و ایقاعات و سیاست اسلامى مجتهد باشد. بنابراین، کسى که در تحلیل همه معارف دین، اجتهاد مطلق ندارد و به اصطلاح، «مجتهد مطلق» نیست، بلکه «مجتهد متجزى» است، صلاحیت ولایتبر جامعه اسلامى و اداره آن را ندارد و همچنین فقیهى که ابعاد سیاسى اسلام را خوب نفهمیده است، توان چنین مسؤولیت عظیمى را نمىتواند داشته باشد.
فقیه حاکم بر نظام اسلامى که در عصر غیبت، مجرى و حافظ و مبین قرآن است، باید به تمام جوانب آن آگاه باشد. او باید علاوه بر شناخت احکام و معارف قرآن کریم، درباره انسان و جامعه اسلامى، روایات رسیده از عترت(علیهمالسلام) را نیز به خوبى بررسى نماید و به شناختى کامل و جامع از احکام اسلام برسد. اگر شخصى برخى از مسائل اسلامى برایش حل نشده و خود نمىتواند آنها را عمیقا بررسى نماید، او ولى مسلمین نیست; یعنى نه «مرجع فتوا»ست و نه «مصدر ولایت»; نه مىتواند فتوا بدهد و نه مىتواند اسلام را به اجرا درآورد.
فقیهى که شعاع عملش همدوش شعاع فقه باشد و بتواند مسائل جدید و مستحدثه مسلمین را حل کند و آنها را بر اصول و فروع دین تطبیق دهد، او «مجتهد مطلق»ى است که در صورت واجد بودن شرایط دیگر، مىتواند مسؤولیت ولایت و مدیریت جامعه اسلامى را بپذیرد و از عهده آن برآید.
عدالت مطلق
فقیه جامعالشرایط، کسى است که علاوه بر جناح عقل نظرى، در جناح عقل عملى نیز به مقدار ممکن کامل باشد; یعنى علاوه بر اینکه لازم است علم دین را درستبفهمد، باید آن علم را در خودش و محدوده حیاتش و در جامعه اسلامى به درستى اجرا نماید; لازم است همه وظایف دینى خود را انجام دهد و آنچه از دین باید به مردم ابلاغ کند، ابلاغ نماید و چیزى را کتمان نکند. فقیه عادل، باید به میل و هوس کارى نکند; مطیع هواهاى نفسانى نگردد و گناهى از او سرنزند; نه واجبى را ترک کند و نه حرامى را مرتکب شود.
شخصى که مطیع هوس است، در درون جانش بتکدهاى دارد و در نهادش، بتپرستى رسوخ یافته است و در واقع، هوایش را معبود و اله خود قرار داده و همان را مىپرستد: «افرایت من اتخذ الهه هواه» . چنین شخصى، هیچگاه صلاحیت ولایت و هدایت مسلمین را ندارد و مشمول خطاب ابراهیم خلیل(سلاماللهعلیه) است که فرمود: «اف لکم ولما تعبدون من دون الله» ; اف بر شما و بر هر آنچه غیر خدا مىپرستید. این بیان عتابآمیز، تنها شامل بتپرستان بتکدههاى صورى نیست، بلکه بتکدههاى درونى هواپرستان را نیز شامل مىشود.
بنابراین، ویژگى دوم فقیه جامعالشرایط، ترک هوا و هوس و تابعیت عملى محض سبتبه احکام و دستورهاى دین است. فقیه حاکم، اگر فتوا مىدهد، باید خود نیز به آن عمل کند و اگر حکم قضایى صادر مىکند، خود نیز آن را بپذیرد و اگر حکم ولایى و حکومتى صادر و انشاء مىنماید، خود نیز به آن گردن نهد و آن را نقض نکند.
قدرت مدیریت و استعداد رهبرى
در اصل یکصدونهم قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران، ویژگىهاى رهبر، چنین بیان شده است:
شرایط و صفات رهبرى:
1- صلاحیت علمى لازم براى افتاء در ابواب مختلف فقه.
2- عدالت و تقواى لازم براى رهبرى امت اسلام.
3- بینش صحیح سیاسى و اجتماعى، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافى براى رهبرى.
در صورت تعدد واجدین شرایط فوق، شخصى که داراى بینش فقهى و سیاسى قوىتر باشد مقدم است.
بنابراین، علاوه بر اجتهاد مطلق و صلاحیت علمى لازم براى افتاء در ابواب مختلف فقه و همچنین عدالت و تقواى لازم براى رهبرى امت اسلام، استعداد و توانائى رهبرى و کشوردارى، شرط ضرورى سوم براى فقیه است.
فقیه جامعالشرایط باید علاوه بر اجتهاد و عدالت مطلق، اولا بینش درست و صحیحى نسبتبه امور سیاسى و اجتماعى داخل و خارج کشور داشته باشد و ترفندهاى دشمنان خارج را خوب بشناسد و ثانیا از هنر مدیریت و لوازم آن برخوردار باشد; زیرا مدیریت، گذشته از تئورى، نیازمند ذوق اداره و هنر تدبیر است; بسیارى از ما اوزان شعر را مىدانیم که مثلا فلان شعر باید بر وزن «مستفعلن، مستفعلن، مستفعلن» باشد; اما دانستن عروض، هیچ گاه کسى را شاعر نمىکند. شعرشناسى، غیر از شاعر بودن است; چراکه انشاء شعر، گذشته از آشنائى به قواعد شعر، نیازمند استعدادهاى خاصى است. همه ما مىدانیم که باید کشور را بر اساس قسط و عدل اداره کرد، اما مدیر و مدبر بودن، غیر از دانش و بینش سیاسى است; هنرى است که هر کس آنرا ندارد. شرط اسلامشناسى را ممکن استبرخى داشته باشند ولى همه آنان شجاعت لازم را مانند شجاعت امام راحل(قدسسره) ندارند. وقتى خبر حکومت نظامى را در یکى از روزهاى دهه دوم بهمن57 به ایشان دادند، امام هراسناک نبودند و فرمودند: بیرون بروید و حکومت نظامى را بشکنید! و آن زمان که خبر تجاوز رژیم عراق و توطئه استکبار بر ضد انقلاب اسلامى را به ایشان رساندند، نترسیدند و شجاعتخود را به دیگران نیز انتقال دادند.
در رژیم فاسد و منحوس پهلوى، در بحبوحه گرفتوگیرها، بعضى از آقایان، خدمت مراجع و فقهاى بزرگ مىرفتند و با آنان مشورت مىکردند و خواستار اطلاعیه مىشدند. من خدمتیکى از بزرگان فقه رفتم، خدا غریق رحمتش کند که بر ما حق بزرگى داشت. در آن اوضاع بحرانى که امام مىفرمودند وقتى که دین در خطر باشد، تقیه حرام است و براى حفظ دین از هیچ چیزى حتى جان نباید دریغ ورزید، من دیدم این فقیهى که به علم و دانش او خیلى اعتقاد داشتیم و داریم، بحارالانوار رحلى مرحوم مجلسى(رض) را جلوى خود گذاشته و بحث تقیه را مطالعه مىکند. او به همه آنچه در کتاب و سنت نوشته شده، علم داشت و اگر اعلم از دیگران نبود، دیگران از او اعلم نبودند; ادق از دیگران بود ولى هنر کشوردارى و تدبیر و مدیریت در او نبود که در پرتو آن، اگر به او بگویند ده نفر یا صدنفر کشته شدهاند، آن خونها را هدر رفته نبیند و بلکه شهادت هزاران نفر را براى حفظ اسلام و زنده کردن دین و حیات انسانى در جامعه ضرورى ببیند.
بنابراین، نمىتوان گفت هر فقیه عادلى صلاحیت رهبرى جامعه را دارد، بلکه باید گذشته از شرائط علمى، داراى استعداد و توانایى لازم براى اداره امت اسلامى باشد.
شعیب پیامبر
لقب:خطیب آلانبیاء
پدر:صیفون
مادر:میکاء
تاریخ ولادت:۳۶۱۶ سال بعداز هبوت آدم.
مدت عمر۲۴۲ سال
بعثت:برای هدایت مردم مدین وایکه مبعوث شد.
محل دفن:بروایتی آن حضرت در بیت المقدس مدفون است.
بروایتی نسب آن حضرت:شعیب بن صیفون بن عنفاء بن ثابت بن مدین بن ابراهیم(ع)
تعداد فرزندان:آن حضرت ۷ دختر داشت.
شعیب بن مکیل بین یشجب از پیامبران الهی است که نام و قصّه او در قرآن مجید آمده است گفته شده که مکیل که پدر شعیب است مادرش دختر لوط علیه السلام است.
به شعیب، خطیب الانبیاء گفته می شود زیرا قوم خود را با سخنانی نیکو و فصیح و مستدل دعوت به توحید و خداپرستی می نمود.
امام سجاد علیه السلام می فرماید: اول کسی که توزین و ترازو را به کار گرفت شعیب بود که به وسیله پیمانه و ترازو اجناس را وزن می کرد و مردم نیز به پیروی از او وزن و ترازو به کار می بردند. سپس در پیمانه و ترازو راه انحراف و کم فروشی پیش گرفتند و به نصایح و توصیه های شعیب اعتنا نکردند تا اینکه عذاب الهی نازل شد و همه آنها را از بین برد.
حضرت موسی هنگامی که از مصر فرار کرد، به مدین رفت و به حضور شعیب رسید وقتی داستان خود را بیان کرد، شعیب به او گفت: از قوم ستمکار نجات پیدا کردی و یکی از دختران خود را به حضرت موسی تزویج نمود و در مقابل حضرت موسی هشت سال یا ده سال برای حضرت شعیب کار کرد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم فرموده است که شعیب از محبّت خدا آنقدر گریست تا نابینا شد و خداوند بینائی او را بازگرداند و باز آنقدر گریست تا نابینا شد . . . . . خداوند به او وحی نمود: ای شعیب اگر گریه تو برای ترس از آتش است من تو را از آتش حفظ می کنم و اگر گریه تو برای شوق به بهشت است تو را بهشت می دهم!
شعیب عرض کرد : پروردگارا تو خود می دانی که سبب گریه من نه ترس از آتش تست و نه شوق به بهشت تو، بلکه عشق و محبت تو در دلم جا گرفته و نمی توانم صبر کنم مگر آنکه به زیارت و دیدار تو نائل شوم!
خداوند به او وحی نمود: حال که چنین است به علت این محبت و عشق تو به زودی کلیم خود موسی بن عمران را به خدمت تو خواهم فرستاد تا خادمت باشد.
شعیب از نسل حضرت ابراهیم بوده است كه در سرزمین مدیَن كه امروزه بنام«معان» خوانده می شود وبین اردن وعربستان است زندگی می كرد. او نخستین كسی بود كه برای معاملات ترازو وپیمانه ساخت و مردم در معاملاتشان از آنا استفادهمی كردند ولی بعد از مدتی شروع به كم فروشی نمودند و كافر شده وپیامبران الهی را تكذیب می نمودند.بر اثر كفرشان خداوند بر آنها عذاب خود را كه زلزله وگرمای وآتش شدیدی بود فرستاد وآنان را بجز شعیب ویارانش،نابود ساخت.
● شعیب در قرآن
به سخنان شعیب وقومش توجه فرمائید:
شعیب به مردم می گفت:اگر ایمان بیاورید بقیه الله برای شما بهتر است ومننگهبان شما نیستم.قومش می گفتند:آیا نماز تو به ما فرمان می دهد تا از معبوداناجدادمان دست بكشیم یا در اموالمان آنچه را می خواهیم بكنیم انجام ندهیم؟ماتورا بردبار وخردمند می دانستیم!شعیب می گفت:ای قوم من!آیا نمی بینید كه خدابه من معجزه داده ورزق نیكو عطا كرده است؟مخالفت من با شما از سر خیرخواهی است .
ومن از خدا در این كار توفیق می خواهم و بر او توكل نموده وبسوی او انابهودعا می نمایم..ای قوم من!نكند با مخالفت با من دچار همان عذابی شوید كه بر سرقوم نوح یاهود یا قوم صالح آمد و فاصله چندانی با قوم لوط نداریم.باید از خداطلب آمرزش كنید وتوبه نمائید كه خدایم مهربان ودوستدار توبه كنندگان است.امامآنها گفتند:ای شعیب بسیاری از حرفهای تو را نمی فهمیم وتو در میان ما ناتوانهستی و اگر بخاطر خویشانت نبود تو را سنگسار می كردیم!تو در میان ما گرامی نیستی !شعیب گفت:آیا خویشان من نزد شما از خدا گرامی ترند؟همانا خدای من بهاعمال شما عالم است.ای قوم من!شما كارهای خود را بكنید من هم كارهای خود راانجام می دهم كه بزودی خواهید دانست كه كیست آنكه عذاب رسوا كننده به اومی رسد ودروغگو كیست؟وچشم براه باشید كه منهم چشم براه هستم.»
« شعیب به قومش گفت:چرا تقوا ندارید؟من برای شما پیامبری امینم.پستواداشته واز من پیروی كنید.من از شما مزد نمی خواهم كه مزدم با خداست.پیمانهرا كامل دهید و كم فروشی نكنید!با ترازوی درست معامله كنید و كالای مردم را كمندهید ودر زمین فساد نكنید و از آن خدایی كه شما و مخلوقات پیشین را آفرید پرواكنید. آنها گفتند: تو جادو شدهای !تو انسانی مثل ما هستی و ما تو را دروغگومی دانیم.اگر راست می گوئی تكهای از آسمان بر ما فرو افكن! شعیب گفت: خدایمبه آنچه می كنید آگاه است.»
«شعیب به قومش گفت:ای قوم من!الله را بپرستید كه جز او خدایی ندارید.ازطرف خدا برای شما معجزه آورده شده پس پیمانه وترازوها را كامل قرار دهید وكمفروشی نكنید و بعد از اینكه زمین به سامان شده آن را فاسد ننمائید.اگر ایماندارید این برای شما بهتراست.
در سر راها نشنید ومردم را نترسانید ومانع مردم از راه الهی با كج نشان دادن آننباشید.یادتان باشد كه شما اندك بودید وخدا شما را بسیار كرد وبیاندیشید كهعاقبت مفسدین چگونه است؟واگر عدهای از شما به نبوت من ایمان آوردهوعدهای دیگر ایمان نیاوردهاید پس صب كنید تا خدا بین دوگروه حكم كند كه اوبهترین حكم كننده گان است.
عدهای از گردنكشان قومش گفتند:ای شعیب!یا تو ویاران مؤمنت را ازروستایمان بیرون می كنیم یا باید به آئین ما برگردید!
شعیب گفت:حتی اگر ما نخواهیم؟اگر بعد از اینكه خدا ما را از بت پرستی نجات داد به كیش شما برگردیم ،بی گمان بر خدا دروغ بستهایم!ما نمی توانیمبرگردیم مگر خدا بخواهد كه دانش خدا همه چیز را فرا گرفته است وما بر خداتوكلداریم.خدایا!بین ما واین قوم راه حق را باز كن كه تو بهترین راهگشایانی .عدهای ازكافران قوم او گفتند:اگر از شعیب پیروی كنید شما زیانكار خواهید بود.
ناگاه عذاب الهی آنان را فرا گرفت ودر خانه های خویش به رو درافتادندومردند.آنانكه شعیب را تكذیب می كردند گویی هرگز در آنجانبودندو آنان كهشعیب را تكذیب كردند زیانكار شدند.در این هنگام شعیب بهآنها(مردگانشان)خطاب كرد:ای قوم من!من پیام خدا را رساندم وشما را نصیحتكردم .پس چگونه بر گروهی كافر(كه عذاب شدهاند)ناراحت باشم؟
اعجازهای معنوی قرآن
در میان کتابهای آسمانی که برای هدایت بشر از طرف خداوند نازل گردیده تنها قرآن است که از تحریف بدور مانده و با وجود دعوت خود قرآن مبنی بر مقابله به مثل کردن با آن هر چند به اندازه یک سوره کوچک باشد نیز بشر نتوانسته به مقابله با آن در آمده و بر عکس همیشه در مقابلش اقرار به ضعف خود نموده است که در اینجا به طور فهرست وار به برخی از مهمترین دلایل عدم تحریفش اشاره میکنیم:
*شواهد عقلی
و آن اینکه چون قرآن آخرین کتاب آسمانی است اگر تحریف شده باشد دیگر منبع صحیحی برای هدایت بشر در دست نخواهد بود.
*شواهد تاریخی
که نشان میدهد که مسلمانان به جمع آوری و حفظ و قرائت و نگارش قرآن اهتمام شدید ورزیدهاند و تمام آن در زمان خود پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله جمع آوری شده و توسط کاتبان متعدد نگاشته شده است و حفاظ فراوانی داشته است.
*اعجاز قرآن
ساختار برجسته و الهی قرآن که امکان اضافه کردن حتی سورهای را به قرآن را نمیدهد و اینکه دشمنان اسلام با وجود تمام تلاشی که برای از بین بردن اسلام داشتند نتوانستند به تحدی قرآن پاسخ دهند و حتی یک سوره مانند آن را بیاورند دلیل بر اعجاز قرآن است. البته زیبایی قرآن فقط در لفظ نیست بلکه دارای معانی و مفاهیم عمیق و والایی نیز میباشد. که یکی از اعجازهای معنوی قرآن عدم وجود اختلاف در آن است در حالی که در طی بیست و سه سال و در شرایط مختلف بر پیامبر نازل گشته است. "افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا" (نساء آیه 82)
*تضمیین خدا
خود آیات قرآن که اشاره به این مطلب دارد مانند آیه حفظ "انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون".
*احادیث معتبر
احادیث از جمله حدیث ثقلین از پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله.
اظهار نظرهای برجستگان غربی و شرقی
در پایان به پاره ای از نظرات و اظهار نظرهای تعدادی از افراد برجسته غربی و شرقی در مورد قرآن میپردازیم.
جان دیون پورت مولف کتاب عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن مینوبسد:
همه این معنی را قبول دارند که قرآن با بلیغترین و فصیح ترین لسان و به لهجه قریش که نجیب ترین و مودب ترین عربها هستند نازل شده... ومملو از درخشنده ترین اشکال و محکمترین تشبیهات است.
گوته ریاضی دان و شاعر معروف آلمانی درباره قرآن میگوید:
"ما، در ابتدا از قرآن روگردان بودیم اما طولی نکشید که این کتاب توجه ما را به خود جلب نموده و ما را دچار حیرت ساخت تا آنجا که در برابر اصول و قواعد علمی و بزرگ آن سرتسلیم فرود آوردیم، در مطابقه الفاظ با معانی آن عظمت امتیازاتش آشکار میگردد، شان و علو و برتری آن بیشتر جلوه گر میشود، من معتقدم که این کتاب به زدودی اثر نجات بخش و عمیق خود را در سراسر گیتی به جای گذارده و بالاخره جهان مدار خواهد شد
دکتر گوستاولوبون مستشرق فرانسوی و وزیر فرهنگ اسبق آن کشور در کتاب "تمدن اسلام و عرب" مینویسد:
مکتب اخلاق قرآن عالیترین روش فضایل اخلاقی است، قرآن مردم را به صدقه و احسان و عفت و بزرگواری، اعتدال و میانه روی تشویق نموده و آنها را به اهمیت وفای به عهد وپیمان خوانده و به دوستی با همسایگان و پیوست با خویشاوندان و دادن حقوق مستحقان و مراعات بیوه رنان و درماندگان و اهتمام در امر یتیمان و بی پدران دستور داده است، اینها است آن آداب و تربیت عالیهای که قرآن مردم را به سوی آن دعوت کرده و این تربیت و آداب آن به مراتب بالاتر از انجیل و آداب آن است.
تولستوی دانشمند ونویسنده مشهور شوروی در کتابی به نام "حکم محمد" چنین مینویسد:
"هرکس که بخواهد سادگی و بی پیرایه بودن اسلام را دریابد باید قرآن مجید را مورد مطالعه قرار دهد در آنجا قوانین و تعلیماتی برمبنای حقایق روشن و آشکار صادر و احکام آسان وساده برای عموم بیان شده است، در این کتاب آیات فراوانی است که به خوبی بر مقام عالی دین اسلام و پاکی روح آورنده آن گواهی میدهد.
بر این اساس است که قرآن چون مطابق فطرت انسانی تنظیم گشته بعنوان بهترین و بزرگترین کتاب بشریت بار سنگین هدایت بشر را بر دوش کشیده و خواستار بیداری بشر از خواب غفلت بوده و به وی گوشزد میکند که حقیقت یکی است و تمام پیامبران هدفشان یکی است و هر مکتبی غیر از مکتب الهی نابود شدنی است و اعلان میدارد که" قطعا این قرآن به -آئینی- که خود پایدارتر است راه مینماید...اسراء آیه 9".
از دیگر معجزات قرآن میتوان به عاجز ماندن اقوام و گروههای یهود و دشمنان اسلام و سایر گروهها به تحریف و تغییر در آیه های قرآن اشاره کرد و باید دید که تا کنون هیچ بشری نتوانسته است، ذره ای از آیات قرآن را تحریف نمایند، آنان که خود متخصص در تحریف و انحراف کتب سایر ادیان الهی بودند. برای مثال در انجیل حضرت عیسی (ع) را پسر خدا خطاب کرده اند و یا عده ای وی را خدای خود میدانند، و یا میتوان به عده ای از نابخردان و جاهلان کافر اشاره کرد که در تورات، خدا را به گونه ای وصف کرده اند که گویی مقام انسان را دارد برای مثال در جایی نوشته اند:
روزی خداوند در خانه اش خواب بود که ناگهان زنبوری آمد و او را نیش زد و.......
نظم و ترتیب آیات، سوره ها و جزوات نیز از سایر شگفتی های قرآن میباشد. من میتوانم به یکی از آنان اشاره کنم و آن اینکه: در ابتدا و سوره های آغازین قرآن در مورد آفرینش انسان و در سورهای پایانی قرآن بیشتر، در مورد قیامت به صحبت پرداخته است. یعنی اینکه در اوئل شروع سورها، از آفرینش آدم نوشته و در سوره های اواخر قرآن بیشتر در مورد پایان حیات آدم در روی زمین و آغاز قیامت صحبت به میان آورده است چنان که پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی (صل الله علیه و آله و صلم) فرمود: سوره های پایانی قرآن مرا پیر کرد. و همچنین اگر به آیات 30 تا 37 سوره ی بقره مراجعه نمایید در مورد آفرینش انسان و اگر به سوره ای مانند سوره نبأ که یکی از سوره های پایانی میباشد مراجعه فرمایید در مورد قیامت توضیح داده است. (شرح بعضی دیگر از نظوم قرآن و رمز 19 در پایان آمده است.)
دیگر معجزات قرآن
از دیگر معجزات قرآن میتوان به قدرت نفوذ آن بر هر شئی در این عالم اشاره کرد.
چنانکه از حضرت صادق (ع) روایت شده است که: هرکس صد آیه از قرآن از هر جا که خواهد تلاوت نماید، بعد از آن هفت مرتبه یا الله بگوید اگر بر سنگ سخت دعا کند هر آینه شکافته گردد. و همچنین میشود به گفتگوی حضرت علی (علیه السلام) با پیامبر اشاره کرد که پیامبر هفت آیه ی پر فضیلت را بدو بیاموخت و فرمود: یا علی خواهی تو را چیزی بیاموزم که اگر تمام موجودات هفت آسمان و زمین گرد هم آیند نتوانند بر تو آسیبی رسانند و هیچ کس بر تو ظفر نیابد. که این فضیلت و قدرت کلام خدا را که منظور همان قرآن است را ثابت مینماید. آیات قرآن چنان قدرتی دارند که حتی میتوانند بر اعضاء داخلی بدن نیز نفوذ پیدا کنند، در قرآن آیه ای وجود دارد که شخص پس از خواندن آن، اگر برای مثال شئی در بدن او فرو رود، بر او اثری ندارد و هیچ گونه خونی از او خارج نمی شود. چنانکه از پدرم شنیدم که برادرش میتواند سوزنی را در هر جایی از بدنش فرو ببرد و به قول امروزیها بدون درد و خونریزی. من به این حرف اعتنا نکرده، از عموی خود خواستم تا در مقابل چشمان خودم این کار را انجام دهد ولی او رد کرد. اما من به همراه عده ای دیگر پس از گفتگوهای بسیار، وی را راضی نمودیم و او این کار برای ما انجام داد و تأکید کرد: برای انجام چنین کاری شخص باید یقین و عقیده ای مستحکم به قدرت خدای متعال داشته باشد و تنها خواندن آیه ای از قرآن کافی نیست، پس اگر در حین انجام این کار حتی برای یک لحظه هم، بر قدرت خدا شک کردم ممکن است خسارت جدی بر من حاصل آید. البته من بعد ها آن آیۀ شریفه را فرا گرفته ولی هیچ گاه جرأت آنکه این کار را - برای استحکام عقیده ی خویش به کار گیرم - پیدا نکردم.
از جمله معجزهای بسیار عجیب قرآن که خود نیز در آیه 31 سورۀ مدثّر برآن اشاره میکند، عدد 19 میباشد که یکی از نشانه ها و آیات الهی است. اگر در آیات قرآن دقت کرده باشید، حتمآ متوجه این موارد خواهید شد:
- اگر کلمه یکتا که در عربی واحد میشود را در ابجد حساب نماییم، عدد نوزده به دست خواهد آمد.
- جمع حروف بسم الله الرحمن الرحیم نوزده میشود.
- اولین سوره ای که نازل شد سورۀ مبارکۀ علق بود که از آخر قرآن نوزدهمین سوره از قرآن میباشد.
- سوره علق نوزده آیه دارد.
- در قرآن همه ی سوره ها دارای بسم الله الرحمن الرحیم میباشند به جز سوره ی توبه. اگر ما 114 سوره داشته باشیم 113 سوره از آن دارای بسم الله الرحمن الرحیم میباشد که این عدد بر 19 تقسیم پذیر نیست، ولی اگر شما نوزده سوره بعد از سوره ی توبه به پیش روید، به سوره ای میرسیم که یک (بسم الله الرحمن الرحیم) اضافه دارد (سوره ی نمل) و در نتیجه ما 114 بسم الله الرحمن الرحیم خواهیم داشت .
- و بسیار بسیار نشانه ها ی دیگر.
در قرآن بعضی از کلمات با کلمه های دیگر که از نظر معنی با همدیگر تناسب دارند یکسان به کار رفته شده اند. مثلاً :
- کلمه ی حیات 145 بار با مشتقات آن و کلمه موت یا مرگ نیز 145 بار با مشتقاتش به کار رفته است.
- کلمه “دنیا “ 115 بار و کلمه “آخرت“ هم 115 بار بکار رفته است.
- کلمه “ملائکه“ 88 بار در قرآن آمده است و کلمه “شیاطین“ نیز به همان تعداد 88 بار بکار برده شده اند.
- -“حر“ یعنی گرما 40 بار و کلمه “ برد“ یعنی سرما نیز 40 بار بکار برده شده اند.
- کلمه “مصائب“ 75 بار و کلمه “شکر“ نیز 75 بار.
- کلمه زکات 32 بار و کلمه “برکات“ نیز 32 بار .
- کلمه “عقل“ ومشتقات آن 49 بار و کلمه “نور“ نیز با مشتقاتش 49 بار .
- کلمه “یوم “ به معنی روز و “شهر“ به معنی ماه در قرآن به ترتیب 365 بار و 12 بار بکار رفته اند.
- کلمه “رجل“ به معنی مرد 24 بار و کلمه “امرأه “ به معنی زن نیز 24 بار در قرآن بکار رفته اند.
- کلمه “امام“ بصورت مفرد و جمع 12 بار در قرآن آمده است
در پایان فقط باید متذکر گردم که قرآن این کتاب ارزشمند الهی دارای عجایب و اسرار بسیار زیادی میباشد که هیچ کس جز پروردگار یکتا و هر آنکس که او بخوهد (قائم آل محمد) از اسرار و رموز آن آگاه نیست. پس بیایید برای ظهور آن منجی بشریت و آن رمز شکن قرآن و آن قائم آل محمد (ص) از صمیم دل تقاضای فرج ایشان را از پروردگار هستی بنماییم باشد که هر چه زودتر فرج بنمایند انشأ الله.... پایدار باشید.
زندگینامه ی امام خمینی (ره)
روحالله مصطفوی موسوی خمینی)۳۰ شهریور ۱۲۸۱] ۱۳ خرداد ۱۳۶۸( روحانی و مرجع تقلید شیعه، رهبر انقلاب ايران در سال ۱۳۵۷ که منجر به انقراض حکومت پادشاهی در ایران شد و بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی ایران بود.
زندگی
نام پدرش سید مصطفی موسوی و نام مادرش هاجر احمدی بود. وی در پنج ماهگی پدر خود را از دست داد و تحت سرپرستی مادر و عمهاش پرورش یافت.
گرچه سال تولد وی طبق شناسنامه سال ۱۲۷۹ است، اما خود تصریح کردهاست، که تاریخ صحیح آن ۳۰ شهریور ماه ۱۲۸۱ است] مرگ او رسما در روز ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ ثبت شده است. سن او در آن هنگام ۸۷ سال بود. تشییع جنازه وی با شرکت وسیع ملت ایران و دیگر دوستدارانش از نقاط مختلف جهان صورت گرفت.
این موضوع انعکاس جهانی زیادی داشت.
فرزندان وی مصطفی، صدیقه، فریده، لطیفه، فهمیه، سعیده، و احمد هستند.
تبار نامه
جد او یکی از علمای نیشابور ایران به نام «سیدمحمد» بود که به هندوستان رفت و در دهلی یا کشمیر اقامت گزید. عمادالدین باقی نوشتهاست:
ناگفته نگذاریم که چون در میان شیعیان، سنت شجره نویسی برای سادات مرسوم بوده و بدین وسیله سلسله نسب سادات تا رسیدن آنها به یکی از ائمه شیعه کم وبیش ثبت میشدهاست، سیادت حضرت امام از این نظر امتیازی محسوب میشد که راه گمانهزنی و شناخت در شجرهنامه و خاندان ایشان را هموار میکرد. یکی از روایات مذکور در این مورد چنین است که طبق نظر یکی از نسابیون در سال ۷۶۶ ه. ق کاروان کوچکی از طرف عارف بزرگ سیدعلی همدانی به سرپرستی سیدحیدر موسوی صفوی اردبیلی از ایران که آن زمان در شورش و جنگ و خون گرفتار بود عازم بود عازم کشمیر میشوند تا اسلام را تبلیغ کنند. سیدحیدر داماد و خواهرزاده میرسیدعلی همدانی بود که میرسیدعلی همدانی با ۱۷ واسطه از پدر و ۱۶ واسطه از مادر به امام حسین میرسد و این سید حیدر جد اعلای امام است... و اما روایتی که بیشتر از همه مشهور شده این است که سلسله نسب امام خمینی به میرحامدحسین میرسد. در زمان شاه سلطان حسین صفوی، یکی از علمای نیشابور به نام «سیدمحمد» به هندوستان رفت و در دهلی اقامت گزید. فرزندان وی در مناصب دولتی درآمدند و کم کم اهمیت پیدا کردند... سیداحمد چندی پس از شهادت پدرش دین علیشاه، از کشمیر به عتبات نجف و کربلا عزیمت کرد. شاید این سفر (در حدود سالهای ۱۲۴۰ تا ۲۵۰ هجری قمری) به این منظور بوده که هم از خصومتها در امان باشد و بتواند در آتیه جای خالی پدر را پر کند و هم تعالیم دین را بیاموزد. او به دلیل حافظه نیرومندی که داشته به سرعت به مقامات علمی والایی نائل میشود و از مراجع وقت نجف اجازه اجتهاد دریافت میکند. او در نجف با افراد مهاجر آشنا میشود که یکی از آنها فردی به نام یوسف خان است که اهل روستای «فرفهان» یا «فراهان» از توابع خمین بودهاست.
برادر تنی وی آیتالله پسندیده نیز در خاطراتش حضور نیاکانشان را در هند توصیف کرده است.
جان اسپوزیتو نیز این نظر را تأیید می کند و مینویسد که «جد او از خراسان به هندوستان (تفاسیر رایجتر معمولا کشمیر را مشخص میکنند) سفر کرد. پس از آن پدربزرگش به ایران و شهر خمین بازگشت. این جهانگردیهای اجدادی باعث شد تا بهگونهای برچسب هندی بودن نیز بر خمینی بخورد.» برای نمونه «ادوارد ویلت» مینویسد که پدر بزرگ پدری وی سید احمد موسوی هندی زاده روستای کینتور در منطقه بربنکی در ایالت اوتار پرادش هندوستان بود.
خمینی به گفته خود در روز ۳۰ شهریور ۱۲۸۱ خورشیدی برابر ۱۸ جمادی الثانی ۱۳۲۰، برابر ۲۱ سپتامبر ۱۹۰۲) در شهرستان خمین از توابع اراک در ایران به دنیا آمد. وی کوچکترین فرزند خانوادهاش بود. او دو برادر و یک خواهر بزرگتر داشت، که عبارتاند از مرتضی، نورالدین و آغازاده خانم.
مرتضی که به آیتالله سید مرتضی پسندیده معروف بود، تا پس از مرگ خمینی زنده بود. نورالدین نیز که روحانی بود و به سید نورالدین هندی شهرت داشت، پیش از انقلاب درگذشت و در قبرستانی قدیمی به نام گلزار شهدای قم (واقع در خیابان انقلاب یا چهار مردان شهر قم) به خاک سپرده شد که اکنون نیز سنگ قبر او با همین نام مشخص میباشد.
پدرش سید مصطفی موسوی از معاصرین میرزای شیرازی بود. مصطفی پـس از آنکه چنـد سال در نجف علوم و معارف اسلامی را فراگرفته و به درجه اجتهاد نایل آمد، بـه ایران بازگشت و در شهرستان خمین پناه مردم و مرجع آنان در امور دینی بود. در حالی که بیش از ۵ ماه از تولد روح الله نمیگذشت، خوانین خمین سید مصطفی را در مـسیر خمین به اراک با گلوله کشتند. بستگان او برای اجرای حکم قصاص به تهران (دار الحکـومه وقت) رهـسـپار شدند و بر اجرای عـدالت اصرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردد
وی دوران کودکی و نوجوانی را تحت سرپرستی مادرش «بانو هاجر»، عمهاش «صاحبه خانم» که بانویی شجاع و حقجو بود و دایهاش «ننه خاور» سپری کرد. عمادالدین باقی درباره آنها میگوید:
«روحالله که آخرین و کوچکترین فرزند بود، تحت تربیت عمهاش صاحبه خانم قرار گرفت و گویا بارها خاطرات مربوط به زندگی و شهادت پدرش را از زبان او شنیده بود... ننه خاور دایهٔ روحالله نیز از زنان نادر روزگار بود. او که در شیر دادن به خمینی به هاجر یاری میرساند، اسب سواری ماهر بود و حتی از روی اسب تیراندازی میکرد و به هدف میزد.»
روحالله در خانوادهای اهل علم و دین بزرگ شد. همچنین با توجه به جایگاه خانوادگی خمینی، وی از کودکی مورد توجه و احترام مردم خمین و کمره بود.
در قرن سیزدهم خورشیدی در بیشتر مناطق ایران و از جمله خمین تقریباً مدرسه به شکل امروزی وجود نداشت و آن گروه از مردم که به تربیت و تحصیلات فرزندان خود اهمیت میدادند، آنها را به مکتب خانه میفرستادند، تا خواندن و نوشتن و قرآن و ادبیات فارسی بیاموزند. تبعاً خمینی نیز به مکتب فرستاده شد و نزد «ملا ابوالقاسم» به فراگیری «عم جز»، گلستان و بوستان سعدی و چند کتاب ادبی دیگر پرداخت.
پس از اتمام این دروس کسانی که میخواستند به تحصیل ادامه دهند، به اراک میرفتند. اما با توجه به وقوع جنگ جهانی اول و اوضاع آشفته کشور، دیگر امکان مسافرت به اراک برای نوجوانان وجود نداشت. لذا بزرگان خمین تصمیم گرفتند، مدرسهای به سبک مدارس جدید ایجاد کنند. این مدرسه سه معلم داشت، که یکی مدیر بود و سر کلاس درس هم میرفت و یکی دیگر از آنها به نام میرزاعلی خان، معلم زبان فرانسه و یک فرد معمم نیز معلم زبان فارسی بود. «آقا شیخ فضلالله» عموی مادر خمینی نیز معلم شرعیات بود. خمینی نیز به این مدرسه رفت. علاوه بر آن خانواده وی که از وضع مالی خوبی برخوردار بودند، برایش معلم سرخانه گرفتند. نام این معلم «افتخارالعلما» بود و در غیاب او مادرش به شاگردان درس میداد. آیت الله پسندیده برادر بزرگ خمینی میگوید سواد مادرش بیشتر از خود افتخارالعلما بود و من نزد مادرش هیات، نجوم و حساب میخواندم. خمینی پس از آن که مقطع ابتدایی را نزد افتخارالعلما تمام کرد، درس مقدمات را نزد «محمدمهدی داعی» شروع کرد. «حاج میرزا نجفی» شوهر خواهر روحالله نیز منطق را به او تدریس کرد.
شرایط اجتماعی و سیاسی ایران و خمین در سالهای ۱۲۹۰ تا ۱۳۰۰ که همزمان با نوجوانی سید روحالله خمینی بود، بسیار آشفته بود. حکومت مرکزی ضعیف شده بود و خوانین محلی قدرت یافته بودند و بانی مرگ پدر سید روحالله خمینی نیز شدند. علاوه بر آن در جای جای کشور اشرار دستجات مختلفی تشکیل داده و به شهرها و آبادیها حمله کرده و مردم را غارت میکردند. لذا مردم از کودکی و نوجوانی روحیه سلحشوری یافته، میآموختند که برای حفاظت از خود با اشرار و بیگانگان مبارزه کنند. سید روح الله خمینی خود درباره دوران کودکی و نوجوانی اش میگوید:
من از بچگی در جنگ بودم… ما مورد هجوم «زلقیها» بودیم، مورد[هجوم] «رجبعلیها» بودیم و خودمان تفنگ داشتیم و من در عین حال که تقریباً شاید اوایل بلوغم بود، بچه بودم، دور این سنگرهایی که بسته بودند در محل ما و اینها میخواستند هجوم کنند و غارت کنند، آنجا میرفتیم، سنگرها را سرکشی میکردیم… ما در همان محلی که بودیم یعنی خمین که بودیم، سنگربندی میکردیم. من هم تفنگ داشتم. منتها من بچه بودم به اندازه بچگیام. بچه شانزده هفده ساله، ما تفنگ دستمان بود و تعلیم و تعلم هم میکردیم… ما سنگر میگرفتیم و با این اشراری که بودند و حمله میکردند و میخواستند بگیرند و چه کنند [مقابله میکردیم]. هرج و مرج بود… یک دفعه هم یک محله خمین را گرفتند و مردم با آنها معارضه کردند و تفنگ دست گرفتند. ما هم جزء آنها بودیم.»
روحالله خمینی سیزده سال داشت که جنگ جهانی اول آغاز شد و هرچند ایران اعلام بیطرفی کرده بود، لشکریان روسیه، بریتانیا و عثمانی از شمال، جنوب و غرب وارد ایران شدند و کشور را مورد تاخت و تاز قرار دادند و وی شاهد بود، چگونه در نبود حکومت مقتدر مرکزی فوجی از سپاه روس در مسیر خود خمین را مورد تاخت و تاز قرار دادند. وی خود خاطره جنگ جهانی اول را به یاد میآورد. او میگوید:
«من هر دو جنگ بینالمللی را یادم هست… من کوچک بودم لکن مدرسه میرفتم و سربازهای شوروی [روسیه تزاری] را در همان مرکزی که ما داشتیم، در خمین، من آنها را آنجا میدیدم. ما مورد تاخت و تاز واقع شدیم در جنگ بینالمللی اول.»
روح الله خمینی پانزده سال داشت، که بیماری وبا در ایران شایع شد و عمه و سپس مادرش مردند
روحالله در سال ۱۳۰۸ خورشیدی با خانم خدیجه ثقفی معروف به «قدس ایران»، دختر محمد ثقفی تهرانی ازدواج نمود.
فعالیتهای علمی
روحالله خمینی در بیان خاطراتش میگوید:
«از مدتها قبل از آمدن آقای بروجردی عمده اشتغال به تدریس معقول و عرفان و سطوح عالیه اصول و فقه بود پس از آمدن او به تقاضای آقایان مثل مرحوم آقای مطهری به تدریس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقلیه بازماندم و این اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود.»
هر چند فعالیتهای علمی و سیاسی روحالله خمینی به هم پیوستهاست و مباحث درسی فقهی وی نیز آمیخته با مباحث سیاسی بودهاست، اما در این بخش به فعالیتهای مشخصاً سیاسی وی پرداخته میشود و مباحث نظری سیاسی در بخش ولایت فقیه آورده شدهاست.
روحالله خمینی از کودکی و نوجوانی با مسأله حکومت و قدرت سیاسی درگیر بودهاست او اشغال ایران را در خلال دو جنگ جهانی توسط قوای روسیه و انگلیس از نزدیک مشاهده کرد
به ظاهر نخستین بار طی سالهای ۱۳۰۰ تا ۱۳۰۶ با امر سیاست و حکومت در معنای خاص آن مواجه شد.[نیازمند منبع] وی هر چند در قم به تحصیل اشتغال داشت، اما درشکه کرایه میکرد و به تهران میآمد، تا به نطقهای سید حسن مدرس در مجلس شورای ملی گوش فرا دهد و بشدت تحت تأثیر شخصیت وی بود. بخصوص او شاهد درگیری سیاسی بین مدرس و رضا شاه بود
مخالفت با اقدامات محمدرضا پهلوی توسط سید روحالله خمینی از سال ۱۳۴۱ جدی تر شد و در واکنش به رفراندوم انجام شده توسط حکومت شاه و نتایج اعلام شده در آن، به ایراد سخنرانی و نصیحت شاه پرداخت. در این سخنرانی او رفراندوم برگزار شده را نمایشی خواند. دولت اعلام کرده بود که بیش از ۹۹ درصد از مردم ایران به تغییرات پیشنهاد شده توسط شاه رای مثبت دادهاند. در سال ۱۳۴۳ به خاطر مخالفت با قانون کاپیتالاسیون و به اتهام اقدام علیه امنیت کشور به خارج از ایران (ترکیه، عراق و در نهایت فرانسه) تبعید شد. چرا که بر اساس قانون، دستگیری و زندانی نمودن مراجع تقلید منع شده بود. در طول دوران تبعید با ارسال نوارهای سخنرانی به رهبری فکری انقلاب می پرداخت و سرانجام پس از ۱۴ سال در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ به ایران بازگشت.
وی در روز بازگشتش به ایران در میان هواداران میلیونی خود که از سراسر ایران به تهران آمده بودند، در بهشت زهرا به سخنرانی پرداخت و مسئولین نظام پادشاهی را به چالش کشید. او با اشاره به جمعیت میلیونی مستقبلینش گفت: «من توی دهن این دولت (شاپور بختیار) میزنم!... من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین میکنم».
ده روز بعد به دنبال شکست گاردشاهنشاهی، آخرین سنگر مقاومت نیروهای شاهنشاهی شکسته شد و انقلاب ایران به طور رسمی پیروز گردید و او به عنوان رهبر این انقلاب زمام امور را در دست گرفت. این ده روز، دههٔ فجر نامیده میشود و هر ساله جشن گرفته میشود.
با دستور روحالله خمینی، در ۲۴ بهمن ۱۳۵۷ دادگاههای انقلاب مسئول محاکمه مسئولین اجرایی-امنیتی نظام پادشاهی گشتند و عدهٔ با رای این دادگاه در روزهای نخستین اعدام شدند. در پاسخ به سازمانها و نهادهای غربی حقوق بشر، سید روحالله خمینی اینگونه پاسخ داد: «اینها متهم نیستند بلکه مجرمند و باید به محض احراز هویتشان اعدام شوند. نصیری همان وقت که هویتش معلوم شد که نصیری است باید اعدام شود. ولی اینها را ما نگه داشتیم و برای اینها دادگاه برگزار کردیم. پیروزی انقلاب دلیل این است که اینها مجرمند
انحلال مجلس سنا، دستور به تشکیل مجلس مؤسسان برای نوشتن قانون اساسی جدید، برگزاری همهپرسی فروردین ۱۳۵۸ برای برقراری نظام جمهوری اسلامی، در دستور کار قرار گرفت. در این همهپرسی که در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ انجام گرفت، بیش از ۹۸٫۲ درصد مردم به جمهوری اسلامی ایران، رأی «آری» دادند. آیتالله خمینی در پیامی، این پیروزی را تبریک گفت: «... من به دنیا اعلام میکنم که در تاریخ ایران چنین رفراندومی سابقه ندارد که سرتاسر مملکت با شوق و شعف و عشق و علاقه به صندوقها هجوم آورده و رأی مثبت خود را در آن ریخته و رژیم طاغوتی را برای همیشه به زباله دان تاریخ دفن کنند...» این روز، روز «جمهوری اسلامی ایران» نامیده میشود و هر سال جشن گرفته میشود. صادق طباطبایی میگوید که از مردم خواسته شده بود که اگر نظام دیگری را مد نظر دارند، پشت برگه بنویسند، و با بررسی برگههای معلوم شد که تنها چند صد نفر چنین کردهاند.
الهیات
درلغت کلمه اله اسم است از برای خدا یعنی خالق و رب و مالک و مدبر و عالم و جامع جمیع صفات کمال بدون اینکه تفرد یا تعدد در آن لحاظ شده باشد و اله به معنای معبود نیست بلکه مفهومش اعم از ربوبیت و خالقیت می باشد . چنانکه قرآن می فرماید: « لو کان فیهما آلهة الا الله لفسدتا، انبیاء ؛ 22 » . الهی یعنی خدایی و ربانی ، الوهیت مرکب از اله و یاء نسبت می باشد .
تعریف الهیات
الهیات یعنی آنچه مربوط به اله باشد و علم الهی یکی از اقسام حکمت می باشد چون حکمت شامل ریاضیات ، طبیعی ، و علم الهی می شود.علم الهی یعنی علم خداشناسی و علم الهی علم معرفت الله و مقربان حضرت اوست که به فرمان او اسباب دیگر موجودات شده اند چون عقل و نفوس و احکام و افعال ایشان ( لغت نامه دهخدا؛ واژه اله) . علم الهیات به معنای مصطلح و مفهوم عرف فلسفه و کلام ،مباحثی است مربوط به شناخت خدا و اثبات وجود باریتعالی و صفات جلال و جمال او، از صفات ثبوتیه و سلبیه و صفات ذات و فعل .
موضوع و مباحث الهیات
مباحث و مسائل علم الهی یکی از متون حکمت است ، حکمت الهی به معنی اعم حکمت مابعدالطبیعه است . علم اعلی شامل عقل و آثار آن در عالم جسمانی و روحانی ، واجب الوجود ، وحدانیت و نعوت جلال و فضل و عنایت او ، ماوراء الطبیعه می گرددو می توان گفت در الهیات از اثبات خدا و ادله ای که بر وجود او اقامه شده است و نیز صفات کمالیه او و افعال تکوینی و تشریعی او که بر حسب حکمت و لطف، صدور آن از او به اراده و اختیار واجب است، بحث می کنیم. و همچنین از سنتهای الهی در عالم خلقت و تکوین و عالم تشریع و تکلیف و نتایج و غایات افعال الهی و از افعالی که از او صادر نمی شود و عنایات عامه و خاصه او نسبت به بندگان بحث می کنیم. در این مفهوم تمام مباحث توحیدی ، نبوت و شرایع و فلسفه تشریع و معاد و هر چه از جنود غیبی و ظاهری اوست ، یعنی تمام علوم اسلامی وارد می شود.
سیر تاریخی علم الهیات
به لحاظ تاریخی علم الهیات از ابتدای زندگی بشر بوده است و در هر دینی عالمان دینی و مذهبی مطرح بوده اند و مردم در امور معنوی خویش به آنها مراجعه می کرده اند.و الهیات به معنای اخص در اسلام از ابتدای حیات دین اسلام شروع شده است وبه گواه تاریخ علی علیهالسلام اولین عالم علم الهیات بعد از پیامبر اکرم بود چنانکه ابن ابی الحدید که از دانشمندان اهل سنت می باشد می نویسد: حکمت و بحث در امور الهی فن احدی از عرب نبود و در کوچک و بزرگ آنها سابقه نداشت و نخستین کس از عرب که در این علوم خوض کرد علی بود که مباحث دقیق توحید و عدل در سخنانش پراکنده است . (نهج البلاغه ابن ابی الحدید ؛ ج13 ؛شرح خطبه 231 ؛ص48) . در فلسفه ، علم الهیات به دو قسمت تقسیم می شود: الهیات به معنی اعم و الهیات به معنی اخص .
تاریخچه و معرفی
ارائه دروس انقلاب اسلامی پس از انقلاب فرهنگی از اقدامات سیاسی شورای عالی انقلاب فرهنگی بود که با هدف آشنایی نسل جوان با اندیشه های دینی، اخلاقی تاریخ اسلام و تاریخ معاصر در برنامه آموزشی مقطع کارشناسی قرار گرفت که می توانست جوانان را با مبانی اسلام آشنا و آنان را در مقابله با افکار و اندیشه های التقاطی آماده تر سازد. ارائه دروس معارف اسلامی در دانشگاه ارومیه از حدود سال 1368 شروع شد. ابتدا کارهای اجرایی ارائه دروس به دست جهاد دانشگاهی ارومیه بود که اساتید این گروه از طرف مسئول نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه تعیین و به صورت حق التدریس کتالبهایی چون معارف اسلامی 1 و 2 انتشارات سمت، و اخلاق محمد علی سادات، تاریخ اسلام شهیدی، فروغ ابدیت آیت الله سبحانی را تدریس می کردند. حدود سال 71 جهت سامان دادن به امر تدریس دروس معارف اساتید معاونتی در نهاد نمایندگی رهبری در قم به نام معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی تاسیس شد که صلاحیت علمی و اخلاقی اساتید گروههای معارف و تعیین سرفصل های جدید دروس را به عهده گرفت و متون جدیدی را تدوین کرد و تنها اساتیدی را مجاز به تدریس دانست که از آن معاونت اخذ مجوز کرده باشند. اقدامات معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی سبب گردید عده ای به عنوان اعضای هیئت علمی برای گروه معارف اسلامی دانشگاه ارومیه جذب شوند که صلاحیت های علمی و اخلاقی آنان مورد تایید آن معاونت باشد و اکنون گروه مهارف اسلامی با هشت نفر هیئت علمی تمام وقت ارائه دروس معارف اسلامی را در دانشگاه ارومیه به عهده دارد.
ایمان به خدا
در آیه 13 سوره جن، گروهی از جن که قرآن را از زبان پیامبر شنیده بودند می گویند: «و انا لما سمعنا الهدی امنا به» به قومشان می گویند ما وقتی که هدایت را شنیدیم - مقصود قرآن است: بانگ قرآن را که شنیدیم - ایمان آوردیم، معطل کسی نشدیم، چون شنیدیم ایمان آوردیم. کانه می خواهند به آنها جواب بدهند «در مقابل این اعتراض» که این چه کاری است! شما، گروهی جزء جمع ما، رفتید آنجا قرآن را شنیدید، می خواستید اول بیایید اینجا با ما در میان بگذارید، با همدیگر مشورت کنیم، اگر بناست ایمان بیاوریم همه با هم ایمان بیاوریم و اگر بناست ایمان نیاوریم همه با هم ایمان نیاوریم، این چه کاری بود که شما کردید، رفتید ایمان آوردید؟ جواب دادند که مسئله ایمان به پروردگار مطرح است. رابطه ما با پروردگار قویتر است از رابطه ما با شما. انسان وقتی که پروردگار خودش را بشناسد فورا باید ایمان بیاورد. اینجا دیگر جای مشورت کردن نیست.
داستان معروف حضرت امیر است که ایشان طفل ده ساله بودند که پیغمبر اکرم به رسالت مبعوث شدند و وقتی که به منزل آمدند رسالت خودشان را اعلام کردند اول کسی که ایمان آورد از زنها، خدیجه بود و از مردها علی علیه السلام که در خانه پیغمبر بود، یک بچه ده ساله و حداکثر گفته اند دوازده ساله. بچه ده ساله هر کاری را با اجازه پدر می کند. بعضی به او رسیدند و گفتند: علی! تو از پدرت اجازه گرفتی که به پیغمبر ایمان آوردی؟ گفت: آیا خدا وقتی که می خواست مرا خلق کند با پدرم مشورت کرد و من را خلق کرد که من حالا خواستم به خدا ایمان بیاورم با پدرم مشورت کنم؟ یعنی رابطه یک انسان با خدا از رابطه اش با هر کس دیگر نزدیکتر و قویتر است. گیرم مشورت می کردم و پدرم می گفت: نه. «آیا باید حرف او را گوش می کردم؟»
اینها هم گفتند: «و انا لما سمعنا الهدی امنا به» ما به صرف اینکه شنیدیم منتظر کسی نشدیم و ایمان آوردیم. «فمن یومن بربه» هر کسی که به پروردگار و خالق و پرورش دهنده خود، آن ذاتی که از هر ذات دیگر به او نزدیکتر است، ایمان بیاورد، «فلایخاف بخسا و لا رهقا». (بخس یعنی نقص و کاستی. ارهاق یعنی فرار گرفتن، مقصود مسلط شدن یک امر مکروه و نامطلوب است) کسی که به خدای خودش ایمان بیاورد و پیوندش را با پروردگار خود محکم کند هیچ بیمی از کاستی و پیش آمدن کارهای سخت و نامطلوب ندارد، یعنی وقتی که پای ایمان به خدا به میان بیاید دیگر هیچ مسئله ای برای ما مطرح نیست. حال چرا قرآن این مطلب را بازگو می کند؟ برای این است که انسان هم یاد بگیرد: این انسانها! شما از این گروه - ولو اینکه در درجه پایین تر هستند- یاد بگیرید که مسئله ایمان مافوق همه مسائل دیگر است.
كاهش افسردگی با ایمان به خدا
یك تحقیق جدید نشان داده است كه ایمان و اعتقاد مذهبی اشخاص میتواند روی احتمال ابتلای آنها به اختلال روانی افسردگی تاثیر بگذارد. در این تحقیق، پژوهشگران دانشگاه تمپل روی شرایط و وضعیت ایمان نزدیك به هزار نفر تجزیه و تحلیل انجام دادند.
آنها هر دامنه از مذهبگرایی را با میزان خطر ابتلای افراد به افسردگی مقایسه كرده و دریافتند ؛ آن دسته از اشخاصی كه به میزان بیشتری از مذهب دورند، احتمال ابتلایشان به افسردگی ۵/۱برابر بیشتر از كسانی است كه كمتر از مذهب جدا هستند.
به گفته جوآنا ماسلكو، پژوهشگر ارشد این تحقیقات، شاید علت این تاثیر آن باشد كه اشخاص مبتلا به افسردگی تمایل دارند از مذهب به عنوان یك مكانیسم سازگار كننده استفاده نمایند.
در نتیجه این اشخاص بیشتر با خدا ارتباط میگیرند و بیشتر مناجات و عبادت میكنند. پژوهشگران همچنین تاكید كردند؛ اشخاصی كه در فعالیتهای مذهبی شركت میكنند ۳۰درصد كمتر به افسردگی مبتلا میشوند.
نقش دین در زندگی فردی و اجتماعی از دیدگاه قرآن
بررسیهای دانشمندان نشان میدهد که تاریخ بشر با دین آمیخته بوده است . (1) این حقیقت متفکران بسیاری را به تامل در راز نیاز به دین و خاستگاه آن فرا خوانده و دیدگاههای گوناگون پدید آورده است . گروهی با رویکرد الحادی عواملی چون غلبه بر ترس از محیط طبیعی را در پیدایش مذهب مؤثر دانسته و جمعی بر کارکردهای اجتماعی دین انگشت نهادهاند . (2) اما ژرفنگری بیشتر انسان را به این واقعیت رهنمون میسازد که آگاهی از آغاز و انجام هستی از بنیادیترین نیازهای بشر است (3) و بیش از همه چیز همین نیاز فطری است که انسان را به سوی دینطلبی میکشاند . ما در این نوشتار برآنیم که با جستجویی گذرا به برخی آیات قرآن کریم دیدگاه قرآن را در مورد ضرورت و فواید دین برای انسانها مورد مطالعه قرار دهیم .
1 - از دیدگاه قرآن خلقت انسان دارای هدف خاصی است: خداوند متعال میفرماید: «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه; (4) ای انسان تو با تلاش و رنجبه سوی پروردگارت میروی و او را ملاقات خواهی کرد» . آیا غرض از خلقت انسان بهرهگیری از دنیا بوده تا چند روزی در این دنیا زندگی کند و مراحلی را بگذراند، به دنیا بیاید، چند روزی کودک باشد، به جوانی برسد و بعد پیر شود و باز به خاک برگردد؟ اگر غرض از آفرینش انسان این باشد این فرض با خلقتحیوانات تمام میشود و دیگر لازم نبود انسان آفریده شود و بر فرض که انسان برای این غرض باشد احتیاجی به فکر و شعور برای او نبود . لذا اینکه غرض از خلقت انسان تنها بهرهگیری از مادیات دنیا باشد و انسان به یک زندگی دورانی تن دهد و حرکت دورانی داشته باشد، قرآن کریم آن را لغو و بیهوده میشمارد و از تن دادن به چنین زندگی نهی میفرماید و آن را زندگی ذلتبار میشمارد . (5) «و ما الحیاة الدنیا الا متاع الغرور; (6) و زندگی دنیا چیزی جز سرمایه فریب نیست» . «اعلموا انما الحیاة الدنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فیالاموال والاولاد; (7) بدانید زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی و تجملپرستی و فخر فروشی درمیان شما افزونطلبی در
اموال و فرزندان است» .
این ندای قرآن است که میفرماید: «ارضیتم بالحیاة الدنیا من الآخرة فما متاع الحیوة الدنیا فیالآخرة الا قلیل; (8) آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شدهاید؟ با اینکه متاع زندگی دنیا در برابر آخرت جز اندکی نیست» . و باز میفرماید: «و فرحوا بالحیاة الدنیا و ماالحیاة الدنیا فیالآخرة الا متاع; (9) آنها به زندگی دنیا شاد شدند در حالی که زندگی دنیا در برابر آخرت متاع ناچیزی است» . با توجه به این آیات معلوم میشود زندگی انسان اگر به خاطر دنیا باشد ارزش ندارد بنابراین غرض از خلقتباید غیر از این باشد و زندگی در دنیا باید وسیلهای برای آن غرض باشد . در اینجا باز به قرآن برمیگردیم تا ببینیم غرض از خلقت را چگونه بیان میفرماید آنجا که فرمود: «و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون; (10) جن و انس را نیافریدیم مگر برای این که مرا پرستش کنند» . پرستش چیست؟ راه و رسم آن چگونه است؟ دستوراتی که باید مورد اطاعت قرار گیرند و اموری که از آنها نهی شدهاند کدامند؟ از کجا باید آنها را شناخت؟ آیا جز وحی و دین چیز دیگری میتواند پاسخگو باشد؟ حال که به این حقیقت دستیافتیم که زندگی انسان بازیچه نیست و خدای حکیم آدمی را چون چارپایان به خود واگذار نکرده است، ناچار باید از غفلت و بیخبری درآییم و به دنبال کشف برنامهای برای تامین سعادت خویش برآییم . در گام اول حس و عقل را در پیریزی همه جانبهای برای زندگی این جهانی نیز کارآمد نمییابیم چه رسد به اینکه دورنمای زندگی پس از مرگ را ترسیم کند و راه درست زیستن را بنمایاند از این رو توجه به حکمت الهی ما را به منبعی دیگر از معرفت رهنمون میگردد که در منابع دینی وحی خوانده شده است . (11) امام رضا (ع) میفرماید: از آنجا که در آفرینش مردمان و استعدادهای آنان آنچه به طور کامل به مصالح شان برساند وجود نداشت و آفریدگار برتر از آن بود که دیده شود و ارتباط مستقیم با وی برقرار گردد
چارهای جز این نبود که فرستادهای معصوم میان او و آدمیان میانجی شود و امر و نهی الهی را به ایشان برساند . (12) یعنی دین را برای رسیدن انسانها به سعادت برایشان ارمغان آورد . نتیجه این میشود که دین وسیله رسیدن به هدف خلقت و سعادت انسان است . به قول علامه طباطبایی: «فان الدین هو الطریقة المسلوکة ... التی یقصد بها الوصول الی السعادة الحقیقة; (13) دین همان روش پیموده شدهای است که هدف آن رسیدن به سعادت حقیقی است»
2 - قرآن کریم دین را یکی از فطریات انسان میداند و انسانها را به پاسخگویی به این نیاز درونی میخواند: «فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لایعلمون; (14) پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن این فطرتی است که خداوند انسانها را بر آن آفریده، دگرگونی در آفرینش الهی نیست این است که آیین استوار، ولی اکثر مردم نمیدانند» . فطرت و نوع آفرینش انسان او را به دین یعنی اصول علمی و عملی در زندگی که مبتنی بر دفع حوایجحقیقی انسان هستند هدایت میکند . به عبارت دیگر قوانین تشریعی که با عمل به آنها سعادت واقعی انسان تامین میشود بر اقتضای تکوین و خلقت انسان انطباق دارند و مراد از فطری بودن دین همین است . (15) البته این نیاز فطری بر خلاف غرایز طبیعی و حیوانی به خودی خود شکوفا نمیگردد و بسیار مورد غفلت قرار میگیرد از این رو پیامبران همواره پیمان فطرت را یاد آور میشوند و از انسان میخواهند به ندای درونی خویش گوش سپارد . (16) علامه طباطبایی نیز این توجه به فطرت و غافل نبودن از آن را به لطافتخاصی مستدل میسازد و میگوید: حرف فاء که در اول آیه است میرساند که کلام در آیه فرع و نتیجه مطالبی است که در خصوص مبداء و معاد در آیات قبل استفاده میشد و معنایش این است که وقتی که ثابتشد که خلقت و تدبیر تنها از آن خداست و او را شریکی نیست و او به زودی خلق را مبعوث نموده به حساب میکشد و نیز معلوم شد که در آنروز کسی که از او اعراض کرده باشد و رو به غیر آورده باشد راه نجاتی ندارد پس روی دل به سوی دین کرده و ملازم آن باش که آن همان دینی است که خلقت الهیه بدان دعوت میکند . (17)
3 - دین فرو نشاننده عطش جاودانگی انسان: میل به فنا ناپذیری و جاودانگی یکی از نیازهایی است که در اعماق جان انسان ریشه دارد و ترس از به پایان رسیدن زندگی به شدت وی را میآزارد کسانی که مرگ را پایان حیات انسان میشمارند به پوچ انگاری میرسند و زیستن در این جهان را بیمعنا مییابند . تنها دین الهی است که با تاکید بر حیات جاویدان انسان و زندگی پس از مرگ به این نیاز اصیل آدمی پاسخ میگوید و عطش جاودانه زیستن را فرو مینشاند: «و بشر الذین آمنوا و عملوا الصالحات ان لهم جنات تجری من تحتها الانهار کلما رزقوا منها من ثمرة رزقا قالوا هذا الذی رزقنا من قبل و اتوا به متشابها و لهم فیها ازواج مطهرة و هم فیها خالدون; (18) به کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند، بشارت ده که باغهایی از بهشتبرای آنهاست که نهرها از زیر درختانش جاری است . هر زمان که میوهای از آن به آنان داده شود . میگویند: «این همان است که قبلا به ما روزی داده شده بود» و میوههایی که برای آنها آورده میشود، همه برای آنها یکسانند . و برای آنان همسرانی پاک و پاکیزه است و جاودانه در آن خواهند بود .» دانشمندان خدا ناگرا برای زدودن ترس از فنا ناپذیری از دل آدمی بسیار کوشیدهاند اما توفیق چندانی نیافتهاند و در سرکوب این گرایش ذاتی انسان ناتوان ماندهاند اما در نگاه ادیان آسمانی مرگ آغاز زندگی حقیقی است این تفسیر از مرگ به زندگی معنا میبخشد و خدا باوران را به استقبال عاشقانه از شهادت میکشاند . (19) «ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان الهم الجنة; (20) خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خریداری کرده که در برابرش بهشتبرای آنان باشد» .
4 - دین عامل وحدت و یکپارچگی: ادیان توحیدی مظهر وفاق و همبستگیاند و بیش از هر عامل دیگر وحدت جامعه را تضمین میکنند قرآن کریم از یک سو مؤمنان ادیان دیگر را که صادقانه به آموزههای تحریف نشده پیامبرانشان پای بندند اهل نجات و رستگاری میداند و بدین وسیله مسلمانان را به هم زیستی مسالمتآمیز با آنان فرا میخواند و از سوی دیگر وحدت جامعه در سایه آموزههای اسلام را از بزرگترین نعمتهای خداوند میشمارد . (21) زیرا انسانها همیشه از اختلاف رنج میبرند و جوامع بشری در شعله مخالفتها و دشمنیها میسوزند و نیروهای عظیم و امکانات فراوان آنها در این راه بر باد میرود . اگر اختلافات در بین انسانها از بین برود و نیرو و امکانات شان بجا به کار گرفته شود در نتیجه جهان به سوی ترقی و تکامل گام بر میدارد . «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا و اذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمة اخوانا و کنتم علی شفا حفرة من النار فانقذکم منها; (22) و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید; و نعمتخدا را بر خود به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او میان دلهای شما الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او برادر شدید و شما بر لبه حفرهای از آتش بودید خدا شما را از آن نجات داد» .
5 - دین تامین کننده عدالت: یکی دیگر از نیازهای انسانی که جز در پرتو دین باوری برآورده نمیگردد نیاز به عدالت و دادگری است چه بسیارند ستم پیشه گانی که در این دنیا تاوان جنایات خود را نمیپردازند و روزگار را به رفاه و خوشی میگذرانند و در نتیجه بر اندوه و رنجستمدیدگان میافزایند . افزون بر این چه بسا مجازاتهایی دنیوی با میزان جرم و جنایت تناسب ندارد و عدالت واقعی را برقرار نمیسازد . کسی که دستان خود را به خون هزاران نفر آلوده کرده و انبوه بیشماری را معلول و ناتوان ساخته است چگونه میتواند مجازاتی در خور جنایات خویش دریافت دارد؟ ادیان الهی با تاکید بر زندگی پس از مرگ به این پرسش پاسخ روشنی میدهد و در برابر هر ستمی عقوبتی در خور مینهد . (23) «فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره; (24) پس هر کس هموزن ذرهای کار خیر انجام دهد آن را میبیند و هر کس هموزن ذرهای کار بد کرده آن را میبیند» . حاصل کلام اینکه انسان از دیدگاه قرآن تنها از راه دین میتواند به سعادت حقیقی نایل شود و پاسخی قانع کننده به نیازهای درونی خویش بدست آورد و به عدالت و وحدت اجتماعی دستیابد .
دین چه ثمراتی برای زندگی انسان دارد؟
در اینکه نیروی عقل و تفکر و اندیشه برای تدبیرهای جزئی و محدود زندگی ضروری و مفید است بحثی نیست انسان در زندگی همواره مواجه با مسائلی است از قبیل: انتخاب دوست، انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب همسر، انتخاب شغل، مسافرت، معاشرت، تفریح، فعالیتهای نیکوکارانه، مبارزه با کژیها و ناراستیها و بدون شک در همه اینها نیازمند به تفکر و اندیشه و تدبیر است و هر چه بیشتر و بهتر بیندیشد موفقیت بیشتری کسب می کند، و احیانا نیازمند به استمداد از تفکر و تجربه دیگران می شود (اصل مشورت) در همه این موارد جزئی، انسان طرح تهیه می کند و آن را به مرحله اجرا در می آورد.
در دایره کلی و وسیع چطور؟ آیا انسان قادر است طرحی کلی برای همه مسائل زندگی شخصی خود که همه را در بر گیرد و منطبق بر همه مصالح زندگی او باشد بریزد؟ یا قدرت طرح ریزی فکری فردی، در حدود مسائل جزئی و محدود است و احاطه بر مجموع مصالح زندگی که سعادت همه جانبه را در برگیرد از عهده نیروی عقل بیرون است؟
می دانیم که برخی فیلسوفان به چنین خودکفائی معتقد بوده اند، مدعی شده اند که راه سعادت و شقاوت را کشف کرده ایم و با اعتماد به عقل و اراده، خویشتن را خوشبخت می سازیم.
اما از طرف دیگر می دانیم که در جهان دو فیلسوف یافت نمی شوند که در پیدا کردن این راه، وحدت نظر داشته باشند خود سعادت که غایت اصلی و نهائی است و در ابتدا مفهومی واضح و بدیهی به نظر می رسد یکی از ابهام آمیزترین مفاهیم است. اینکه سعادت چیست؟ و با چه چیزهائی محقق می شود؟ شقاوت چیست؟ و عوامل آن کدام است؟
هنوز به صورت یک مجهول مطرح است او ناشناخته باقی مانده است چرا؟ چون هنوز که هنوز است خود بشر و استعدادها و امکاناتش ناشناخته است مگر ممکن است خود بشر ناشناخته بماند و سعادتش که چیست و با چه میسر می شود شناخته گردد؟! بالاتر اینکه، انسان موجودی اجتماعی است زندگی اجتماعی هزارها مسئله و مشکل برایش به وجود می آورد که باید همه آنها را حل کند و تکلیفش را در مقابل همه آنها روشن نماید، وچون موجودی است اجتماعی، سعادتش، آرمانهایش، ملاکهای خیر و شرش راه و روشش، انتخاب وسیله اش، با سعادتها و آرمانها و ملاکهای خیر و شرها و راه و روش ها و انتخاب وسیله های دیگران آمیخته است، نمی تواند راه خود را مستقل از دیگران برگزیند، سعادت خود را باید در شاهراهی جستجو کند که جامعه را به سعادت و کمال برساند.
واگر مساله حیات ابدی و جاودانگی روح، و تجربه نداشتن عقل نسبت به جهان بعد از دنیا را در نظر بگیریم مساله بسی مشکلتر می شود. اینجاست که نیاز به یک مکتب و ایدولوژی، ضرورت خود را می نمایاند، یعنی نیاز به یک تئوری کلی، یک طرح جامع و هماهنگ و منسجم که هدف اصلی، کمال انسان و تامین سعادت همگانی است، و در آن، خطوط اصلی و روشها، بایدها و نبایدها، خوبها و بدها، هدفها و وسیله ها، نیازها و دردها و درمانها، مسؤولیتها و تکلیفها مشخص شده باشد و منبع الهام تکلیفها و مسؤولیتها برای همه افراد بوده باشد.
انسان از بدو پیدایش، لااقل از دوره ای که رشد و توسعه زندگی اجتماعی منجر به یک سلسله اختلافات شده است. نیازمند به ایدئولوژی و به اصطلاح قرآن کریم، شریعت بوده است هر چه زمان گذشته و انسان رشد کرده و تکامل یافته است، این نیاز شدیدتر شده است.
آنچه بشر امروزو به طریق اولی بشر فردا را وحدت و جهت می بخشد و آرمان مشترک می دهد و ملاک خیر و شر و باید و نباید برایش می گردد، یک فلسفه زندگی انتخابی آگاهانه آرمان خیز مجهز به منطق، و به عبارت دیگر یک ایدئولوژی جامع و کامل است.
برترى امام على(ع) بر سایر صحابه
از جمله شرایط متکلمان براى امامت امام، این است که باید افضل اهل زمانش باشد.
خداوند متعال مىفرماید: «أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدى فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ»؛ «آیا آن که خلق را به راه حقّ رهبرى مىکند سزاوارتر به پیروى است یا آن که نمىکند مگر آن که خود هدایت شود. پس شما مشرکان را چه شده [که این قدر بى خرد و نادانید] و چگونه چنین قضاوت باطل مىکنید؟.»( سوره یونس، آیه 35)
پیامبر(ص) فرمود: «هر کس شخصى را بر ده نفر بگمارد و بداند که در میان آنها فاضلتر از آن کس وجود دارد، به طور قطع غشّ به خدا و رسول و جماعتى از مؤمنان کرده است».( کنز العمال، ج 6، ص 19، ح 14653)
احمد بن حنبل به سندش از پیامبر(ص) نقل کرده که فرمود: «هر کس شخصى را به جماعتى بگمارد، در حالى که مىداند در میان آنها افضل از او وجود دارد، قطعاً به خدا و رسول و مؤمنان خیانت کرده است».( مجمع الزوائد، ج 5، ص 232 ؛ مسند احمد، ج 1، ص 165)
به خلیل بن احمد گفتند: چرا علی(ع) را مدح نمىکنى؟ فرمود: چه بگویم در حقّ کسى که دوستانش فضایل او را به جهت خوف کتمان کرده و دشمنانش نیز به دلیل حسد از انتشار آن جلوگیرى کردند، در حالى که فضایل آن حضرت همه جا را پر کرده است.( احقاق الحقّ، ج 4، ص 2)
برتری حضرت علی (ع)ازدیدگاه آیات وروایات
الف - برخى از آیاتى که دلالت بر افضلیت امام علی(ع) دارد
1 - امام علی(ع) و ولایت
امام علی(ع) کسى است که در شأن او آیه ولایت نازل شده است:«ِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ»؛ ولّى امر شما تنها خدا و رسول خدا و مؤمنانى هستند که نماز به پا داشته و فقیران را در حال رکوع زکات مىدهند.»( سوره مائده، آیه 55)
به اتفاق مفسّران عامه و خاصه، شأن نزول آیه علی(ع) است، و بیش از پنجاه نفر از علماى اهل سنت به آن اشاره کردهاند.( در المنثور، ج 2، ص 239 و..)
2 - امام علی(ع) و مودّت
امام علی(ع) از جمله کسانى است که مودّتش بر همه مسلمانان فرض و واجب شده است. خداوند متعال مىفرماید: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى»؛ «[اى رسول ما به امّت] بگو من از شما اجر رسالت جز این نمىخواهم که مودّت و محبّت مرا در حقّ خویشان من منظور دارید.»( سوره شورى، آیه 23)
سیوطى از ابن عباس نقل کرده است: «هنگامى که این آیه بر پیامبر(ص) نازل شد، عرض کردند: اى رسول خدا! قرابت تو که مودّتشان بر ما واجب است کیانند؟ فرمود: على و فاطمه و دو فرزند آنها».( احیاء المیت بفضائل اهل البیتعلیهالسلام، ص 239 ؛ در المنثور، ج 6، ص 7 ؛ جامع البیان، ج 25، ص 14 ؛ مستدرک حاکم، ج 2، ص 444 ؛ مسند احمد، ج 1، ص 199 و..)
3 - امام علی(ع) و آیه تطهیر
امام علی(ع) کسى است که مشمول آیه تطهیر است. خداوند مىفرماید: «ِنَّما یُرِیدُاللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»؛ مسلم بن حجاج به( سوره احزاب، آیه 33)
سند خود از عایشه نقل کرده که رسول خدا(ص) صبح هنگامى از اتاق خارج شد، در حالى که بر دوش او عبائى بود، در آن هنگام حسن بن على وارد شد، او را داخل آن عبا - کسا - نمود. سپس حسین وارد شد و در آن داخل شد. آن گاه فاطمه وارد شد و پیامبر او را داخل آن عبا نمود. آن گاه على وارد شد و او را نیز در آن داخل نمود. سپس این آیه را قرائت کرد: «ِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً».( صحیح مسلم، ج 2، ص 331)
4 - امام علی(ع) و لیلة المبیت
امام علی(ع) کسى است که در شب هجرت پیامبر(ص) به جاى حضرت خوابید و در شأن او این آیه نازل شد: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ»؛ «بعضى از مردان به جهت درخواست رضایت الهى از جان خود درگذرند؛ و خداوند دوستدار چنین بندگانى است.»( سوره بقره، آیه 207)
ابن عباس مىگوید: آیه هنگامى نازل شد که پیامبر(ص) با ابوبکر از دست مشرکان مکه به غار پناه برد و علی(ع) در رختخواب پیامبر(ص) خوابید.( المستدرک على الصحیحین، ج 3، ص 4)
ابن ابى الحدید مىگوید: تمام مفسران روایت کردهاند که این آیه در شأن علی(ع) هنگامى نازل شد که در بستر رسول خدا(ص) آرمید.( شرح ابن ابى الحدید، ج 13، ص 262)
این حدیث را احمد بن حنبل در المسند( مسند احمد ابن حنبل، ج 1، ص 348)، طبرى در تاریخ الأمم و الملوک( تاریخ الامم والملوک، ج 2، ص 101-99)؛ و دیگران نقل کردهاند.
5 - امام علی(ع) و آیه مباهله
خداوند متعال مىفرماید: «فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ»؛ «پس هر کس با تو [درباره عیسى] در مقام محاجّه بر آید، پس از آن که به وحى خدا براحوال او آگاه شدى، بگو که بیایید ما و شما با فرزندان و زنان خود با هم به مباهله برخیزیم تا دروغگو و کافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم.»( سوره آل عمران، آیه 61)
مفسران بر این اجماع دارند که مراد از «انفسنا» در این آیه على بن ابى طالب(ع)است، پس علی(ع) در مقامات و فضایل با پیامبر(ص) مساوى است.
احمد بن حنبل در «المسند» نقل کرده است. «هنگامى که این آیه بر پیامبر(ص) نازل شد، حضرت على و فاطمه و حسن و حسین: را دعوت کرد و فرمود: بار خدایا اینان أهلبیت منند».( مسند احمد، ج 1، ص 185)
به همین مضمون مسلم، ترمذى، حاکم و دیگران نقل کردهاند.( صحیح مسلم، ج 7، ص 120)( سنن ترمذى، ج 5، ص 596)( المستدرک على الصحیحین، ج 3، ص 150)
ب - برخى از روایاتى که دلالت بر افضلیت امام علی(ع) دارد
1 - امام علی(ع) برادر پیامبر(ص)
حاکم نیشابورى از عبداللَّه بن عمر روایت کرده است: پیامبر(ص) بین اصحاب خود عقد اخوّت بست: ابوبکر را برادر عمر، طلحه را برادر زبیر و عثمان را برادر عبداللَّه بن عوف قرار داد. علی(ع) عرض کرد: اى رسول خدا! بین اصحابت عقد اخوت بستى، پس برادر من کیست؟ پیامبر(ص) فرمود: تو برادر منى در دنیا و آخرت.( المستدرک على الصحیحین، ج 3، ص 14 و... )
استاد توفیق ابو علم - وکیل اول وزارت دادگسترى مصر - مىنویسد: «این عمل پیامبر دلالت بر برترى امام علی(ع) بر جمیع صحابه دارد، و نیز دلالت دارد بر این که غیر از علی(ع) کسى دیگر کفو و همتاى رسول خدا(ص) نیست».( الامام على بن ابى طالب، ص 43)
استاد خالد محمّد خالد مصرى مىنویسد: «چه مىگویید در حق شخصى که رسولخدا(ص) او را از بین اصحابش انتخاب نمود تا آن که در روز عقد اخوّت او را برادر خود برگزید. چه بسیار ابعاد و اعماق ایمان آن حضرت گسترده بود، که پیامبر(ص) او را بر سایر صحابه مقدم داشته و به عنوان برادر برگزیده است».( فى رحاب على)
استاد عبدالکریم خطیب مصرى مىنویسد: «این اخوت و برادرى را که پیامبر(ص) تنها به علی(ع) مرحمت نمود بى جهت نبود، بلکه به امر خداوند و به جهت فضل او بوده است».( على بن ابى طالبعلیهالسلام بقیة النبوة و خاتم الخلافة، ص 110)
2 - امام علی(ع) مولود کعبه
حاکم نیشابورى مىنویسد: «اخبار متواتره دلالت دارد بر این که فاطمه بنت اسد، امیرالمؤمنین على بن ابى طالب - کرّم اللَّه وجهه - را داخل کعبه به دنیا آورد».( المستدرک على الصحیحین، ج 3، ص 550، ح 6044)
خانم دکتر سعاد ماهر محمّد از نویسندگان اهل سنت مىگوید: «امام علی(ع) بىنیاز از ترجمه و تعریف است. و بس است ما را از تعریف این که آن حضرت در کعبه متولد شد، و در منزل وحى تربیت یافت و تحت تربیت قرآن کریم قرار گرفت...».( مشهد الإمام علىعلیهالسلام فى النجف، ص 6)
3 - امام علی(ع) و تربیت الهى
حاکم نیشابورى مىنویسد: «از نعمتهاى خداوند بر على بن ابىطالب(ع) تقدیرى بود که براى آن حضرت مقدر داشت. قریش در مشکلات بى شمارى قرار گرفته بودند. ابوطالب(ع) اولاد زیادى داشت، رسولخدا(ص) به عمویش عباس که از تمام بنىهاشم ثروتمندتر بود، فرمود: اى اباالفضل! برادر تو ابوطالب عیالمند است و زندگى سختى دارد، نزد او رویم تا از بار او بکاهیم: من یکى از فرزندان او را بر مىگزینم و تو نیز فرزند دیگرى را انتخاب کن تا تحت کفالت خود قرار دهیم. عباس قبول کرد و هر دو به نزد ابوطالب آمدند و بعد از طرح تقاضاى خود، ابوطالب عرض کرد: عقیل را نزد من بگذارید و هر کدام از فرزندها را که خواستید مىتوانید انتخاب کنید. پیامبر(ص) علی(ع) را انتخاب کرد و عباس، جعفر را. علی(ع) تا هنگام بعثت با پیامبر(ص) بود و از او پیروى کرده و او را تصدیق مىنمود...
پیامبر(ص) براى نماز به مسجد مىآمد، و به دنبالش علی(ع) و خدیجه(ع) مىآمدند و با آن حضرت در ملأ عام نماز مىگزاردند، در حالى که غیر از این سه نفر کسى دیگر نمازگزار نبود».( المستدرک على الصحیحین، ج 3، ص 183 ؛ مسند احمد، ج 1، ص 209 ؛ تاریخ طبرى، ج 2، ص 311)
عبّاد بن عبداللَّه مىگوید:از علی(ع) شنیدم که فرمود: من بنده خدا و برادر رسول اویم. من صدیق اکبرم، این ادعا را کسى بعد از من نمىکند مگر آن که دروغگو و تهمتزننده است. من هفت سال قبل از مردم باپیامبر(ص) نماز گزاردم.( تاریخ طبرى، ج 2، ص 56)
استاد عباس محمود عقّاد نویسنده معروف مصرى مىگوید: «علی(ع) در خانهاى تربیت یافت که از آنجا دعوت اسلامى به سر تا سر عالم گسترش یافت...».( عبقریة الامام علىعلیهالسلام، ص 43)
دکتر محمّد عبده یمانى در مورد امام علی(ع) مىنویسد: «او جوانمردى بود که از زمان کودکیش که در دامان رسولخدا(ص) پرورش یافت، تا آخر عمر آن حضرت را رها نساخت».( علّموا أولادکم محبّة آلَ بیت النبیّصلى الله وعلیه وآله، ص 101)
4 - امام علی(ع) بر هیچ بتى سجده نکرد
استاد احمد حسن باقورى وزیر اوقات مصر مىنویسد: «اختصاص امام علی(ع) از بین صحابه به کلمه «کرم اللَّه وجهه» به جهت آن است که او هرگز بر هیچ بتى سجده نکرده است...».( علىّ امام الأئمة، ص 9)
استاد عباس محمود عقّاد مىنویسد: «به طور مسلّم علی(ع) مسلمان متولد شد، زیرا او تنها کسى بود که دو چشمش را بر اسلام باز نمود، و هرگز شناختى از عبادت بتها نداشت».( عبقریة الامام على، ص 43)
دکتر محمّد یمانى مىنویسد: «على بن ابى طالب همسر فاطمه، صاحب مجد و یقین دختر بهترین فرستادگان -کرّم اللَّه وجهه- کسى که براى هیچ بتى تواضع و فروتنى نکرد».( علموا اولادکم محبّة آل بیت النبّىصلى الله وعلیه وآله، ص 101. پاورقی)
همین فضیلت را دکتر محمّد بیوّمى مهران استاد دانشکده شریعت در دانشگاه امّالقرى در مکه مکرمه، و خانم دکتر سعاد ماهر نیز بیان کرده است.( على بن ابى طالبعلیهالسلام، ص 50 ؛ مشهد الامام على فى النجف، ص 36)
5 - امام علی(ع) اوّلین مؤمن
پیامبر(ص) در مورد علی(ع) به حضرت زهرا(س) فرمود: «همانا او اولین شخصى است از اصحابم که به من ایمان آورد».( مسند احمد، ج 5، ص 662، ح 19796 ؛ کنز العمال، ح 11، ص 605، ح 23924 و... )
ابن ابى الحدید مىنویسد: «چه بگویم در حق کسى که پیشى گرفت از دیگران به هدایت، به خدا ایمان آورد و او را عبادت نمود، در حالى که تمام مردم سنگ را مىپرستیدند...».( شرح ابن ابى الحدید، ج 3، ص 260)
6 - امام علی(ع) محبوبترین خلق به سوى خداوند
ترمذى به سندش از انس بن مالک نقل کرده که فرمود: نزد رسولخدا(ص) پرندهاى بریان شده قرار داشت، پیامبر(ص) عرض کرد: بار خدایا محبوبترین خلقت را به سوى من بفرست تا با من از این پرنده میل نماید، در این هنگام على آمد و با پیامبر(ص) تناول نمود.( صحیح ترمذى، ج 5، ص 595)
استاد احمد حسن باقورى مىنویسد: «اگر کسى از تو سؤال کند که به چه دلیل مردم على را دوست مىدارند؟ بر توست که در جواب او بگویى: بدان جهت است که خدا علی(ع) را دوست مىدارد».( على امام الأئمة، ص 107)
7 - على و پیامبر از یک نور
رسول خدا(ص) فرمود: من و على بن ابى طالب چهار هزار سال قبل از آن که حضرت آدم خلق شود نزد خداوند نور واحدى بودیم، هنگامى که خداوند آدم را خلق کرد، آن نور دو قسمت شد: جزئى از آن، من هستم و جزء دیگرش على است.( تذکرة الخواص، ص 46)
8 - امام علی(ع) زاهدترین مردم
استاد عباس محمود عقّاد مىنویسد: «در میان خلفا، در لذّت بردن از دنیا، زاهدتر از علی(ع) نبوده است...».( عبقریة الامام على، ص 29)
9 - امام علی(ع) شجاعترین صحابه
استادان على جندى، و محمّد ابوالفضل ابراهیم، و محمّد یوسف محجوب در کتاب خود «سجع الحمام فى حکم الامام» مىنویسد: «او سیّد مجاهدین بود و در این امر منازعى نداشت. و در مقام او همین بس که در جنگ بدر -بزرگترین جنگى که در آن رسولخدا(ص) حضور داشت- هفتاد نفر از مشرکان کشته شدند، که نصف آنها را علی(ع) و بقیه را مسلمانان و ملائکه کشتند. او کسى بود که در جنگها زحمات زیادى را متحمل شد. وى پیشتاز مبارزان در روز بدر بود. و از جمله کسانى بود که در جنگ احد و حنین ثابت قدم ماند. او فاتح و شجاع خیبر و قاتل عَمر بن عبدوَدّ سواره خندق و مرحب یهودى بود».( سجع الحمام فى حکم الامام، ص 18)
عباس محمود عقّاد مىنویسد، «مشهور است که على با کسى تن به تن نشد مگر آن که او را به زمین زد. و با کسى مبارزه نکرد مگر آن که او را به قتل رسانید».( عبقریة الامام على، ص 15)
دکتر محمّد عبده یمانى در توصیف امام علی(ع) مىنویسد: «او شجاع و پیش تازى بود که براى سلامتى و حفظ رسول خدا(ص) در روز هجرت، جانش را در طبق اخلاص گذاشت؛ آن هنگامى که به جاى پیامبر(ص) در بستر او خوابید...».( علّموا اولادکم محبة آل بیت النبّىصلى الله وعلیه وآله، ص 109)
10 - امام علی(ع) داناترین صحابه
امام علی(ع) داناترین اهل زمان خود بود و این مطلب را از جهاتى مىتوان به اثبات رساند:
الف - تصریح پیامبر(ص)
پیامبر(ص) فرمود: «أعلم امّت بعد از من على بن ابى طالب است».( مناقب خوارزمى، ص 40)
ترمذى از رسول خدا(ص) نقل کرده که فرمود: «من خانه حکمتم و على درب آن است».( صحیح ترمذى، ج 5، ص 637)
پیامبر(ص) فرمود: «من شهر علمم و على درب آن است، پس هر کس طالب علم من است باید از درب آن وارد شود».( المستدرک على الصحیحین، ج 3، ص 127)
احمد بن حنبل از پیامبر(ص) نقل کرده که به فاطمه(س) فرمود: «آیا راضى نمىشوى که من تو را به کسى تزویج کنم که اولین مسلمان است و علمش از همه بیشتر و حکمش از همه عظیمتر است».( مسند احمد، ج 5، ص 26 ؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 101)
ب - اعتراف صحابه به اعلمیّت امام علی(ع)
عایشه مىگوید: «على اعلم مردم به سنت است».( تاریخ ابن عساکر، ج 5، ص 62 ؛ اسدالغابة، ج 4، ص 22)
ابن عباس مىگوید: «عمر در خطبهاى که ایراد کرد، گفت: على در قضاوت بىمانند است».( تاریخ ابن عساکر، ج 3، ص 36 ؛ مسند احمد، ج 5، ص 113 ؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 102)
امام حسن(ع) بعد از شهادت پدرش امام علی(ع) فرمود: «همانا روز گذشته از میان شما شخصى رفت که سابقین و لاحقین به علم او نرسیدند».( مسند احمد، ج 1، ص 328 و...
عباس محمود عقاد مىنویسد: «امّا در قضاوت و فقه: مشهور آن است که حضرت علی(ع) در قضاوت و فقه و شریعت پیش تاز بود و بر دیگران سابق... هر گاه بر عمر بن خطاب مسئله دشوارى پیش مىآمد، مىگفت: این قضیهاى است که خدا کند براى حلّ آن اباالحسن به فریاد ما برسد».( عبقریة الامام على، ص 195)
ج - رجوع جمیع علوم به امام علی(ع)
ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه مىنویسد: «مبادى جمیع علوم به او باز مىگردد. او کسى است که قواعد دین را مرتب و احکام شریعت راتبیین کرده است. او کسى است که مباحث علوم عقلى و نقلى را تقریر نموده است». آن گاه کیفیت رجوع( شرح ابن ابى الحدید، ج 1، ص 17)
هر یک از علوم را به امام علی(ع) توضیح مىدهد.
11 - امام علی(ع) بت شکن زمان
امام علی(ع) مىفرماید: «با رسولخدا(ص) حرکت کردیم تا به کعبه رسیدیم. ابتدا رسولخدا(ص) بر روى شانه من سوار شد و فرمود: حرکت کن. من حرکت نمودم و هنگامى که رسولخدا(ص) ضعف مرا مشاهده کرد، فرمود: بنشین و من نیز نشستم. پیامبر(ص) از روى دوش من پایین آمده بر زمین نشست و فرمود. تو بر دوش من سوار شو. بر دوش او سوار شدم. و به سطح کعبه رسیدم. حضرت مىفرماید: در آن هنگام گمان مىکردم که اگر بخواهم مىتوانم به افق آسمانها برسم. بالاى کعبه رفتم، بر روى بام تمثالى طلا یا مس دیدم، به فکر افتادم چگونه آن را نابود سازم، آن را چپ و راست و جلو و عقب کردم تا بر آن دسترسى یابم. پیامبر(ص) فرمود: او را بر زمین بینداز. من نیز آن را از بالاى بام کعبه پایین انداخته و به مانند کوزه که بر زمین مىخورد و خُرد مىشود، آن را شکستم. آنگاه از بام کعبه پایین آمده با سرعت فرار نمودیم، تا آن که در اتاقهایى مخفى شدیم تا کسى ما را نبیند».( مستدرک حاکم، ج 2، ص 366 ؛ مسند احمد، ج 1، ص 84 ؛ کنز العمال، ج 6، ص 407 ؛ تاریخ بغداد، ج 13، ص 302 و..)
نهج البلاغه حاوی گفته ها و نوشته های بزرگ مردی است كه رهبر و راهنمای تمام بشریت است. از این رو لازم است كه راهكارهای بهبود زندگی دنیوی و اخروی خود را در آن جستجو كنیم. پیرامون فرهنگ و فرهنگ سازی و اهمیت فوق العاده و نحوه شكل گیری آن سخن ها گفته شده است، اما كمتر به این مقوله با نگاه اسلامی و از منظر آیات و روایات نگریسته شده است.
شناخت و درك تفاوت فرهنگ اسلامی و فرهنگ جاهلی و نحوه تعامل امام علی (علیه السلام) با فرهنگ جاهلی برای تبدیل آن به فرهنگ اسلامی موضوع این مقاله است كه تقدیم حضورتان می شود. امید است مورد استفاده خوانندگان محترم قرار گیرد.
●تعریف فرهنگ
در تعریف فرهنگ، تعابیر فراوانی وجود دارد. انسان شناسان كلاسیك، فرهنگ را در یك معنای وسیع، معادل (سبك زندگی) تعریف می كنند؛ ولی جامعه شناسان، فرهنگ را مجموعه ای از اندیشه ها و ارزش ها می دانند.(۲) در جای دیگری، فرهنگ مشخص كننده باورداشت ها، مسلك ها و اسطوره ها، یعنی صور ذهنی دسته جمعی یك اجتماع كه به تعبیری، عوامل روحی و روانی آن جامعه می باشد، تعریف شده است.(۳) به بیان دیگر، فرهنگ، عناصر زیادی را در سطوح مختلف از جمله: عقاید، عواطف، ارزش ها، هدف ها، كردارها، تمایلات و اندوخته ها را در برمی گیرد.(۴(
در جای دیگر آمده است كه فرهنگ، مجموعه ای است از فضایل و هنرها و آداب و دانش ها و معارف و كلیه نیروهای اخلاقی و روحی كه بشر را از حالت بدوی و ابتدایی خارج ساخته و به سوی كمال معنوی سوق می دهد.(۵(
(ادوارد تایلور)، مردم شناس انگلیسی، در سال ۱۸۷۱ میلادی در كتاب فرهنگ ابتدایی، فرهنگ را كلیتی در هم بافته شامل: دانش، هنر، اخلاق، قانون، آداب و رسوم و هرگونه قابلیت و عادت كه به وسیله انسان، به عنوان عضوی از جامعه، كسب شده است، می داند.(۶)
از مجموع این تعاریف، می توان این گونه استنباط و استخراج كرد كه: (فرهنگ، مجموعه دانش ها، بینش ها، نگرش ها، منش ها و ارزش های یك ملت) محسوب می شود.
برای این فرهنگ، ویژگی هایی را مطرح می كنند كه اولا، هویت دهنده است؛ ثانیا، مصونیت آور است؛ ثالثا، هم پویا و هم پایاست؛ رابعا تاثیرپذیر است؛ خامسا، فطرت ثانوی است.(۷)
بنابراین، وقتی كه می توان گفت فرهنگ، مجموعه ای از دانش ها، بینش ها، نگرش ها، منش ها و ارزش های یك ملت می باشد، پس می توان گفت كه فرهنگ هر جامعه نیز به عنوان پدیده ای بی همتا، به تدریج، در حیات جامعه شكل گرفته و قوام می یابد.
نخستین منبع موثر در شكل گیری فرهنگ هر جامعه، بنیان گذاران، مدیران و رهبران شاخص جامعه می باشند.(۸)
فرهنگ سیاسی نیز (مجموعه ارزش ها، باورها و ایستارهای احساسی مردم نسبت به نظام سیاسی خودشان) تعریف شده است. (۹)
كاركرد فرهنگ سیاسی را در دو مقوله باید بررسی كرد: اول این كه فرهنگ سیاسی، مشروعیت دهنده به نظام سیاسی، فرآیند تصمیم گیری و سیاست گذاری می باشد؛ دوم این كه انگیزه مشاركت به مردم می دهد. از این روست كه گفته می شود، آنچه نظام سیاسی را شكل می دهد، باورهای سیاسی جامعه است و یا به عبارت دیگر، گفته می شود نظام سیاسی، مانند درختی ریشه در آداب و سنن و رسوم و هنجارهای جامعه دارد. این باورهاست كه كنش های اجتماعی و سیاسی خاصی را شكل می دهد و تعامل این كنش ها، زندگی سیاسی و نظام سیاسی خاصی را درست می كند. به بیان دیگر، همین رفتار و كنش های نشات گرفته از باورها و پندارها، موجب بروز نقش های اجتماعی برای انسان می شود و این نقش ها در طول زمان استمرار یافته و به خلق الگوهای جمعی مشترك و مستمر انجامیده و در نهایت، نهادهای اجتماعی از آن متولد می گردد. (۱۰)
●ویژگی های فرهنگ جاهلی
آنچه را كه می توان به عنوان ویژگی های فرهنگ جاهلی عرب در دوره امام علی(ع) بیان نمود، عبارتند از:
۱- زندگی قبیله ای كه در آن فرد، مسوولیتی ندارد و كل قبیله، حتی در قبال اعمال اشخاص، پاسخ گو می باشد.
۲- مبارزه دایمی با طبیعت به دلیل كمبود منابع حیات و به تبع، جنگ و خونریزی و قتل و غارت دایمی.
۳- بت پرستی
۴-نژادپرستی و تعصب نژادی و به تبع، نابرابری اجتماعی بین عرب و غیرعرب، حتی در قبایل و در بین جنس زن و مرد.
۵-فحشا، فساد و حرام خواری.
این ویژگی ها در برخورد با بعثت پیامبر(ص)؛ به خصوص در مدینه و در دوران حكومت پیامبر اكرم(ص)، دچار انقلاب شدند و به این ترتیب، زیربنای تمدن اسلامی با فرهنگ ناب توحیدی پایه گذاری شد. اما پس از رحلت پیامبر(ص) بعضی از این ویژگی ها، دوباره زنده شد و حیات مجدد آنها تا زمان حكومت امام علی(ع) ادامه یافت.
عمده ترین این ویژگی ها، تعصب نژادی، برتری نژاد عرب و قریش و انتصاب گرایی به جای شایسته سالاری است كه اوج این فرهنگ، در زمان خلافت عثمان می باشد. لذا بعد از رحلت رسول گرامی اسلام(ص) عنصر شیخوخیت در فرهنگ عرب (ساختار قبیله ای)، ابوبكر را حاكم نمود و منزلت قریش به وی مشروعیت داد و سپس در سایر خلفای تا دوره علی(ع) ادامه یافت.
با توضیحاتی كه گذشت، فرهنگ سیاسی عرب را می توان در قالب فرهنگ محدود- تبعی تعریف كرد؛ چون تنها به منافع خود و خویشاوندان می اندیشیدند و مفهوم كشور و منافع ملی برای آنان بیگانه بود.
بر این اساس در جنگ های جمل، صفین و نهروان، مردم متوجه نبودند كه حفظ كشور و نظام اسلامی واجب است، اگرچه با كشتن مسلمانان محقق شود؛ لذا علیه نظام اسلامی خروج كردند. و به دلیل این عدم آگاهی، به راحتی تحت تاثیر تبلیغات امثال معاویه در جنگ صفین قرار گرفتند.
دیگر این كه با توجه به سطوح چهارگانه ای كه در قبیله بود (شیخ، اشراف، اعضای عادی و بردگان)، قشربندی اجتماعی در این زمان عبارت بود از:
۱- شیوخ و روسای قبایل:
۲- ثروتمندانی كه از راه تجارت مال فراوان اندوخته بودند:
۳- طبقه متوسط (شامل بازرگانان جزء و عشیره های متنفذ):
۴- بردگان و ستم كشان.
امام علی (ع) با توجه به این كه در دامان پیامبر گرامی اسلام (ص) تربیت شده بودند، شخصیت ایشان با فرهنگ مذهبی اسلام رشد كرده بود و از فرهنگ عرب جاهلی، بسیار فاصله داشت. مراد از فرهنگ مذهبی، فرهنگی است كه هنجارها، سنت ها، آداب و رسوم و ارزش های آن، همه از سرچشمه وحی نشات گرفته باشد و یا مورد تایید منبع وحی الهی باشد.
نكته مهم این كه فرهنگ مذهبی اسلام كه با بعثت پیامبر اكرم (ص) مطرح شد، نتوانست به طور كامل جایگزین فرهنگ سنتی عرب جاهلی بشود: لذا هر چند در زمان حضور پیامبر اكرم (ص) با توجه به ویژگی های شخصیتی ایشان، حالت غلبه بر فرهنگ جاهلی را نشان می داد: اما در زمان بعد از رحلت پیامبر اكرم (ص) نشان داد كه فرهنگ مذهبی غلبه كاملی بر فرهنگ سنتی عرب جاهلی پیدا نكرده است. اگر چه در زمان خلیفه اول و دوم، به دلیل تقید حفظ ظواهر، بحران تعارض فرهنگ ها خود را نشان نداد: ولی در زمان خلیفه سوم كه مدافع ارزش های فرهنگ سنتی عرب جاهلی بود و نیز در زمان حكومت امام علی (ع) كه به شدت مدافع ارزش های فرهنگ مذهبی اسلام بود و با ارزش های جاهلی مبارزه می كرد، بحران به صورت جدی بروز نمود.
بسم رب الشهداء و الصديقين
السلام عليک يا اباعبدالله الحسين
اهمیت زیارت عاشورا و فواید آن
-حسين(ع) زيباترين واژه هستی
- حسين(ع) خون خدا و پسر خون خدا
- حسين(ع) يعنی عشق، عشق به همه خوبی ها
- حسين(ع) شخصيتی است که خداوند در روز عرفه نخست به زائران سيدالشهداء نظر می کند بعد به زائران خانه خودش
- حسين(ع) شخصيتی است که خداوند ثواب زيارت قبر شش گوشه او را از زيارت خانه خودش بيشتر و افزونتر قرار داده است.
حضرت امام صادق(ع) فرموده: هرکس بوسيله خواندن زيارت عاشورا، جدم حسين(ع) را زيارت کند " چه از راه دور يا نزديک" به خدا قسم خداوند هر حاجت مادی و معنوی داشته باشد به او می دهد.
چند نکته در رابطه با اين حديث قابل ذکر می باشد:
اول اينکه گوينده مطلب يک امام معصوم است، بنابراين خيلی قابل اهميت می باشد.
دوم اينکه امام معصوم قسم می خورد که اين تأکيدی براينکه حتماٌ حاجت اين شخص را خداوند خواهد داد.
سوم اينکه می توان در صورتی که امکان نداشته باشد از نزديک امام حسين(ع) را بوسيله خواندن زيارت عاشورا زيارت کند، از راه دور اين کار را انجام دهد.
چهارم اينکه حاجات مادی و معنوی بوسيله اين زيارت توسط خداوند برآورده می گردد.
برای رسيدن به مقام قرب الهی نيز وسائل گوناگون وجود دارد ولی وسيله مطمئن، راحت، سريع و ... برای رسيدن به خداوند عشق به امام حسين(ع) می باشد.
با عشق و ارادت به سالار شهيدان کربلا می توان سريعتر و مطمئن به هدف رسيد.
برای رسيدن به محبت و عشق و علاقه امام حسين(ع) نيز راههای گوناگون وجود دارد ولی راهی که سريعتر انسان می تواند بوسيله آن به بارگاه امام حسين(ع) راه يابد، و جزو شيفتگان و عشاق سيدالشهداء گردد، از طريق خواندن زيارت عاشورا و خصوصاٌ مداومت به خواندن اين زيارت شريف می باشد.
دلايل مختلفی برای اثبات اين ادعا وجود دارد که عبارتند از :
1. زيارت عاشورا از احاديث قدسی می باشد. روايت صفوان در مورد زيارت عاشورا بيان کننده اين امر است که جبرئيل امين اين زيارت را از طريق خداوند متعال برای پيامبر(ص) قرائت نمود و اين زيارت از طريق معصومين به امام باقر(ع) رسيد و از طريق اين امام معصوم به دست شيعيان و دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت(ع) رسيده است.
2. ائمه ما شيعيان خصوصاٌ امام زمان(ع) تأکيد به خواندن و مداومت به خواندن اين زيارت شريف داشته اند، چنانچه در ملاقاتی که سيد رشتی با امام زمان(ع) داشته اند، امام زمان به سيد رشتی می فرمايند: که چرا عاشورا نمی خوانيد و بعد سه بار می فرمايند عاشورا، عاشورا، عاشورا.(مفاتيح الجنان- شيخ عباس قمی)
3. علماء وبزرگان ما نيز برخواندن عاشورا و مداومت به آن تأکيدفراوان داشته اند و خود نيز اين کار را انجام می داده اند و يکی از علل موفقيت اکثر بزرگان و علماء خواندن زيارت عاشورا بوده است.
چه بسيار زيبا است که انسان در هر زوز صبح 5 دقيقه از وقت خود را برای سالار شهيدان و زيارت عاشورا قرار دهد. چه صبح و روز زيبائی خواهد بود روزی که با نام و ياد عزيز زهرا(س) شروع شود.
مطوئن باشيد که امام حسين(ع) جواب سلام شما را می دهد. فقط بايد دلت را پاک کنی تا جواب سلام امام را بشنوی و يقين داشته باشيد که جواب سلام را امام حسين(ع) می دهد، چون جواب سلام واجب است و امام معصوم محال است ترک واجب نمايد. فقط بايد گوش ما شنوا و لايق شنيدن جواب سلام ايشان باشد.
>>> ائمه و زيارت عاشورا :
" امام محمد باقر(ع) به علقمه فرمود: پس از آنکه به آن حضرت با سلامی اشاره کردی، دو رکعت نماز بخوان و سپس زيارت عاشورا را بخوان. هنگامی که اين زيارت را خواندی در حقيقت او را به چيزی خواندی که هر کس از ملائکه که بخواهند او را زيارت کنند، به آن می خوانند و خداوند برای تو هزار هزار حسنه می نويسد و از تو هزار هزار سيئه محو می نمايد و تو را هزار هزار مرتبه بالا می برد و همانند کسانی می باشی که در رکاب آن حضرت به شهادت رسيدند. حتی در درجات آنها هم شريک می شوی. " (کامل الزيارات- ص 74)
" امام صادق(ع) به صفوان می فرمايد: زيارت عاشورا را بخوان و از آن مواظبت کن، به درستی که من چند خير را برای خواننده آن تضمين می کنم، اول زيارتش قبول شود. دوم سعی و کوشش او شکور باشد. سوم حاجات او هرچه باشد از طرف خداوند بزرگ برآورده شود و نا اميد از درگاه او برنگردد زيرا خداوند وعده خود را خلاف نخواهد کرد." (بحارالانوار-جلد 98-ص 300)
" در روايت ديگر می خوانيم: اگر مردم می دانستند زيارت امام حسين(ع) چه ارزشی دارد، از شدت شوق و علاقه می مردند و حسرت رسيدن به آن پاداش ها، جسم و روح آنها را پاره پاره می کرد." (بحارالانوار-جلد 101 –ص 18)
>>> در احاديث ديگرز از معصومين تأکيد بر زيارت امام حسين(ع) کرده اند که نمونه ای ازآنها ذکر می گردد:
- زيارت امام حسين(ع) مثل زيارت خدا در عرش اوست.
- زيارت امام حسين(ع) بر هر مؤمنی که اقرار به امامت ايشان داشته باشد، واجب است.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 69)
- کسی که امام حسين(ع) را تنها برای رضا و خوشنودی پروردگار، و نه برای کسب شهرت زيارت کند، خداوند تمامی گناهان او را پاک می کند.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)
- اگرکسی بدون عذر موجه امام حسين(ع) را زيارت نکند، از اهل آتش خواهد بود.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)
- کسی که امام حسين(ع) را زيارت نکند شيعه اهل بيت نيست.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)
درباره زیارت حضرت سیدالشهدا روایات فراوانی وجود دارد1 و در خصوص زیارت عاشورای معروف، احادیث متعددی از امام باقر علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام نقل شده است.2 امام باقر علیهالسلام این زیارت را به یکی از اصحابش به نام «علقمة بن محمد حضری» آموزش داده است.
از آن جا که زیارت، نوعی اعلام موضع و مشخص کردن خط فکری است و آثار سازنده عجیبی دارد، آن چه به عنوان متن زیارتی خوانده میشود، از نظر محتوا و جهتدهی، از حساسیتی ویژه برخوردار است. به همین جهت، ائمه علیهمالسلام با آموختن نحوه زیارت به یاران خود، به این عمل سازنده جهت و غنای بیشتری بخشیدهاند؛ به گونهای که زیارتنامههای رسیده از معصومان علیهمالسلام - مانند زیارت جامعه کبیره، عاشورا، آل یاسین و ناحیه مقدسه - گنجینهای از تعالیم و آموزشهای عالی آنان است.
زیارت عاشورا - که از تعالیم امام باقر علیهالسلام است - به سبب آثار سازنده فردی و اجتماعی و بیان مواضع فکری و عقیدتی شیعه و نشانه گرفتن خط انحراف، اهمیت ویژهای دارد. شماری از دستاوردهای این زیارت عبارت است از:
1. ایجاد پیوند معنوی با خاندان عصمت و تشدید علاقه و محبت به آنان
این محبت موجب میشود که زائر، آن بزرگان را الگوی خویش سازد و در جهت همسویی فکری و عملی با آنان بکوشد؛ همچنان که در قسمتی از زیارت، از خدا میخواهد که زندگی و مرگش را یکسره همانند آنان قرار دهد؛ «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد».
از آن جا که این محبت به خاطر خداوند است - و خاندان عصمت از آن جهت کهالهی و منسوب به اویند، محبوب واقع شدهاند - مایه تقّرب به خداوند است. در قسمتی از این زیارت چنین میخوانیم: «اللهم انی اتقرب الیک بالموالاة لنبیک و آل نبیک».
2. پیدایش روحیه ظلم ستیزی در زائر
تکرار لعن و نفرین بر ستمگران در این زیارت، موجب پیدایش روحیه ظلمستیزی در زائر میشود. او با اعلام برائت و نفرت از ستمگران و ابراز محبت به پیروان حق و دوستان خاندان عصمت، پایههای ایمان دینی خود را مستحکم میکند. مگر ایمان چیزی جز حب و بغض در راه خداست؛ «هل الایمان الاّ الحب و البغض»؟ موءمن واقعی در برابر ستم، بیموضع نیست؛ از ستمگر نفرت و انزجار آشکاری دارد و با مظلوم و جبهه حق، اعلام همراهی میکند؛ «یا اباعبدالله! انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم».
3. دوری جستن از خط انحراف
در این زیارت، ریشههای ظلم هدف قرار میگیرد؛ «فلعن الله امةً اسّست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت و لعن الله امة دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم التی رتّبکم الله فیها». ستمی که در عاشورا تحقق یافت، در قلب تاریخ ستم ریشه دارد. این ظلم، یک حلقه از حلقههای ستمی است که با انحراف مسیر اصیل خلافت آغاز شد.
4. الهام گرفتن، درس آموختن و الگو قرار دادن اسوههای هدایت
در این زیارت آمده است: «فاسئل الله الذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفة اولیائکم و رزقنی البرائة من اعدائکم، ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة و ان یثبّت لی عندکم قدم صدق فی الدنیا و الاخرة». زائر پس از آن که به حق معرفت پیدا کرد و ستم و ستمگر را شناخت و از آنان دوری جست، با ثبات قدم در مکتب خاندان عصمت و پیروی عملی از آنان، خود را در مسیر سعادت دنیا و آخرت قرار میدهد؛ یعنی، اسوهها و الگوهای هدایت را - که از سوی خداوند منصوب شدهاند - سرمشق خود قرار میدهد و همگامی با آنان را میطلبد.
5. ترویج روحیه شهادتطلبی و ایثار و فداکاری در راه خدا.
6. احیای مکتب و راه و هدف خاندان عصمت.
وصيت نامه حاج همت
بسم الله الرحمن الرحيم
هرچه داريم از شهدا داريم و انقلاب حاصل خون شهيدان است.
به تاريخ ۱۳۵۹/۱۰/۱۹ شمسي ساعت ۱۰/۱۰ شب چند سطري وصيتنامه مي نويسم .هرشب ستاره اي را به زمين مي کشند و باز اين آسمان غمزده غرق ستاره است.مادر جان ! مي داني تور را بسيار دوست دارم و مي داني که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهيدان داشت .مادر ! جهل حاکم بر يک جامعه انسان ها را به تباهي مي کشد و حکومت هاي طاغوت مکمل اين جهلند و شايد قرن ها طول بکشد که انساني از سلاله ي پاکان زاييده شوند و بتوانند رهبري يک جامعه ي سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را دردست گيرد و امام تبلور سلاله ي ادامه دهندگان راه امامت و شهامت وشهادت است.مادر جان ! به خاطر داري که من براي يک اطلاعيه ي امام حاضر بودم بميرم؟کلام او الهام بخش روح پر فتوح اسلام در سينه و وجود گنديده ي من بوده وهست .اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهيد برايم دعا کنندتا شايد خدا من روسياه را در درگاه با عظمتش به عنوان يک شهيد بپذيرد .مادر جان ! من متنفر بودم وهستم از انسان هاي سازشکار و بي تفاوت و متاسفانه جوانان که شناخته کافي از اسلام ندارند و نمي دانند براي چه زندگي مي کنند و چه هدفي دارند و اصلا چه مي گويند بسيارند .اي کاش به خود مي آمدند .از طرف من به جوانان بگوييد چشم شهيدان و تبلور خونشان به شما دوخته است به پا خيزيد و اسلام را و خود را دريابيد .نظير انقلاب اسلامي ما در هيچ کجا پيدا نمي شود نه شرقي نه غربي.اسلامي که : اسلامي ... اي کاش ملت هاي تحت فشار مثلث ( زور و زر و تزوير ) به خود مي آمدند و آنها نيز پوزه استکبار را بر خاک مي ماليدند. مادر جان ! جامعه ي ما انقلاب کرده و چندين سال طول مي کشد تا بتواند کم کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسان ها بيرون برد ولي روشنفکران ما به اين انقلاب بسيار لطمه زدند زيرا نه آن را مي شناختند و نه برايش زحمت و رنجي متحمل شده بودند. از هر طرف به اين نونهال آزاده ضربه زدند ولي خداوند مقتدر است .اگر هدايت نشدند مسلما مجازات خواهند شد .پدر و مادر من ! من زندگي را دوست دارم ولي نه آنقدر که آلوده اش شوم و خويشتن را گم و فراموش کنم .علي وار زيستن و علي وار شهيد شدن حسين وار زيستن و حسين وار شهيد شدن را دوست دارم .الگوي جاويد يک مومن از بند هوي و هوس رستن است و من اين الگو را نيز دوست داشتم .شهدات در قاموس اسلام کاري ترين ضربات را بر پيکر ظلم و جور و شرک و الحاد مي زند و خواهد زد و تاريخ اسلام اين را ثابت کرده است .پدر ! ما فردا مي رويم به جنگ با انسانها يي که چون کفار در صدر اسلام نميدانند چرا و براي چه مي جنگند جنگ با دموکرات يا در حقيقت آلت دست بعث بغدادعراق .ببين ما به چه روزي افتاده ايم و استعمار چقدر جامعه ي ما را به لجن زار کشيده است ولي چاره اي نيست . اينها سد راه انقلاب اسلامي اند پس سد راه اسلام . بايد برداشته شوند تا راه تکامل طي شود .مادر جان ! به خدا قسم اگر گريه کني و به خاط من گريه کني اصلا از تو راضي نخواهم بود . زينب وار زندگي کن و مرا نيز به خدا بسپار ( اللهم ارزقنا توفيق الشهاده في سبيلک )
اسلام دين مبارزه و جهاد است و در اين راه احتياج به ايمان و ايثار و استقامت است .خواهران و برادرانم و همچنين پدرم ! مرا ببخشيد و از آنها مي خواهم که راهم را ادامه دهند .
والسلام - محمد ابراهيم همت
ساعت ۱۵/۱۲ پاوه - اتاق تحقيقات سپاه